- تاریخ تولد
- جمعه 11 اردیبهشت 1377 (28)
درباره amirhosseinR
- درباره من:
- سلام\\\\\\\\nتوصیه میکنم بخونین تجربه ی مفیدیه:\\\\\\\\nاینجا میخوام یه خلاصه از زندگی تحصیلیم بگم در دوران دبیرستان که خیلی سخت گذشت و فکر نمیکنم کسی به اندازه ی من توی این دوران از لحاظ تحصیلی اینقدر سختی کشیده باشه(شما اگه پیدا کردین بهم بگین):\\\\\\\\nخب من اول دبیرستان سمپاد بودم اونجا شاگرد متوسطی بودم تا یه روز...........مدیرمون دعوت کرد از یه برنز جهانی المپیاد شیمی تا بیاد واسمون صحبت کنه و بهمون انگیزه بده و ما ازش الگو بگیریم.......خب ظاهرا خدا خواست و من بشدت اون روز تحت تاثیر حرفاش قرار گرفتم و به خودم گفتم منم میتونم..........از اون روز متحول شدم و شروع کردم جدی درس خوندن(28 بهمن 91) و گفتم که من مدال جهانی 2015 و 2016 رو خواهم گرفت.....\\\\\\\\nروزها گذشت و من شیمی عمومی رو تو همون اول دبیرستان تموم کردم با اراده ی قوی(کل کتابای مبتکران بدون جا اندختن حتی یه تست که اون زمان مجموعا 2100 صفحه بود).........هرچی زندگی المپیادی من جدی تر میشد درس های مدرسه رو بیشتر میذاشتم کنار تا کار به جایی رسید که همه ی تمرکزمو گذاشتم روی المپیاد و هدفم و درس های مدرسه رو کنار گذاشتم(خیلی ها به من گفتن اینکارو نکن ولی من واسه خودم هدف داشتم و گفتم حتما بهش میرسم).............صبح زود کتابخونه بودم و آخر شب مینداختنم بیرون و فقط شیمی میخوندم.....گاهی اوقات هم مدرسه رو میپیچوندم......من توی دوم دبیرستان مرحله یک رو با درصد خوب 85% قبول شدم و رفتم واسه مرحله دو...........خیلی زیاد تلاش میکردم و حتی یادمه یه بار 20 ساعت تو یه روز خوندم ولی میانگین همون 12 ساعت میخوندم.......مرحله ی دو رو دادم ولی قبول نشدم و خیلی شوکه شدم و ناراحت.....\\\\\\\\nمن موندم و 7 تا درس که در خرداد ماه افتاده بودم...........شهریور 3 تاشو دوباره افتادم.......و خیلی محترمانه از مدرسه اخراج شدم(دقت کنید اخراج شدم،اخراجم نکردن)......با معدل 13.31.........ناراحتی قبول نشدن المپیادم بماند که اخراج از سمپاد هم بهش اضافه شد(اونم برای منی که این همه تلاش میکردم و درس میخوندم)...............روزهای خیلی سختی بود کلی رفتم اداره و برگشتم و بهشون گفتم من المپیادیم ولی قبول نکردن و گفتن متاسفانه اخراجی.................خیلی روزای سختی بود و حتی فکر خودکشی به سرم زده بود...\\\\\\\\nرفتم مدرسه ثبت نام کنم ولی هرجا میرفتم تا معدلمو میدیدن یه جورایی سعی میکردن محترمانه بفرستنم یه جای دیگه و دست به سرم کنن و منم خیلی بهم برمیخورد که چرا منی که اینقدر تلاش میکنم و صبح تا شب توکتابخونه دارم درس میخونم اینطوری باهام رفتار میشه.......خلاصه رفتم یه مدرسه معمولی نزدیک خونه ثبت نام کردم با کلی گریه و زاری.....سوم دبیرستانمو شروع کردم و خودم خواستم المپیادمو ادامه بدم با وجود مخالفت خانواده که میدیدن اینقدر دارم تلاش میکنم میگفتن لااقل بشین کنکور بخون که بدرد آیندت بخوره ولی من به هدفتم فکر میکردم و ایمان داشتم که بهش میرسم با تلاش زیاد..........اینبار مرحله یک رو 90%زدم و مرحله دو رو خوب دادم و خوشحال بودم که احتمالا قبولم..........وقتی نتایج اومد من مرحله دو رو 67% زدم ولی کف قبولی 81% بود که باعث تعجبم شد که مگه جنگه که اینقدر کف قبولی بالا باشه...............خلاصه قبول نشدم و دلیل اصلیش هم کمبود امکانات بود که من خودم میخوندم ولی تهرانی ها امکانات فضایی داشتن که توضیحش از حوصله خارجه.....میدونین که واسه المپیاد فقط دوم و سوم دبیرستان میشه شرکت کرد.........پس من مجبور شدم بزارمش کنار...........\\\\\\\\nیادمه یه حساب سرانگشتی کردم حدود 40 کتاب بود که تقریبا همش دانشگاهی و بعضیاشو چند بار و بعضیاشو فقط سرفصلای لازمو خونده بودم.............20هزار تست...........و هزار و خورده ای سوال تشریحی که هر کدوم 20 دقیقه زمان لازم داشت.............اینا شد تنها حاصل 2 سالو 3 ماهو 24 روز المپیادی بودن و شیمی خوندن\\\\\\\\nمعلمم شیمی مون باهام صحبت کرد و یه جمله کلیدی بهم گفت:\\\\\\\\nمطمئن باش آدمی که اهل تلاش و زحمت باشه بالاخره یه جایی خودشو نشون میده......اگه تو المپیاد نشد تو کنکور.......حتی اگه تو کنکور هم نشد توی ارشد....اونجا خودشو نشون میده......\\\\\\\\nالبته بگم من سوم دبیرستان آزمایشی کنکور تجربی 94 رو رفتم و شیمی رو 90% زدم با اینهمه تلاش و زحمت(البته سوالای کنکور تقریبا ربطی به المپیاد نداره و تاحدی غیرعلمیه)..........\\\\\\\\nنهایی سومو رو هم خراب کردم و شد 16.96.................من موندمو و سال پیش دانشگاهی و کنکور و یه پایه ی بسیار ضعیف............خیلی ها میگفتن شاید نتونی و خیلی رقیبات جدین و سرسخت و معدلت پایینه و من هم ناراحت میشدم ولی به حرفشون گوش نمیکردم و به سختی که تو این مدت المپیادم کشیدم فکر میکردم و به حق ضایع شدم و میگفتم رقیبام هرچی هم سرسخت باشت اندازه ی من سختی نکشیدن و من از اونا سر سخت ترم........با خودم فکر کردم و گفتم من حقمو از کنکور میگیرم ..............و جدی شروع کردم خوندن(18 آبان).......چون پایه م ضعیف بود اوایلش خیلی سخت بود........ولی مصمم و باراده بودم برای یادگیری(یادمه یه بار یه معادله ی ریاضیو 13 بار حل کردم تا به جواب برسم)..........وخیلی خیلی زیاد تلاش میکردم................تا خود کنکور حدودا هفته 70 تا 80 ساعت خالص میخوندم که حتی یه بار شد 92 ساعت خالص تو یه هفته..........\\\\\\\\nو حالا ظاهرا تونستم تا حدی حقمو از کنکور بگیرم(تا کارنامه نیاد حرفی نمیزنم)\\\\\\\\nو الان رسیدم به همون جمله ی معروف دبستان:\\\\\\\\nهر شکست مقدمه ایست برای یک پیروزی بزرگ\\\\\\\\nاینم قشنگه:\\\\\\\\nانسان ها هرگز شکست نمیخورند بلکه تلاششان را متوقف میکنند\\nاپدیت:کازنامه ها اومد.....من به حقم نرسیدم ....اکثر تخمین رتبه هام زیر پونصد بود که در بدترین حالت 1000 رو درنظر داشتم............ولی رتبم شده 2970 در سهمیه......مثه اینکه بعد 4 سال تلاش هنوز باید ادامه بدم.........
- جنسیت:
- پسر
- سن:
- 17
- وضعیت تاهل:
- مجرد
- استان:
- خراسان رضوی
- شهر:
- مشهد
- رشته تحصیلی:
- تجربی
- مقطع تحصیلی:
- فارغ از تحصیل
- علاقه مندی ها:
- پزشکی دانشگاه تهران
- حالت من:
- Khoshhalam
انسان ها هرگز شکست نمیخورند بلکه تلاششان را متوقف میکنند
(هرگونه سوالی از شیمی با هر سطحی! داشتین در خدمتم)
رتبم شده 2970 در سهمیه(اصلا فکرشو نمیکردم اینقدر پایین شم.gif)
)
مجموع پست ها
- مجموع پست ها
- 302
- میانگین پستها در طول روز
- 0.08
پیغام بازدید کنندگان
- مجموع پیغام ها
- 27
- جدید ترین پیام
- 22 آبان 1395 09:43
Thumbs Up?
- Thumbs Up Received
- 3
- Thumbs Down Received
- 0
- Thumbs Up Given
- 0
- Thumbs Down Given
- 0
اطلاعات عمومی
- تاریخ و زمان آخرین فعالیت در انجمن
- 02 شهریور 1395 01:55
- تاریخ عضویت
- 02 آبان 1394
12 دوستان
نمایش دوستان 1 به 10 از 12
09 شهریور 1395
18 مرداد 1395