از غرق شدن میترسید ...
پس هیچ وقت شنا نمیکرد
سوار قایق نمیشد
حمام نمیکرد
و به آبگیری پا نمیگذاشت
شب و روز در خانه مینشست...
در را به روی خود قفل میکرد
به پنجره ها میخ میکوبید
و از ترس اینکه موجی سر برسد،
مثل بید میلرزید و اشک میریخت
عاقبت آنقدر گریه کرد
که اتاق پر شد از اشک
و او غرق شد ..!
" شل سیلوراستاین "
.
.
*از غرق شدن نترس ! دل را به دریا بزن ..
عاقبت روزی همه خواهیم مرد ...





LinkBack URL
About LinkBacks







