به اینکه چرا به اینجا رسیدم:y (483):
نمایش نسخه قابل چاپ
به اینکه چرا به اینجا رسیدم:y (483):
ب اینکه بالاخره تموم میشه اینا یا نه
دلم میخواد دوباره برم باغ پرندگان اصفهان:y (636):
ایشالا کنکور در حدی سخت باشه که بالا ترین درصدا 30 40 درصد باشن:y (744):
به اینکه من چرا ادم نمیشم؟این حجم از حماقت زشته بخدااا
آی ام بیشعور اند نفهم
هعی خدا شکرت
صد رحمت به لپ تاپ..گوشی چیههه
با این صفحه کوچیکش مشکل دارم:yahoo (110):
به نیروی دافعه.
نمیدونم ی روزی اینا درست میشه یا ن
خودم ک فک نکنم .
اصلا هیچ ایده ای ندارم ک قراره چی بشه
به این که کاش چسناله وجود نداشت
بعضی ادما گندشو دراوردن
اه بکش بیرون بابا حالمونو بهم زدی دیقه ب دیقه زندگیش در حال چسناله کردنه
اصن این ادما لیاقت زندگی کردن ندارن
ی فرصت زندگی داری اینم صب تا شب هی بشین ناله کن تا بمیری احمق
گندش دراومد دیگه عزیزمممممم چرا بجای اینکه پاشی بری پی درست کردن زندگیت همش ناله میکنی خب؟ ب نظرت با غرغرکردن و چسناله چیزی درست میشه؟ چرا اراده نمیکنی چرا همت نداری ک زندگیت رو بسازی و از این وضع ک*یری نجات پیدا کنییییی؟؟؟؟؟
حالم از این آدما بهم میخوره واقعن همش دنبال لقمه آماده ان. خودشون ی ذره تلاش نمیکنن بعدشم میگن زندگیم فلانه بهمانه :y (546):
به داداشم
پدرسوخته خیلی زود بزرگ شد..تا دیروز دستش به در یخچال نمیرسید هی میومد از من اب میخواست..الان داره همقدم میشه
قبلا انقدر تو سر و کله هم میزدیم دقیقا عین این دشمنای خونی بودیم چشم دیدن همو نداشتیم..الان موقع کل کلا هم عشق میکنم میبینم داره بزرگ میشه دوتا شوید دراورده:yahoo (23):
چطور چند روز محرمو درس نخونم؟دیوونه میشم که:((
به اینکه نزدیکای کنکور اردیبهشت فکر میکردم کنکور تیر که بیاد وضعیتم خیلی بهتر میشه.
اما الانم دقیقاً همون حجم از مطالب مرور نشده هست چه بسا بیشتر. :|
انگار تو یه چرخهی معیوب تکرار وقایع گیر کردم.
خیلی عجولم
دست خودمم نیستا حس میکنم از همه چی و همه کس عقب ترم
دارم میبینم کساییو که تو سن من تا خدودی به استقلال مالی رسیدن
و اینجوری میشه که خودمو سرزنش میکنم
من دوست دارم زودتر به اون استقلال مالی برسم..مسیر من زیادی فرسایشیه و این برای منی که عجله دارم یکم ازار دهنده اس..
این سالا خیلی خیلی کش میاد انگار قصد تموم شدن نداره
جوری شده که به هرچیزی که یه روز ازش بدم میومد علاقه مند شدم..
یه روزی اصرار میکردن کلاس زبانتو برو نقاشی یاد بگیر باشگاه برو..الان خودم دلم میخواد دوباره شروع کنم ولی دیگه وقتش نیست..لااقل الان
دوست دارم بعد همه این ماجراها چندتا کار یاد بگیرم..امیدوارم انگیزه ام برای اون موقع نابود نشده باشه
((دل های ما که به هم نزدیک باشد
دیگر چه فرقی میکند
کجای این جهان باشیم
دور باش اما نزدیک...
من از نزدیک بودن های دور میترسم))
+
جالبه...