:)):)) اره توانم در همین حد بود
بچه تر که بودم خواهرم اینا میرفتن مدرسه من گریه میکردم منم ببرن نمیبردن
ولی کارنامه گرفتنی میبردنم برگشتنی بستنی میخریدن برام :)) :)) به به خوراکی:)):yahoo (111):
نمایش نسخه قابل چاپ
روحم شاد شد از نظراتتون :yahoo (23): مخصوصا اون همشهری لر و ناظمشون تو ترجمه ای که واسه دوستان کردین متن اصلی عقب مانده نداره اما تو ترجمتون آوردین:yahoo (23):
من و خترخاله ام باهم رفتیم وقتی مامانامون رفتن همدیگه رو دلداری میدادیم:yahoo (65):
دلم یهویی واسه اون روزا تنگ شد :y (461):
چون چن سال قبلش مهد میرفتم فرق چندانی نداشت برام
آره با گریه و زاری بدجور
فیلماشم هست
:))
خوب معلومه تکذیب میکنید
نمیکردین عجیب بود:/
یعنی همین چند نفر فقط خاطره داشتن؟؟:yahoo (77):سریع بیاین اعتراف کنید ببینم:yahoo (75):
یادمه ذوق داشتم . صبحانه کره و مربای آلبالو خوردم .
رفتیم مدرسه مداد بهمون جایزه دادن .. خیلی خوشحال بودم .
ورزش داشتیم . عمو زنجیر باف بازی می کردیم . دیدم دستم میسوزه . اوردم بیرون دیدم یه زنبوره نیششو فرو کرده گوشه ی انگشت کوچیکه ام.
زدم زیر گریه . مامانم اومد دنبالم برگشتم خونه !
یادم نمی ره اون روز رو !
هنوز رد نیش زنبور هست !
up
بانهایت آرامش همراه خواهرم واردمدرسه شدم ودوستای خواهرم ناخودآگاه:) بادیدن من حمله ورشدن ولپاموکشیدن
بعدش خواهرم تلاش کردبرامن دوستی پیداکنه
که متاسفانه همون لحظه ی اول این امربزرگ منجربه درگیری فیزیکی مقنعه کشی شد :دی
ودرنتیجه به قهرانجامید ودومیش خداروشکر نتیجه بخش بود:yahoo (76):
دقیق همه چی یادمه :/
رفتم تنهایی مدرسه سر صف وایساده بودیم در حال حضور و غیاب و خوندن اسمامون
بعد برگشتم دیدم مامانم کنار مامان دوستم وایساده داره نگام میکنه
همونجا وسط صف با یه ژست طلبکارانه رفتم گفتم چرا اومدی؟! مگه بچم:))
الان که فکر میکنم میبینم اگه جای مامانم بودم با پشت دست میزدم تو دهن خودم خون پر شه:))
یادمه روز اول که با مامانم رفتم پیش دبستانی مربی دستمو گرفت که ببرتم کلاس مامانم به جای من شروع کرد به گریه :| همینجوری اشک میریخت من ولی با بی خیالی هر چه تمام تر باهاش خداحافظی کردم دست مربی رو گرفتم رفتم :))
روز اول پیش دبستانی بابام بردم مدرسه گفت:
-ادرسو یاد گرفتی ؟
+اره
-پس خودت بیا
+اکی
کلی به زار زدن بقیه بچه ها خندیدم :|
خیلی ریلکس نشستم سر کلاس و همه چی خیلی عادی بود ، حسم رو یادم نیست ، شاید خنثی شایدم کمی خوشحال : )