نوشته اصلی توسط
Madmazel77
دقیق یادم نیست از کی شروع شد
اما مطمئنم تو شهریور بود و حتما هم قبل از تولدم بوده
ی شکی افتاد تو جونم
شکم نه ها
یعنی من هر چقدر توی درس خوندن یا موفقیت های این مدلی کاملا متوسط باشم
اما برا ته و توی یک قضیه رو درآوردن یا رازی رو کشف کردن ی پا پوآرم واقعا
که کاش نبوووودم :|
اما به هر حال جواب سوالم که 11 ماه از خودم پرسیدم چرا، عین پتک کوبیده شد تو صورتم دیشب
خیلی جالبه اولین سر نخی که داشتم ی چیز انقدر مسخره بود که به هر غریبه ای که بخام نظرشو بدونم گفته بودم میگفت بروووووو بابا عمراااا :|
اما همون سر نخ فوق العادهِ فوق العادهِ فوق العادهِ مسخره و ریز که قابل دیدن نبود، به کجاااا رسید
یعنی هر کی دیگه جای مینا بود جدا پی قضیه رو نمیگرفت
چون هیشکی انقد آلاف نیست بنظرم
شاید هم کسی انقد حساس نیست
دیشب که سرم تو گوشی بود وقتی خبر اصلی رسید
با ایییینکه چند ماه احتمال 99 درصدی میدادم که فلانه
اما به طرز ناجور خورد تو پرم
جوری ضربه فنی شدم که تا خوده الان به کسی چیزی نگفتم
بدترین خصلتی که ی آدم میتونه داشته باشه کنجکاوی و زیرکیه
جوری کار دستت میده که لال میشی
حالا همه تیکه های پازلو تو مغزم جفت و جور میکنم
آره جاشون درستهِ درسته
هیچوقت دنبال جوابِ سوالای ناراحت کننده نرید
هیچوقت