برخلاف صبح ؛ آرومم الان *_*
نمایش نسخه قابل چاپ
برخلاف صبح ؛ آرومم الان *_*
دوست داشتن چیست?
فقط همینو میدونم ک نباید بهش بگی دوستش داری، رفته رفته ازت دورتر میشه.
حال من حال سنگینیه رو دل بعضیا... : )
بی کاری .....
امروز خیلی حالم سر یه مسیله ای گرفته شد نتونستم هیچکاری کنم کلا روز گندی بود امروز
توی یه اتاق فکری حبس شدم
خودمو و خودمو و خودم
فراز و نشیبه همه چی
همه چی نوسان داره
گاهی وقتا گیر می افتم بین خودمو و افکارم
الانم ازون روزاست
زدم رو ترمز زندگی و بی حرکتم
my brain "says: stop !
me"
who iam?
what do you do in world?!!!
https://sdl-stickershop.line.naver.j...;compress=true
خوب
خیلییی ساکتم
این روال اصلا حس خوبی نداره واسم!
احساس میکنم خستم....
خدایا قررارمون این بود؟؟
این همه صدات کردم کجایی؟؟
حال بندتو نمیبینی؟؟
دلم ارامش میخاد فقط:((:((
عالیم
مرسی از دست اندر کاران:\
همه چی درهم ...
نه حس تمیز کردن اتاقم هست
نه حس مسواک زدن و نخ دندون کشیدن
نه حس مرتب کردن و اتو کشیدن لباسام
نه حس درس خوندن ( هست ولی به شرطی که قبلش کارای قبلی رو انجام داده باشم، از عوارض وسواس های فکری و عملیه، بدون انجام دادن کارای قبلی وقتی درس می خونم مضطربم ... )
نه حس آموزش رانندگی دیدن
نه حس دیدن دوستی که بهش قول داده بودم دو هفته پیش برم دیدنش
نه حس رفتن به دندون پزشکی
نه حس حرف زدن
نه حس نفس کشیدن ...
خسته م ...
کلی کار عقب افتاده دارم که حس انجام دادن هیچ کدومشونو ندارم
می خواستم برم تهران و کمی حال و هوام عوض شه که حس اونم رفت ...
تازگیا حرف زدن مضطربم می کنه
مث الان
نمی دونم
یه ندای درونی هی بهم می گه نباید حرف بزنی
باید سکوت کنی
وقتی اتفاق خوبی میفته فقط با آرامش لبخند بزن
وقتی اتفاق بدی میفته فقط سکوت کن
از هیچ کس گله ای نداشته باش
سکوت کن و رد شو ...
فردا صبح قراره برم آخرین امتحانمو بدم
و خلاااااااااص^_______^
زندگی زیبا میشود *-*
بعدش میرم فاطی زرا رو ببینم :yahoo (8): @Hellish
:y (745)::y (745)::y (745):
( وای حالا من چی بپوشم ؟؟:|:)).)
بعدش یه نهار خوشمزه خودمو مهمون میکنم :y (677): ( احتمال زیاد برم دنر ماهی یا بوقلمون بخورم :| چون تا حالا نخوردم ،، دوست میدارم تجربه کنم چیزای جدید رو *-*)
بعد میرم کتابخونه چند تا رمان خوشگل امانت میگیرم :y (623): ( احتمال زیاد ابله و جنایات و مکافات ، نشد باباگوریو ، اونم نشد دیگه باید دلو بزنم به دریا برم سراغ غول مرحله آخر جنگ و صلح)
بعدشم میرم نمایشگاه آبرنگ :yahoo (8):
از پسفردا هم شروع میکنم خوندن دو سری کتاب رو ( رمان ها و کتابای تخصصی *-*)
بعدشم تمرین اصولی طراحی رو شروع میکنم : )))
یه رژیم غذایی گیاهخواری خفن رو هم استارت میزنم ^•^
باشگاه که نشد برم
پس میرم سراغ تمرینای hiit. @_____@
خوابم رو هم تنظیم میکنم*-*
فووووول انرژیییییییی
بدو که رفتیم:y (622)::y (622):
ی جمع خوب مجردی و چن تا رفیق قدیمی و باحال فقط میتونست حال منو خوب کنه !!! اندازه ۴_5 سال اخیر امشب خندیدم و خوش بودم !!! خدایا مرسی گلم
خیلی بی جا خندیدم یه جایی:| ابرو نذاشتم ک برا خودم
مژه مصنوعی گذاشتم ؛چشم نگو پرچم شد چشام :|
+ من با هر چیزی که یادآور گذشته های دوری باشد ،احساس جدایی ها ، رفتن ها ، نبودن ها را برانگیزاند و من را با افرادی همراه کند که روزی بوده اند ولی اکنون نیستند و باعث شود که خاطرات را دوباره زندگی کنم
عمیقا ارتباط برقرار می کنم .
فیلم سینمایی مهمان داریم از اون سبک فیلم هاست که من به شدت دوست دارم! شب خوبی رو برام رقم زد !
+ نمیدونم چرا هر کس با من صحبت می کنه فکر میکنه آدم ساده ای هستم !
ولی من هم دروغ ها رو میفهمم،استفاده های گزینشی و استفاده ابزاری رو میفهمم،تغییر رفتار ها بر اساس موقعیت ها ، سیاست ها رو میفهمم ..
یکی از بزرگترین تردید های زندگیم شکل گرفت . ولی من میدونم که باید به قضاوت های خودم اعتماد کنم ولی قلبم دوست نداره اینطور باشه ...
برای این تردید هیچ گاه جوابی پیدا نخواهم کرد
پس بهتره فراموشش کنم !
+ یکی از دوستان صمیمیم با یکی از دختران خانواده های مشهور شهر ازدواج کرد. من دوستم را میشناختم ... اون هیچی نداشت ، نه شخصیت ، نه شغل ، نه آبروی خوبی و تازه فساد های اخلاقی زیادی هم داشت ! اما یک چیز داشت . زبان چرب
این دنیا بر اساس لیاقت ها پیش نمیره انگار.
دعا میکنم همه چیز براشون درست پیش بره .
+ از ادمهای پولداری که حتی دورترین افراد زندگیشون هم نیازمند به پول باشه،بیزارم
حس خاصی نیست..حس اجبار هست ک باید درس بخونی تا کنکور بدی و خلاص!!
من چرا اینقدر زیاد غر میزنم!!قبلا اینطور نبودم:|
فایل پیوست 85119
افتخار