مردها بغض میکنند...
بعد لبخند تقلبی میزنند
و
در جیبهایشان به دنبال فندک میگردند …
مردها بغض میکنند...
بعد لبخند تقلبی میزنند
و
در جیبهایشان به دنبال فندک میگردند …
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
مـَن خـِــیلیـــ ــ وَقتـــِـ ــ از کـَســــی نـاراحـَـتــ ـــ نـِــمیشـَمــ ـــ ...
تـَــمامــ سَختــیشــ ــ یــِ خـَنـــده زُورکیــــِ ...
و شـُونــِــ بـالا اِنداختــَن اَلکیـــِـــ...
خِیلــــی وَقتـــِ خِیلـــی چیــزا رو میـــدونـَمــ ــو خـُودمــو میزَنــَمـــ بــِـ نـَدونـِستـَنـِشُـــون...
سَخـتیـشــ ـــ یــِ لــَحظــِــ حـَرفــــ عــَوضــ ــ ــــ کـَردنو بیــــ خیالـــ ـ شُدنـــِـــــ...
خِیلـــــی وَقتــــــِــــ.......
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
عادت ندارم درد دلم را به همه کس بگویم!
پس خاکش میکنمزیر چهره ی خندانمتا همه فکر کنند نه دردی دارم و نه قلبی!
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
دلـتـنـگـی هــا
گـاه از جـنـسِ اشـک انـد و گـاه از جـنـسِ بـغـض ؛
گـاه سـکـوت مـی شـونـد و خـامـوش مـی مـانـنـد
گـاه هـ ـ ـق هـ ـ ـق مـی شـونـد و مـی بـارنـد . .
دلـتـنـگـیِ مـن بـرایِ تـو امـّـا
جـنـسِ غـریـبــی دارد . . .
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
توی ایـن چـنـد سال عمـرم یه چـیز خـوب فهمیـدم
گـذر زَمـان هیچ چیز رو حـل نمیکنه . . .
ماســت مالـ ـی میکُـنه !!
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
دلم به بهانه ی همیشگی گریست . .
بگذار بگرید و بداند ,
هر انچه خواست همیشه نیست !
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
سنگ هایی که به دیوار فراق تو زدم
کعبه میشد من اگر خانه بنا می کردم...
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
کارم
از یکی بود و یکی نبود گذشت،
من در اوج قصه گم شده ام
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته



دیروز که فریاد زدی دوستت دارم
گفتم :نمیشنوم بلند تر بگو
اما
دیروز که آهسته گفتی:
دوستت ندارم
گفتم: هیسسس چرا داد میزنی؟
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)