X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 16 به 30 از 43
    1. Top | #16
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      19 فروردین 1401
      نوشته ها
      908
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط AmirMorningstar نمایش پست ها
      احتمالا جو ورودی تون مزخرف باشه. منم با اکثر همکلاسی هام حال نمیکنم ولی خب اکیپ خودمون رو داریم با هم اوکی هستیم. حقیقتش کمک خاصی از دستم بر نمیاد

      بینهایت جو بدی داره
      من ذاتا آدم صادقی‌ام و خیلی زود سفره‌ی دلمو باز می‌کنم برای بقیه.
      یه روز از یکیشون مشورت می‌خواستم، نصیحتم کرد که نباید زیاد درس بخونی و فلان! من اصلا درس نمی‌خونم. یه روزه کار در میاد و غیره. منم که زودباور و ساده.
      فرداش توی کتابخونه‌ی دانشگاه تا کمر رفته بود توی کتاب :/
      بعد از امتحان نود زدنشونو می‌کردن توی چشم من. عاره سیسی من نخوندما ولی شانسی نود زدم!
      حالا کتاب همون شخص رو من دو ماه قبل امتحان سیاه سیااااه دیده بودم.
      از یکیشون جزوه خواستم یه بار، فقط برای این‌که بفهمم چطور جزوه بنویسم. بهم اجازه نداد ازش عکس بگیرم :/
      یه بار گفتم بیاید اکیپ بشیم یه گروه بزنیم که ویس‌های اساتید رو به ترتیب جزوه کنیم استفاده کنیم ازشون. یکیش می‌گفت من پول می‌گیرم بابتش و اکیپ رو ریخت به هم :/
      خدایا به من صبر بده :///

      بازم ممنونم ازت.
      «در گریختن، رستگاری نیست. بمون و از خودت چیزی بساز که نشکنه...»

    2. Top | #17
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      19 فروردین 1401
      نوشته ها
      908
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Paxton نمایش پست ها
      من ترم چهارم کارشناسی ارشد که مصادف بود با جنگ ۱۲ روزه، به مشکل مشابهی برخوردم

      ۳ تا درس داشتم اون ترم
      دو تا شون پروژه‌هاش مونده بود
      هر سه قرار بود امتحان پایان‌ترم بگیرن و تسلط من کم بود
      یکیشون که استاد درس، استاد راهنمای من بود کلا میان‌ترم نگرفته بود و نمره اصلی همون پایان‌ترم بود و درس بسیار حجیمی داشت
      از طرفی باید تا آخر تابستون پروپوزالم رو تصویب میکردم، وگرنه احتمال اخراج از دانشگاه یا عدم تمدید سنوات وجود داشت

      مدت زیادی هیچ کاری نمی‌کردم و به قدری استرس تحمل می‌کردم که دچار لرزش ناگهانی دستام می‌شدم
      خلاصه‌ش کنم. یه روز با یکی از رفقا نشستیم و دقیق تک‌تک کارها رو شکوندیم
      دیدم اونقدر هم زیاد و وحشتناک نیست
      بعدش برای اون ریزکارها، اولویت‌بندی کردم و برنامه زمانی مشخص ریختم که هر هفته رو چی زمان بزارم

      در نهایت همه کارها تیک خورد و بهترین معدل ترم من در کارشناسی‌ارشد رقم خورد
      باورکردنی نبود برام، ولی شد!

      پیشنهادم همینه که روی کاغذ بیارید افکارتون رو
      کارها رو دقیق بررسی کنید و برنامه بچینید
      خیلی وقتا کارها تو ذهن‌ما ترسناک‌تر از روی کاغذ هستن

      خیلی محبت کردین
      منتها من استرسم بیش‌ از حد زیاده و افکارم به پوچی متمایلن.
      بارها شده نشستم پشت میز. دو ساعت تمام به جزوه زل زدم و گفتم که چی؟ و بارها مثل بیمارای روانی بخاطر چنین چیزی زدم زیر گریه.
      حس می‌کنم آرزوهای بزرگی دارم که هیچ‌کدومشون رو نمی‌تونم لمس کنم.

      باز هم سعی می‌کنم.
      «در گریختن، رستگاری نیست. بمون و از خودت چیزی بساز که نشکنه...»

    3. Top | #18
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1400
      نوشته ها
      923
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط _Blueberry_ نمایش پست ها
      بینهایت جو بدی داره
      من ذاتا آدم صادقی‌ام و خیلی زود سفره‌ی دلمو باز می‌کنم برای بقیه.
      یه روز از یکیشون مشورت می‌خواستم، نصیحتم کرد که نباید زیاد درس بخونی و فلان! من اصلا درس نمی‌خونم. یه روزه کار در میاد و غیره. منم که زودباور و ساده.
      فرداش توی کتابخونه‌ی دانشگاه تا کمر رفته بود توی کتاب :/
      بعد از امتحان نود زدنشونو می‌کردن توی چشم من. عاره سیسی من نخوندما ولی شانسی نود زدم!
      حالا کتاب همون شخص رو من دو ماه قبل امتحان سیاه سیااااه دیده بودم.
      از یکیشون جزوه خواستم یه بار، فقط برای این‌که بفهمم چطور جزوه بنویسم. بهم اجازه نداد ازش عکس بگیرم :/
      یه بار گفتم بیاید اکیپ بشیم یه گروه بزنیم که ویس‌های اساتید رو به ترتیب جزوه کنیم استفاده کنیم ازشون. یکیش می‌گفت من پول می‌گیرم بابتش و اکیپ رو ریخت به هم :/
      خدایا به من صبر بده :///

      بازم ممنونم ازت.



      ://// چه ادم های عجیبی

    4. Top | #19
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      19 فروردین 1401
      نوشته ها
      908
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Aurora نمایش پست ها
      ://// چه ادم های عجیبی

      رفتارهای فوق بچگانه!
      اصلا خود من وقای چنین چیزهایی رو دیدم پشیمون شدم از دانشگاه اومدن.
      فکر می‌کردم آدم‌های متبحر و باتجربه و فهیم رو قراره ببینم نه یه مشت بچه که هنوز درگیر نمرات این و اونن!
      خدایا بازم به من صبر بده ://
      «در گریختن، رستگاری نیست. بمون و از خودت چیزی بساز که نشکنه...»

    5. Top | #20
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      19 فروردین 1401
      نوشته ها
      908
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط On-zero نمایش پست ها
      بنظر میاد استرس داشته باشی
      دنبال تکنیکهای رفع استرس باش

      من پیام شما رو فراموش کردم جواب بدم
      می‌تونم بپزسم منبع خاصی براش در نظر دارین یا نه؟ چون اگه من شردع کنم به گشتن بین هزارتا کتاب و پادکست و فیام و ... روانی‌می‌شم.
      وسواسه دیگه. داره پدرم رو در می‌آره.
      «در گریختن، رستگاری نیست. بمون و از خودت چیزی بساز که نشکنه...»

    6. Top | #21
      نفر برتر کنکور

      Sarkhosh
      تاریخ عضویت
      29 اردیبهشت 1395
      نوشته ها
      598
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط _Blueberry_ نمایش پست ها
      خیلی محبت کردین
      منتها من استرسم بیش‌ از حد زیاده و افکارم به پوچی متمایلن.
      بارها شده نشستم پشت میز. دو ساعت تمام به جزوه زل زدم و گفتم که چی؟ و بارها مثل بیمارای روانی بخاطر چنین چیزی زدم زیر گریه.
      حس می‌کنم آرزوهای بزرگی دارم که هیچ‌کدومشون رو نمی‌تونم لمس کنم.

      باز هم سعی می‌کنم.
      خواهش می‌کنم

      خواستم بگم که من هم فکر نمی‌کردم که بتونم در اون زمان محدود، از پس اون همه تسک بربیام
      از طرفی شاغل هم هستم و باید سر کار هم میرفتم
      معدل ارشد هم به دلیل پروژه جایگزین سربازی در آینده، برام حیاتی بود

      درمورد انگیزه که اشاره کردین
      من تجربه شخصی خودم رو میگم
      شاید برای همه جواب نباشه

      من به یاد ندارم هیچوقت کاری رو با انگیزه خاصی شروع کرده باشم!
      همیشه هدف داشتم، ولی شاید فقط زمان کنکور سراسری بود که انگیزه خاص داشتم
      مثلا فکر نکنید تو اون زمان گفته باشم با خودم: آخجون برم پروپوزال کارشناسی ارشد بنویسم

      من از دو تا روش استفاده میکنم تو اینجور مواقع:
      ۱. اگر نرسم چی میشه؟ (این همیشه خیلی بیشتر منو هول میده تا فکر به این که اگر برسم چی میشه؟)
      ۲. قول میدم فقط برای ۲ دقیقه انجامش بدم، نه بیشتر.

      دومی شدیدا روی من جواب میده. یعنی واقعا تایمر میزارم که فقط ۲ دقیقه رو اون کار وقت بزارم و نه بیشتر.
      معمولا هم وقتی تایمر زنگ میخوره، قطع میکنم و به کار ادامه میدم، چون غرقش شدم.

    7. Top | #22
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      19 فروردین 1405
      نوشته ها
      3
      نمایش مشخصات
      بخدا قسم تک تک پیاماتو خوندم و حس کردم خودم اونارو نوشتم!!!! به شدت درکتون میکنم واقعا، حتی اونجا که گفتین با روانشناس صحبت کردین و گفته وسواس، منم دقیقا وسواس فکری ـ عملی و کمالگرایی شدید رو روانشناس بهم گفت دارم. یعنی جدی منم عین شما فلج شدم اصلا نمیتونم درس بخونم نمیدونم باید چکار کنم. البته من دانشجو نیستم من کنکوریم ولی به هرحال. اصلا حال خوشی ندارم باورتون میشه دلم میخواست برم یه چند روزی توی کما هیچی حالیم نباشه ازین دنیا چون فقط دارم عذاب میکشم. دارم عذاب میکشم که هیچ درسی نمیخونم تو بگو پنج دقیقه ولی کل فکر و ذکرم درسه. اصلا شبا از فکر درس تا صبح بیدارم. اگه ببینید عضویتم برای همین الانه من انجمن زیاد میومدم ولی اکانت نمیزدم فقط خواننده بودم ولی اینقدر درکتون کردم خواستم بیام بگم خلاصه دیگه همین. صرفا جهت همدردی و اینکه بدونید تنها نیستین کاش راه حلشو پیدا میکردم هم مشکل خودم حل میشد هم شما هعی.....

    8. Top | #23
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      17 اسفند 1404
      نوشته ها
      80
      نمایش مشخصات
      اگه ترم‌های اولی رفتارهایی که می‌گی از دانشجوها می‌بینی درست می‌شه کم کم. اکیپ مناسب خودتو پیدا می‌کنی.
      اگه تشخیص وسواس فکری جبری گرفتی و خیلی اذیتت می‌کنه با دارو حل می‌شه. بدون دارو خیلی سخته سر و کله زدن باهاش. احتمالاً همون هم باعث درس نخوندنت شده.

    9. Top | #24
      کاربر فعال

      Mamoli
      تاریخ عضویت
      26 مهر 1399
      نوشته ها
      484
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط _Blueberry_ نمایش پست ها
      بینهایت جو بدی داره
      من ذاتا آدم صادقی‌ام و خیلی زود سفره‌ی دلمو باز می‌کنم برای بقیه.
      یه روز از یکیشون مشورت می‌خواستم، نصیحتم کرد که نباید زیاد درس بخونی و فلان! من اصلا درس نمی‌خونم. یه روزه کار در میاد و غیره. منم که زودباور و ساده.
      فرداش توی کتابخونه‌ی دانشگاه تا کمر رفته بود توی کتاب :/
      بعد از امتحان نود زدنشونو می‌کردن توی چشم من. عاره سیسی من نخوندما ولی شانسی نود زدم!
      حالا کتاب همون شخص رو من دو ماه قبل امتحان سیاه سیااااه دیده بودم.
      از یکیشون جزوه خواستم یه بار، فقط برای این‌که بفهمم چطور جزوه بنویسم. بهم اجازه نداد ازش عکس بگیرم :/
      یه بار گفتم بیاید اکیپ بشیم یه گروه بزنیم که ویس‌های اساتید رو به ترتیب جزوه کنیم استفاده کنیم ازشون. یکیش می‌گفت من پول می‌گیرم بابتش و اکیپ رو ریخت به هم :/
      خدایا به من صبر بده :///

      بازم ممنونم ازت.

      خدا بهت صبر بده واقعا. خیلی بچه سال هستن
      Do not take life too seriously. You will never get out of it alive

    10. Top | #25
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      19 فروردین 1401
      نوشته ها
      908
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط reera نمایش پست ها
      اگه ترم‌های اولی رفتارهایی که می‌گی از دانشجوها می‌بینی درست می‌شه کم کم. اکیپ مناسب خودتو پیدا می‌کنی.
      اگه تشخیص وسواس فکری جبری گرفتی و خیلی اذیتت می‌کنه با دارو حل می‌شه. بدون دارو خیلی سخته سر و کله زدن باهاش. احتمالاً همون هم باعث درس نخوندنت شده.

      آره ترم دومم. و خب چه ترم دویی؟ نصفش به خاطر اعتراضات کنسل بود، اوایل ترم یک به‌خاطر جنگ دوازده روزه، بقیه‌اش به خاطر هوای زیبای شهرمون و الباقی هم که کشید به این جنگ...

      دقیقا همچین اسمی رو یهم گفته بود روانشناس. خب، به روانپزشکم ارجاعم داده بود ولی ترسیدم به داروها وابسته بشم و چه می‌دونم، از این افکار مزخرف!
      ولی جدی باید زودترین زمانی که می‌تونم، مراجعه کنم بهش. احساس خفگی ولم نمی‌کنه.
      ممنونم ازت
      «در گریختن، رستگاری نیست. بمون و از خودت چیزی بساز که نشکنه...»

    11. Top | #26
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      19 فروردین 1401
      نوشته ها
      908
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط tired16 نمایش پست ها
      بخدا قسم تک تک پیاماتو خوندم و حس کردم خودم اونارو نوشتم!!!! به شدت درکتون میکنم واقعا، حتی اونجا که گفتین با روانشناس صحبت کردین و گفته وسواس، منم دقیقا وسواس فکری ـ عملی و کمالگرایی شدید رو روانشناس بهم گفت دارم. یعنی جدی منم عین شما فلج شدم اصلا نمیتونم درس بخونم نمیدونم باید چکار کنم. البته من دانشجو نیستم من کنکوریم ولی به هرحال. اصلا حال خوشی ندارم باورتون میشه دلم میخواست برم یه چند روزی توی کما هیچی حالیم نباشه ازین دنیا چون فقط دارم عذاب میکشم. دارم عذاب میکشم که هیچ درسی نمیخونم تو بگو پنج دقیقه ولی کل فکر و ذکرم درسه. اصلا شبا از فکر درس تا صبح بیدارم. اگه ببینید عضویتم برای همین الانه من انجمن زیاد میومدم ولی اکانت نمیزدم فقط خواننده بودم ولی اینقدر درکتون کردم خواستم بیام بگم خلاصه دیگه همین. صرفا جهت همدردی و اینکه بدونید تنها نیستین کاش راه حلشو پیدا میکردم هم مشکل خودم حل میشد هم شما هعی.....

      امیدوارم مشکلت حل بشه دوست عزیزم :" )
      «در گریختن، رستگاری نیست. بمون و از خودت چیزی بساز که نشکنه...»

    12. Top | #27
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      19 فروردین 1405
      نوشته ها
      3
      نمایش مشخصات
      شماهم همچنین...

    13. Top | #28
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1400
      نوشته ها
      923
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط _Blueberry_ نمایش پست ها
      رفتارهای فوق بچگانه!
      اصلا خود من وقای چنین چیزهایی رو دیدم پشیمون شدم از دانشگاه اومدن.
      فکر می‌کردم آدم‌های متبحر و باتجربه و فهیم رو قراره ببینم نه یه مشت بچه که هنوز درگیر نمرات این و اونن!
      خدایا بازم به من صبر بده ://

      دقیقا

      ولی منم مث تو حتی بدتر کل درس هام انباشته شده همش

    14. Top | #29
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1400
      نوشته ها
      923
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Paxton نمایش پست ها
      خواهش می‌کنم

      خواستم بگم که من هم فکر نمی‌کردم که بتونم در اون زمان محدود، از پس اون همه تسک بربیام
      از طرفی شاغل هم هستم و باید سر کار هم میرفتم
      معدل ارشد هم به دلیل پروژه جایگزین سربازی در آینده، برام حیاتی بود

      درمورد انگیزه که اشاره کردین
      من تجربه شخصی خودم رو میگم
      شاید برای همه جواب نباشه

      من به یاد ندارم هیچوقت کاری رو با انگیزه خاصی شروع کرده باشم!
      همیشه هدف داشتم، ولی شاید فقط زمان کنکور سراسری بود که انگیزه خاص داشتم
      مثلا فکر نکنید تو اون زمان گفته باشم با خودم: آخجون برم پروپوزال کارشناسی ارشد بنویسم

      من از دو تا روش استفاده میکنم تو اینجور مواقع:
      ۱. اگر نرسم چی میشه؟ (این همیشه خیلی بیشتر منو هول میده تا فکر به این که اگر برسم چی میشه؟)
      ۲. قول میدم فقط برای ۲ دقیقه انجامش بدم، نه بیشتر.

      دومی شدیدا روی من جواب میده. یعنی واقعا تایمر میزارم که فقط ۲ دقیقه رو اون کار وقت بزارم و نه بیشتر.
      معمولا هم وقتی تایمر زنگ میخوره، قطع میکنم و به کار ادامه میدم، چون غرقش شدم.

      چه باحال

    15. Top | #30
      کاربر باسابقه

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      19 فروردین 1401
      نوشته ها
      908
      نمایش مشخصات
      بچه‌ها،
      ممنونم که درک کردین و بازخورد دادین.
      فکر می‌کردم تک و تنها توی دنیا گیر افتادم :" )
      داشتم خفه می‌شدم از این حجم استرس و دشواری.
      «در گریختن، رستگاری نیست. بمون و از خودت چیزی بساز که نشکنه...»

    صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)

    موضوعات مشابه

    1. پاسخ: 11
      آخرين نوشته: 11 اردیبهشت 1395, 07:18
    2. پاسخ: 2
      آخرين نوشته: 08 شهریور 1394, 10:51
    3. نمی‌توانم ... ، نمی‌رسم ... حذف می‌کنم! «بررسی تصمیم به حذف سرفصل‌های درسی»
      توسط Parniya در انجمن مطالب مشاوره ای و آموزشی کنکور
      پاسخ: 6
      آخرين نوشته: 02 فروردین 1394, 14:13
    4. پاسخ: 1
      آخرين نوشته: 07 آذر 1393, 19:46



    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن