ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است / بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاييم
نمایش نسخه قابل چاپ
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است / بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاييم
مرا چشمیست خون فشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد دید ز آن چشم و ز آن ابرو
و من همهی جهان را در پیراهنِ گرمِ تو خلاصه میکنم.
احمد شاملو
منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را
منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را
مولوی
از دل غبار غم به گرستن نمی رود
این خانه را مگر به سیل رفت و رو کنند
دلی دارم خریدار محبت
کزو گرم است بازار محبت
لباسی دوختم بر قامت دل
ز پود محنت و تار محبت
تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان
گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی
یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا
اي خيره به اين خيره چه زيباست نگاهت!
جانم به لب آمد چه فريباست نگاهت!
شايد كه سراب است مگر مي شود آخر!
آيينه ترين حالت درياست نگاهت!
مهدي حسيني
توبه اگر شکسته ای طعمه ی جنییان مشو
باز بکوب درب را تا که گشایشی شود
خودم
Sent from my ST25i using Tapatalk
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
مولانابند را برگسلیم از همه بیگانه شویم
مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را:yahoo (101)::))
امسال بلبلان چه خبرها همی دهند
یا رب به طوطیان چه شکرها همی دهند
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند