X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 4 از 12 نخستنخست ... 345 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 46 به 60 از 167
    1. Top | #46
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      26 مرداد 1392
      نوشته ها
      1,333
      نمایش مشخصات


    2. Top | #47
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      26 مرداد 1392
      نوشته ها
      1,333
      نمایش مشخصات


    3. Top | #48
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      26 مرداد 1392
      نوشته ها
      1,333
      نمایش مشخصات
      سرم را نه ظلم می تواند خم کند نه مرگ ، نه ترس

      سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود
      مادرم


    4. Top | #49
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      26 مرداد 1392
      نوشته ها
      1,333
      نمایش مشخصات
      دست پر مهر
      مادر
      تنها دستی ست

      که اگر کوتاه از دنیا هم باشد

      از تمام دستها بلند تر است


    5. Top | #50
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      26 مرداد 1392
      نوشته ها
      1,333
      نمایش مشخصات
      مادر

      تنها کسیست که میتوان “
      دوستت دارم
      ”‌هایش را باور کرد

      حتی اگر نگوید


    6. Top | #51
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      26 مرداد 1392
      نوشته ها
      1,333
      نمایش مشخصات
      آنقدرخوبی که گاهی یادم میرود در زمینم یا در آسمان ..

      کنارفرشته ای که تمام جوانی اش را به پایم ریخت ..

      سوخت تازندگی مرا روشن کند ..

      تو پاکترین واژه دنیا هستی ....

      مادر مهربانم


    7. Top | #52
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      26 مرداد 1392
      نوشته ها
      1,333
      نمایش مشخصات


    8. Top | #53
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      26 مرداد 1392
      نوشته ها
      1,333
      نمایش مشخصات
      ادعای عشق می کنیم!
      وفراموش می کنیم!

      رنگ چشمان مادرمان را ...!


    9. Top | #54
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      26 مرداد 1392
      نوشته ها
      1,333
      نمایش مشخصات


    10. Top | #55
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      26 مرداد 1392
      نوشته ها
      1,333
      نمایش مشخصات
      مادرها شبیه نخ تسبیح میمانند ،

      به نسبت دانه ها کمتر خودنمایی میکنند

      اما اگر نباشند هیچ دانه ای کنار دیگری نمیماند‏ !‏

      خدایا نخ هیچ تسبیحی پاره نشود … .



      تقدیم به مادر مهربان و فداکارم


    11. Top | #56
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      26 مرداد 1392
      نوشته ها
      1,333
      نمایش مشخصات
      بعضی وقتا دلم واسه مامانم می سوزه . . .

      وقتی میام تو اتاقم و غرق دنیای مجازی میشم واون تنها نشسته تلویزیون می بینه . . .

      چه نسل بی عاطفه ای شدیم ما




    12. Top | #57
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      26 مرداد 1392
      نوشته ها
      1,333
      نمایش مشخصات
      همین الان که این مطلب رو خوندی بدون دلیل این کارو انجام بده :
      ۱ – اگه مادرت پیشته بوسش کن
      ۲ – اگه پیشت نیست زنگ بزن حالشو بپرس و بوسش کن
      ۳ – اگه قهری آشتی کن
      ۴ – اگه از دستت ناراحته ، دلشو به دست بیار
      ۵ – اگه در قید حیات نیست عکسشو ببوس ، بغض نکن . . .




    13. Top | #58
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      26 مرداد 1392
      نوشته ها
      1,333
      نمایش مشخصات
      تشکر از مادر به روش جدید!!!!

      وقتی که تو 1 ساله بودی، اون (مادر) بهت غذا میداد و تو رو می شست و به اصطلاح تر و خشک می کرد تو هم با گریه کردن و اذیت کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی
      وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت یاد داد تا چه جوری راه بری تو هم این طوری ازش تشکر می کردی که، وقتی صدات می زد، محل نمیگذاشتی و فرار می کردی
      وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق تمام غذایت را آماده می کرد تو هم با ریختن ظرف غذا، کف اتاق، ازش تشکر می کردی
      وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خرید تو هم، با رنگ کردن میز و دیوار ازش تشکر می کردی تا نشون بدی چقدر هنرمندی !
      وقتی که 5 ساله بودی، اون لباس شیک به تنت کرد تا به تعطیلات بری تو هم، با انداختن خودت تو گِل، ازش تشکر کردی
      وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد تو هم، با فریاد زدنِ : من نمی خوام برم!، ازش تشکر کردی
      وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی خرید تو هم، با پرت کردن توپ به پنجره همسایه کناری، ازش تشکر کردی
      وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی میخرید تو هم، با چکوندن (بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر میکردی
      وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزینه های اضافی تو رو پرداخت تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای یاد گیری ازش تشکر کردی و بجاش فقط فکر مسخره بازی بودی
      وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو معطل تو بود و رانندگی کرد تا تو رو از تمرین فوتبال به تقویتی و از اونجا به جشن تولد دوستانت ببره تو هم، با بیرون پریدن از ماشین، بدون اینکه پشت سرت رو هم نگاه کنی ازش تشکر کردی
      وقتی که 11 ساله بودی اون، تو و دوستت رو برای دیدن فیلم به سینما برد تو هم ازش خواستی که در یه ردیف دیگه بشینه و بگذاره که راحت باشین و اینجوری ازش تشکر کردی که زحمت کشیده !
      وقتی که 12 ساله بودی، اون، تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلویزیون و ماهواره بر حذر داشت تو هم، صبر کردی تا از خونه بیرون بره و کار خودت را بکنی و اینجوری ازش تشکر کردی
      وقتی که 13 ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی تو هم، اینجوری ازش تشکر کردی: تو سلیقه ای نداری، من هر جور راحتم زندگی میکنم، قیافم مثل این بچه... باشه خوبه !
      وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزینه اردو یک ماهه تابستانه تو رو پرداخت کرد تو هم، ازش تشکر کردی، با فراموش کردن زدن یک تلفن یا نوشتن حتی یک نامه ساده
      وقتی که 15 ساله بودی، اون، از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگیره و ابراز محبت کنه... تو هم با قفل کردن درب اتاقت! نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه و اینجوری ازش تشکر کردی که خستگیش کاملا در بره
      وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت یاد داد که چطوری ماشینش رو برونی و به تو رانندگی یاد داد تو هم هر وقت که می تونستی ماشین رو بر می داشتی و می رفتی و بعضی وقتها هم خوردش میکردی
      وقتی که 17 ساله بودی، وقتیکه اون منتظر یه تماس مهم بود تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اینطوری ازش تشکر کردی
      وقتی که 18 ساله بودی، اون، در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانت، از خوشحالی گریه می کرد تو هم، بخاطر این همه زحمتی که برات کشیده بود تا تموم شدن جشن، پیش مادرت نیومدی
      وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهریه دانشگاهت رو پرداخت، همچنین، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد تو هم با گفتن یه خداحافظِ خشک و خالی، بیرون خوابگاه ازش جدا شدی، به خاطر اینکه نمی خواستی بهت بگن بچه مامانی و اون هموم جا خشکش زد
      وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسید که، آیا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره من خودم واسه زندگیم بلدم تصمیم بگیرم
      وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پیشنهاد یک خط مشی برای آینده ات داد تو هم، با گفتن این جمله ازش تشکر کردی : من نمی خوام مثل تو باشم، فکرای تو قدیمی است و دنیا عوض شده
      وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهت در آغوش گرفت تو هم ازش پرسیدی هزینه سفر به اروپا را برام تهیه میکنی؟!
      وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولین آپارتمانت، بجای کادو یه عالمه اثاثیه داد تو هم پیش دوستات بهش گفتی : اون اثاثیه ها چقدر قدیمی هستن
      وقتی که 24 ساله بودی، اون دارایی های تو رو دید و در مورد اینکه، در آینده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد تو هم چون دیگه هیکلت بزرگتر از اون شده بود با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود) فریاد زدی : مــادررر، لطفاً، با من کل کل نکنید اعصاب ندارم
      وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گریه می کرد بهت گفت که: دلم خیلی برات تنگ می شه تو هم بجاش یه جای دور رو برای زندگیت انتخاب کردی که مادرت مزاحم نباشه
      وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طریق شخص دیگه ای فهمید که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد تو هم با گفتن این جمله، ازش تشکر کردی، "همه چیز دیگه تغییر کرده" و چون خانومت میخواست بره پارک فوری قطع کردی
      وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا سالگرد وفات پدرت رو یادآوری کنه تو هم با گفتن"من الان خیلی گرفتارم" ازش تشکرکردی و بهش تسلیت گفتی
      وقتی که 50 ساله بودی، اون، دیگه خیلی پیر بود و مریض شد و به مراقبت و کمک تو احتیاج داشت تو هم با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی


    14. Top | #59
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      26 مرداد 1392
      نوشته ها
      1,333
      نمایش مشخصات
      مـــــــــــــــادر

      کاش اینهمه عاشق نبودی
      کاش یکبار در نگاهت میدیدم که از اینهمه بچه داری خسته ای ، متنفری
      کاش یکبار میگفتی بچه کم بیاورید ، من آوردم پشیمانم
      کاش با همه ناتوانی جسمت ، لبخند نمیزدی ، شادی نمیکردی
      کاش وقتی قامت بلندت در صندلی چرخدار نشست ، اخم میکردی ،بد و بیراه میگفتی
      کاش همه ما را مسبب همه ناتوانیهایت میدانستی
      کاش کمبودها و اشتباهات و ضعفهایمان را مدام یادآوری میکردی
      کاش از نداری و کمبودهای زندگیت شکایت میکردی و به آنچه داریم قانعمان نمیکردی میگفتی چیزهای بهتری هم هست که شما ندارید و اینطوری روحمان را در هم میشکستی و اینهمه قدرت و شجاعت و اعتماد بنفس نمیدادی
      کاش به من میگفتی "مواظب سلامتیت باش ،خسته شدم از دوا و دکتر "
      کاش وقتی پسرهایت شلوغ میکردند نمینشستی و گریه نمیکردی ،تا آنها هم با تو بگریند
      کاش یکبار مثل بقیه مادرها برای تسکین دردت یکی را تنبیه بدنی میکردی
      کاش حد اقل منتش را سرمان میگذاشتی و یکبار میگفتی ، براتون از سلامتی و آزادیم گذشتم .
      کاش وقتی ناراحتت میکردند ، با کمی بدجنسی زندگیشان را نابود میکردی
      کاش با گرفتن یک شاخه گل از دست کسی که سالها به جرم مادر بودن آزردت ، ازش راضی نمیشدی
      کاش برای حراست از حقوق خودت کمی به حق دیگران تجاوز میکردی
      کاش به دشمنت اجازه میدادی از ناراحتیت ، از کلافه بودنت ، از درهم شکستنت لذت ببرد .
      کاش اینهمه اقتدار و سر افرازیت را به رخ دنیا نمیکشیدی .
      کاش میگفتی از شما راضی نیستم اگه به من سر نزنید
      کاش میتوانستی رهایم کنی ، تا به جرم عشق مادرو فرزندی مجازات نمیشدی
      کاش میدانستی که حسودی میکنند ، حتی نخواستی به این فکر کنی
      کاش همه از محبتت خبر نداشتند ، تا ناراحتیت را وسیله عذابم کنند
      کاش بزرگترین تنبیهم اخمهای در هم کشیده ات نبود
      کاش یادم نمیدادی بعد از تو چطور زندگی کنم ، چطور خدایم را همیشه بیاد داشته باشم
      چطور با احساسم کنار بیایم ، چطور در عین دلتنگی بهترین راه را برای ادامه زندگی برگزینم
      .
      .
      .


      آنوقت از توراضی بودم ،
      میگفتم

      اگر بد بودم ،
      اگر شری و شلوغی کردم ،
      اگر موقع زایمانم سختی و بیماری کشیدی ،
      اگر کاری کردم که دوست نداشتی .
      .
      .
      تو هم جبران کردی ، طردم کردی ، دوستم نداشتی ، کنارم گذاشتی ، بی توجهی کردی ، به دادم رسیدی ولی فقط به خاطر وظیفه ، دلت برایم نتپید ، شبها خوب خوابیدی و برایم دعا نکردی ، تا آخرین لحظه و تا آخرین نگاه به فکرم نبودی و سفارش نمیکردی !!!

      آنوقت با خیال راحت و با احترام تو را به دست خدایم میسپردم و میرفتم !
      آنوقت هر شب برای از دست دادنت نمینالیدم ،
      آنوقت هر لحظه به فکر نصایحت نبودم ،
      آنوقت بعد از چندین سال هر کس مرا میدید نمیگفت "خدا بیامرزد مادرت را خیلی با خدا بود " "خیلی با ملاحظه و دانا بود "،

      کاش برشانه های روح بلندت ننشسته بودم

      من افتاده ام مادر

      برزمینی سرد و نمناک بی خورشید بی بهار پر از خاشاک ولی تو مطمئنی ، میدانی نهال ایمانی که در دلم کاشتی ثمره خواهد داد و باغی خواهد شد .

      بگو با اینهمه آرامشت ، عشقت ،گرمای محبتت ، دستهای دستگیرت ، افکار بلندت ،چشمات تیزبینت ، دل دریاییت ، گذشت و صبرت ، دردهایی که برایشان فغان نکردی ! چه کنم ؟

      خاطراتت هم برای این دنیا زیادیست ، جایش نمیشود ، جابجا میشود ، دهان به دهان ، روح به روح ، نفس به نفس ، خط به خط ؛

      تکه ای از روح خدا بودی و به او پیوستی ، جایت سبز ! جایت گل ! جایت بهار ! جایت آرام!





    15. Top | #60
      کاربر باسابقه

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      26 مرداد 1392
      نوشته ها
      1,333
      نمایش مشخصات
      آسوده بخواب مادر بیمارم
      راحت شدی از اذیت و آزارم

      با دسته گلی به دیدنت آمده ام
      بر خاک تو از اشک ، چه ها می کارم
      بعد از تو فقط بغض و خدا را دارم!

      زندگی م منهای تو..!
      رمز من و عشق ، نام زیبایت بود
      جنت ، فرشی به زیر پاهایت بود

      روزی که تو را شناخت ناباوری ام –
      افسوس که زندگی م ، منهایت بود!

      مادر ریحان ها…!
      ای مادر آفرینش ریحان ها
      رمز هیجان پروری توفان ها

      ها! مادر بغض های سرگردانی
      نشنیده ترین سمفونی باران ها.!

      قافیه اش پر پر بود!
      گل بود ولی قافیه اش پر پر بود
      درکش ز توان عشق بالاتر بود

      حتی خود عشق سینه چاکش شده بود
      لبریز حماسه بود ، چون مادر بود!

      سرمست ترین بهشت ها!
      دستش همه کینۀ زمین می شوید
      چشمش ز یگانگی نشان می جوید

      هر جا که قدم به تربتش بگذارد
      سرمست ترین بهشت ها می روید!


    صفحه 4 از 12 نخستنخست ... 345 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 4 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 4 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن