سلام دوستان، امیدوارم که حالتون خوب باشه.
بچه ها اومدم اینجا یه مشورتی بکنم باهاتون چون واقعا درون ذهنم آشوبه و نمیدونم حتی از بین اون آشوب چیو باید پیدا کنم.
من دانش آموز دوازدهم رشته تجربی هستم و قصد و نیتم این بود که کنکور زبان بدم و توی این راه دچار شک و تردید های زیادی شدم اما هیچکدوم به اندازه این یکی که الان برام اتفاق افتاده بزرگ نبودن که یکم جلوتر دلیلشو توضیح میدم فقط قبلش یکم از شرایطم و تفکرم بگم.
من نمیتونم با یه کلمه خودمو توصیف کنم (مثلا من بگم کمالگرام فلانم و...) ولی به طور کلی درباره خودم میگم بقیشو میزارم به عهده خودتون
من توی مسیرم رشته ای که اول میخواستم برم کامپیوتر بوده که دو دلیل داشته، اولیش علاقه به کامپیوتر و دومیش هم ترس از رشته های تجربی و ریاضی! میترسیدم چون فکر میکردم خیلی سختن و من نمیتونم موفق بشم.
کامپیوتر رو که رفتم مدرسه اش خیلی افتضاح بود و شرایط اینو نداشتم بخوام تو مرکز استان درس بخونم (باید تو خوابگاه میموندم در این صورت و...). به همین دلیل همون ماه اول به کل رشتمو عوض کردم و از اون مدرسه در اومدم و با شنیدن کلی حرف انگیزشی که چمیدونم بزرگ میشی دکتر میشی داروسازی میری موفق میشی پولدار میشی و... رفتم تجربی.
ولی هیچوقت توی مسیر درست نبودم اولش که نمیدونستم کنکور به چه صورته فکر میکردم خیلی سادست و خیلی راحت فقط کافیه تو مدرسه نمره هام اوکی باشه بلاخره اون داروسازی یا هرچی میخوام هم میتونم برم، یازدهم هم همینطوری گذشت. تابستون قبل از دوازدهم دیدم که یه سری از دوستام که نمرشون از نمره های من هم کمتر بود و اصلا ادم درس هم نبودن دارن میرن قلمچی کلاس کنکوری و مثلا برنامه دارن و فلان، منم دلم خواست ولی حقیقتش کلاس ها گرون بودن برای همین سکوت کردم. همینطوری ادامه دادم تا دیدم که کنکور واقعا چیز ساده ای نیست! و قبولی توی کنکور به همین راحتیا نیست اما از اونجایی که زبانم خوب بود گفتم یه سری به کنکور زبان بزنم و حتی توی کنکور دی ماه زبان حضوری شرکت کردم 68 درصد زدم و دیدم که واقعا میتونم با کمی تلاش تو دانشگاه های تاپ مثل علامه تهران قبول بشم و به همین دلیل هم با خودم گفتم اره من همینکارو میکنم و کلا قید تجربی رو زدم. درباره در امد که فکر کردم دیدم درامد نداره این رشته و باید فکر درامد باشم، به این نتیجه رسیدم که میتونم شغل ازاد داشته باشم تو همون حوزه کامپیوتر یا حتی رشته های فنی دیگه (تو یادگیری چیزای فنی اوکیم). زبان رو صرفا میخواستم برم که دانشگاه رفته باشم و تحصیل کرده باشم هرکسی هم بهم میگفت عمرتو تلف میکنی اهمیت نمیدادم چون چیزیه که میخوام تجربش کنم و حسش کنم. بزارید حالا از شخصیتم بگم، من تو زندگیم دنبال چیزای خیلی گنده نیستم و سخت نمیگیرم به خودم هیچوقت که حتما باید روزی برسه ماشین بنز زیر پام باشه فلان خونه لوکس داشته باشم و... نه اصلا مهم نیست برام این چیزا به همین دلیل اون قضیه درامد زیاد برام نگران کننده نبود. ولی چیزی که الان شک انداخته تو وجودم اینه که اصلا علاقه ام چیه؟ فارغ از درامدش فقط علاقه ام توی شغل و کار چیه؟ واقعا نمیدونم. یه سری چیزا تو ذهنم هست ولی هیچ چیزی نیست که بخوام صد در صدی انتخابش کنم. این شک الان خیلی تقویت شد چون رفتم اون تاپیک عکس دانشکده من رو دیدم که همه عکس از دانشکده های پزشکی و داروسازی و دامپزشکی و... گذاشته بودن و واقعا زیبا بود برام. فقط نگا کردن به اون عکسا برام لذت بخش بود مخصوصا دانشکده داروسازی، فقط میتونم بگم که ته وجودم دوست داشتم تجربه اش کنم! باز نگا کردم که اصلا جام توی رشته زبان هست؟ همونطور که گفتم اینکه میخوام برم زبان به خاطر علاقه ام به زبان نیست بلکه بخاطر اینه که بلدمش و راحته برام که اینم بخاطر علاقه نیست بلکه بخاطر اینه که از بچگی با زبان سر و کار داشتم. بعدش رفتم توی گوگل دروسی که باید توی رشته زبان بخونم رو نگا کردم و اوقم گرفت اصلا! همش ادبیات و اینجور چیزا بود که من علاقه ندارم که هیچ اتفاقا متنفرم ازشون! اصلا من استعداد و تواناییم توی دروسی مثل شیمی فیزیک و... هست و هیچوقت با درسی مثل ادبیات نمیتونم کنار بیام. دیدم که میتونم راحت توی کنکور زبان قبول بشم اما تو دانشگاه ممکنه اصلا اون چیزی که تصورش میکنم نباشه. این الان به شدت ترس و شک و تردید انداخته تو وجودم. شاید بپرسید ترس از چی؟ خب الان این پایین میگم.
اول اینکه الان وسط امتحانات نهایی هستیم و من یازدهم و دهم رو به هیچ وجه بلد نیستم و و همین دوازدهم هم با وجود اینکه شاگرد اول بودم تا اینجا خیلی شل ردش کردم چون شاگرد اول شدم در مقایسه دانش اموز های بسیار تنبل و همچنین با کمک و ارفاق معلم ها به همین دلیل برای کنکور تجربی اصلا اصلا به هیچ وجه امادگی ندارم چون اون رشته ای که دوست دارم از تجربی بدست بیارم چیزی نیست که بشه تو دو هفته خوندن بدستش اورد واقعا بیاید منطقی نگا کنیم!
ترس دوم میشه نتیجه ی ترس اول و اونم اینه که یعنی باید بمونم پشت کنکور که این خودش به شدت ترسناکه چون من توی شرایطی که هستم درس خوندن سخته برام استعداد یاد گرفتن دارم ولی واقعا مکان و شرایط خوندن ندارم. خونمون 2 تا اتاق داره یکی برای ما بچه ها که 4 تاییم یکی برا پدر مادرم
4 نفریم توی یه اتاق و همیشه دورم شلوغه مخصوصا بخاطر اینکه یه برادر کوچیک 7 ساله دارم که هیچ جوره نمیفهمه که مزاحم درس خوندنم نشه جدی میگم تلاش کردم. بعدشم پول کلاس کنکوری که تهیه کردنش سخته میدونم خانوادم تهیه میکنن ولی میترسم بخاطر همین شرایط نتونم درست استفاده کنم و پولشونو هدر بدم
برای این چند روز تا کنکور که مونده هم پول تهیه کردن کتاب ندارم.
توی زندگیم کلا یه کاری بوده که از انجام دادنش لذت بردم اونم رانندگی بوده که اونم اگر بخوای ازش شغل در بیاری خیلی دردسر داره حتی بیشتر از تجربی اینجا اصلا مسابقات ماشین و اینجور چیزا معنی نداره و باید بری خارج خارج هم بخوای بری باید پول داشته باشی و...
تو این شهر داغونمون هیچی نیست نه پانسیونی نه چیزی کتابخونشم اکثر اوقات تعطیل.
من هنوز تو کف اون عکسای دانشگاه داروسازی هستم، واقعا دوست دارم تجربش کنم.
چیکار کنم بچه ها نمیدونم واقعا چیکار کنم
https://forum.konkur.in/thread78095.html
اینم اون تاپیک عکس دانشکده که گفتم..



LinkBack URL
About LinkBacks.gif)
پاسخ با نقل قول

.gif)
.gif)




ولی این برام مهمه که نزارم چیزی تو دلم بمونه، و خب یه چیزی که خیلی دوست داشتم تجربه اش کنم دانشگاه دولتی رفتن بود تحصیل کردن بود. برا خیلیا مهم نیست ولی من انگار برترین چیزی که میتونستم بهش برسم دانشگاه بود! و وقتی اون عکس رو دیدم و خودم رو توی دانشگاه رشته زبان تصور کردم با اون دروسی که نام بردم، حتی تصورش هم برام زهرمار بود چه برسه به تجربه کردنش و برعکس همین رو برای تحصیل توی رشته داروسازی تو ذهنم داشتم. دو روزه الان درگیر این موضوعم و بزور با خانواده در میونش گذاشتم، چون من توی این 3 سال تحصیلی اینقدر گمراه بودم که هر چند وقت یه راه و مسیری رو انتخاب میکردم به طوری که خانوادم هی میگفتن تو روی هیچی مصمم نیستی و... و خب بلاخره یه چیزی پیدا کرده بودم که صد در صد روش مصمم بودم که اونم زبان بود و بخاطر همین سخت بود بگم که باز از همین زبان هم پشیمون شدم. ولی خب واکنششون برام مهم نیست. تو همین دو روز نشستم کلی فکر کردم و کلی رشته دیگه تو ذهنم اومد و دیدم واقعا تحصیل کردن تو تک تکشون رو دوست دارم شاید به داروسازی نرسن ولی اونارم دوست دارم.
