یارب این کعبه ی مقصود تماشاگه کیست.
که مغیلان طریقش گل و نسرین نیست
نمایش نسخه قابل چاپ
یارب این کعبه ی مقصود تماشاگه کیست.
که مغیلان طریقش گل و نسرین نیست
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تر دامن و سجاده شراب آلوده
آمد افسون کنان مغبچه ی باده فروش
گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده
هرکه در این بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند
دود آه سینه ی نالان من
سوخت این افسردگان خام را
ای که از کوچه معشوقه ما میگذری
باخبر باش که بد میگذرد احوالش
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود
دنيا به روي سينه ي من دست رد گذاشت *** بر هر چه آرزو به دلم بود سد گذاشت
تو خوش میباش با حافظ برو گو خصم جان میده
چو گرمی از تو میبینم چه باک از خصم دم سردم
مکن عتاب از این بیش و جور بر دل ما
مکن هر آنچه توانی که جای آن داری
یکی کوه بود نامش البرز کوه
به خورشید نزدیک و دور از گروه
همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند
در همه دیر و مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
یارب سببی ساز که یارم به سلامت
باز آید و برهاندم از بند ملامت
خودم ادامه میدم
ترا چنانکه تویی هر نظر کجا بیند
بقدر دانش خود هر کسی کند ادراک