مارا از همان کودکی به جدایی ها عادت دادند...
همان جایی که روی تخته سیاه نوشتند: خوب ها / بدها !


تــــــلخ یعنــــــــــی
تـو نبـــــآشی و مــــــــــــــــن
دردامــــــــــو روی
همین دیـــــــــــــــوار مجـآزی بنـــــــــــویسمـ...

کوچک که بودم،
کشتی هایم که غرق می شد،
سریع برگی از دفتر مشقم می کندم و دوباره یکی عین آن را می ساختم.
حالا ولی،
روزهاست که کشتی هایم غرق شده و تنها،
در حسرت آنم،
که چرا دیگر دفتر مشقی ندارم؟!!


شاید سالها بعد. . .
در گذر جاده ها . . .
بی تفاوت از کنار هم بگذریم . . .
و
بگوییم
آن غریبه. . .
چقدر شبیه خاطراتم بود


آنقدر مرا از رفتنت نترسان
قرار نیست همیشه بمانیم
روزی همه رفتنی اند
ماندن به پای کسی معرفت میخواهد نه بهانه
حالا میگویم بلند میگویم
رفتی به درک .... لیاقت ماندن نداشتی

رفتن گاهی به معنیِ پشتِ پا زدن به همه چیز نیست
رفتن گاهی یعنی پشتِ سرِ من بیا؛
از همین راهی که دارم می روم
هم پای من شو......
رفتن گاهی یعنی بــــــیــــــــــا
از همه دوستان و مهربانان سپاسگزارم
به کوری چشم زمانه همچنان نفس می کشم
و همچنان...
اندک ذوقم مرا به نوشتن وا می دارد
حضور گاه گاه و گاهی ناگاهم را به نگاه بی گناهتان ببخشید
دلم برای همه ... همه
و ... تو
تنگ شده است!
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
به تنهایی پناه آوردم از روی ناچاری
به دنیای کسان و بی کس و دشت های آمالی
چرا هیچکس مرا باور ندارند؟ که من هم از همان خاکم
همان خاکی که در سرتاسر گیتی ، خداوند جهان با نام انسان خلق کرد و
برای هرکسی یک سرنوشتی را سرشت... چرا اینگونه تنهایم...
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
اینجا زمین است ...
رسم بعضی آدم هایش عجیب است ... !
اینجا گم که می شوی ...
به جای این که دنبالت بگردند ،
فراموشت می کنند ...
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
-- چی شد که سیگاری شدی؟
یه شب بارون میومد … خیلی تنها بودم.
-- چی شد که ترک کردی؟
...یه شب بارون میومد … دیگه تنها نبودم.
-- چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟
یه شب بارون میومد … دوباره تنها شدم.
-- چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟
یه شب بارون میومد … خیلی تنها بودم… تو خیابون دیدمش … اون تنها نبود!
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
اخیرا دریافته ام
تنها راه ایستادن روی قول و قرار، گذاشتن آن زیر پاست!
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
این روزها مردم یه جوری زیر آبی میرن کهدلت میخواد بهشون بگی:من نگاه نمیکنم بیا بالا یه نفس بکشحداقل خفه نشی..
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
قاصدک چرخی زد،خانه را پیدا کرد.
بر لب پنجره ارام نشست
یک تلنگر....
دو تلنگر....
پنجره باز نشد
پشت ان پنجره در تنهایی...
در شب سرد زمین...
قاصدک یخ زد و مرد.
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)