من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت
نمایش نسخه قابل چاپ
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هرکسی آن درود عاقبت کار که کشت
تا دل هرز گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند
دلی كز معرفت نور و صفا دید
به هر چیزی كه دید اول خدا دید
دل در گرو یار است تا باد چنین بادا
قهرش همه تیمار است تا باد چنین بادا
ای ایران ای مرز پرگهر ای خاکت سرچشمه هنر دور از تو اندیشه بدان پاینده مانی و جاودان
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب امدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
ابیات روانی شده را دور بریز
وین درد جهانی شده را دور بریز
زان شبی که وعده دادی روز وصل
روز وشب را می شمارم روز وشب
به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها
آینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن آئینه شکستن خطاست
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
شکوفه وار اگر خرده زری داری
نکرده سکه نثار بهار باید کرد
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهارها که ز عمرم گذشت و بیتو گذشت
چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی
یا رب این شمع دلافروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست