تشنه ی یک صحبت طولانی ام
روز و شبم را به هم آمیختم
شعر چه کردی که به هم ریختم
نمایش نسخه قابل چاپ
تشنه ی یک صحبت طولانی ام
روز و شبم را به هم آمیختم
شعر چه کردی که به هم ریختم
مهرت، عجیب جای گرفته است در دلم
انگار واقعا که من هم کبوترم
از گندم کبوتران حریمت نخورده ام
اما فتاده ام به دامت و خدای را شاکرم
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
دلداده و دلگیرم حیف است نمی میرم
علرضا اذر
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست
تو همچو صبحی من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که همی سپرم
ما را سر باغ و بوستان نیست
هر جا که تویی تفرج آنجاست
تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم
شاید آخر سر ِ پاییز توافق کردیم
علیرضا اذر
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
حافظ
درماندگی یعنی تو اینجایی / من هم همینجایم ولی دورم
تو اختیار زندگی داری / من زندگی را سخت مجبورم
علیرضا اذر
میم بمانند محبت مادر
میم بمانند مهربانی مادر
آن خمیده ابرویی کز خنده هایش
خروار خروار امید و آرزو جاریست
ما با تو ایم و با تو نه ایم اینت بوالعجب
در حلقه ایم با تو و چون حلقه بر دریم
مادر موسیقی بهشت همانا صدای توست
گوش دلم به زمزمه لای لای توست
توانم ک شوم مخلص کویت
کی توانم ک شوم مخلص رویت
مخلصی کز صد جارو مخلص تر
مخلصی ک اسمش نهادند فرزند مادر
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد