X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    نمایش نتایج: از 1 به 9 از 9
    1. Top | #1
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      16 اردیبهشت 1403
      نوشته ها
      103
      نمایش مشخصات

      نمیدونم چیکار کنم!

      سلام دوستان، امیدوارم که حالتون خوب باشه.
      بچه ها اومدم اینجا یه مشورتی بکنم باهاتون چون واقعا درون ذهنم آشوبه و نمیدونم حتی از بین اون آشوب چیو باید پیدا کنم.
      من دانش آموز دوازدهم رشته تجربی هستم و قصد و نیتم این بود که کنکور زبان بدم و توی این راه دچار شک و تردید های زیادی شدم اما هیچکدوم به اندازه این یکی که الان برام اتفاق افتاده بزرگ نبودن که یکم جلوتر دلیلشو توضیح میدم فقط قبلش یکم از شرایطم و تفکرم بگم.

      من نمیتونم با یه کلمه خودمو توصیف کنم (مثلا من بگم کمالگرام فلانم و...) ولی به طور کلی درباره خودم میگم بقیشو میزارم به عهده خودتون

      من توی مسیرم رشته ای که اول میخواستم برم کامپیوتر بوده که دو دلیل داشته، اولیش علاقه به کامپیوتر و دومیش هم ترس از رشته های تجربی و ریاضی! میترسیدم چون فکر میکردم خیلی سختن و من نمیتونم موفق بشم.
      کامپیوتر رو که رفتم مدرسه اش خیلی افتضاح بود و شرایط اینو نداشتم بخوام تو مرکز استان درس بخونم (باید تو خوابگاه میموندم در این صورت و...). به همین دلیل همون ماه اول به کل رشتمو عوض کردم و از اون مدرسه در اومدم و با شنیدن کلی حرف انگیزشی که چمیدونم بزرگ میشی دکتر میشی داروسازی میری موفق میشی پولدار میشی و... رفتم تجربی.
      ولی هیچوقت توی مسیر درست نبودم اولش که نمیدونستم کنکور به چه صورته فکر میکردم خیلی سادست و خیلی راحت فقط کافیه تو مدرسه نمره هام اوکی باشه بلاخره اون داروسازی یا هرچی میخوام هم میتونم برم، یازدهم هم همینطوری گذشت. تابستون قبل از دوازدهم دیدم که یه سری از دوستام که نمرشون از نمره های من هم کمتر بود و اصلا ادم درس هم نبودن دارن میرن قلمچی کلاس کنکوری و مثلا برنامه دارن و فلان، منم دلم خواست ولی حقیقتش کلاس ها گرون بودن برای همین سکوت کردم. همینطوری ادامه دادم تا دیدم که کنکور واقعا چیز ساده ای نیست! و قبولی توی کنکور به همین راحتیا نیست اما از اونجایی که زبانم خوب بود گفتم یه سری به کنکور زبان بزنم و حتی توی کنکور دی ماه زبان حضوری شرکت کردم 68 درصد زدم و دیدم که واقعا میتونم با کمی تلاش تو دانشگاه های تاپ مثل علامه تهران قبول بشم و به همین دلیل هم با خودم گفتم اره من همینکارو میکنم و کلا قید تجربی رو زدم. درباره در امد که فکر کردم دیدم درامد نداره این رشته و باید فکر درامد باشم، به این نتیجه رسیدم که میتونم شغل ازاد داشته باشم تو همون حوزه کامپیوتر یا حتی رشته های فنی دیگه (تو یادگیری چیزای فنی اوکیم). زبان رو صرفا میخواستم برم که دانشگاه رفته باشم و تحصیل کرده باشم هرکسی هم بهم میگفت عمرتو تلف میکنی اهمیت نمیدادم چون چیزیه که میخوام تجربش کنم و حسش کنم. بزارید حالا از شخصیتم بگم، من تو زندگیم دنبال چیزای خیلی گنده نیستم و سخت نمیگیرم به خودم هیچوقت که حتما باید روزی برسه ماشین بنز زیر پام باشه فلان خونه لوکس داشته باشم و... نه اصلا مهم نیست برام این چیزا به همین دلیل اون قضیه درامد زیاد برام نگران کننده نبود. ولی چیزی که الان شک انداخته تو وجودم اینه که اصلا علاقه ام چیه؟ فارغ از درامدش فقط علاقه ام توی شغل و کار چیه؟ واقعا نمیدونم. یه سری چیزا تو ذهنم هست ولی هیچ چیزی نیست که بخوام صد در صدی انتخابش کنم. این شک الان خیلی تقویت شد چون رفتم اون تاپیک عکس دانشکده من رو دیدم که همه عکس از دانشکده های پزشکی و داروسازی و دامپزشکی و... گذاشته بودن و واقعا زیبا بود برام. فقط نگا کردن به اون عکسا برام لذت بخش بود مخصوصا دانشکده داروسازی، فقط میتونم بگم که ته وجودم دوست داشتم تجربه اش کنم! باز نگا کردم که اصلا جام توی رشته زبان هست؟ همونطور که گفتم اینکه میخوام برم زبان به خاطر علاقه ام به زبان نیست بلکه بخاطر اینه که بلدمش و راحته برام که اینم بخاطر علاقه نیست بلکه بخاطر اینه که از بچگی با زبان سر و کار داشتم. بعدش رفتم توی گوگل دروسی که باید توی رشته زبان بخونم رو نگا کردم و اوقم گرفت اصلا! همش ادبیات و اینجور چیزا بود که من علاقه ندارم که هیچ اتفاقا متنفرم ازشون! اصلا من استعداد و تواناییم توی دروسی مثل شیمی فیزیک و... هست و هیچوقت با درسی مثل ادبیات نمیتونم کنار بیام. دیدم که میتونم راحت توی کنکور زبان قبول بشم اما تو دانشگاه ممکنه اصلا اون چیزی که تصورش میکنم نباشه. این الان به شدت ترس و شک و تردید انداخته تو وجودم. شاید بپرسید ترس از چی؟ خب الان این پایین میگم.

      اول اینکه الان وسط امتحانات نهایی هستیم و من یازدهم و دهم رو به هیچ وجه بلد نیستم و و همین دوازدهم هم با وجود اینکه شاگرد اول بودم تا اینجا خیلی شل ردش کردم چون شاگرد اول شدم در مقایسه دانش اموز های بسیار تنبل و همچنین با کمک و ارفاق معلم ها به همین دلیل برای کنکور تجربی اصلا اصلا به هیچ وجه امادگی ندارم چون اون رشته ای که دوست دارم از تجربی بدست بیارم چیزی نیست که بشه تو دو هفته خوندن بدستش اورد واقعا بیاید منطقی نگا کنیم!
      ترس دوم میشه نتیجه ی ترس اول و اونم اینه که یعنی باید بمونم پشت کنکور که این خودش به شدت ترسناکه چون من توی شرایطی که هستم درس خوندن سخته برام استعداد یاد گرفتن دارم ولی واقعا مکان و شرایط خوندن ندارم. خونمون 2 تا اتاق داره یکی برای ما بچه ها که 4 تاییم یکی برا پدر مادرم
      4 نفریم توی یه اتاق و همیشه دورم شلوغه مخصوصا بخاطر اینکه یه برادر کوچیک 7 ساله دارم که هیچ جوره نمیفهمه که مزاحم درس خوندنم نشه جدی میگم تلاش کردم. بعدشم پول کلاس کنکوری که تهیه کردنش سخته میدونم خانوادم تهیه میکنن ولی میترسم بخاطر همین شرایط نتونم درست استفاده کنم و پولشونو هدر بدم
      برای این چند روز تا کنکور که مونده هم پول تهیه کردن کتاب ندارم.
      توی زندگیم کلا یه کاری بوده که از انجام دادنش لذت بردم اونم رانندگی بوده که اونم اگر بخوای ازش شغل در بیاری خیلی دردسر داره حتی بیشتر از تجربی اینجا اصلا مسابقات ماشین و اینجور چیزا معنی نداره و باید بری خارج خارج هم بخوای بری باید پول داشته باشی و...
      تو این شهر داغونمون هیچی نیست نه پانسیونی نه چیزی کتابخونشم اکثر اوقات تعطیل.

      من هنوز تو کف اون عکسای دانشگاه داروسازی هستم، واقعا دوست دارم تجربش کنم.
      چیکار کنم بچه ها نمیدونم واقعا چیکار کنم

      https://forum.konkur.in/thread78095.html

      اینم اون تاپیک عکس دانشکده که گفتم..

    2. Top | #2
      کاربر انجمن

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      21 اردیبهشت 1403
      نوشته ها
      61
      نمایش مشخصات
      سلام دوستِ پریشان احوالِ خوبم
      حالت چطور است؟ بهتر از سی اردیبهشتی یا بدتر؟
      راستیتش کلییییی واست تایپ کردم اما این نت فلک زده قطع شد و انجمن کنکورِ گرامی مرا به صفحه قبل برگرداند و هیچی دیگه پیاما پرید
      بنده بسیار خشمگین شده و تصمیم گرفتم شعله های زبان کشیده ی قلبم که خوابید بیایم و برایت بنویسیم یادگاری
      پس یواش تایپ میکنم تا بیدار نشدن
      میپرسی کیا؟ بابا شعله های زبانه کشیده دیگه
      پ‌ن: مسخره هم.. لا اله الله.
      بگذریم.
      خب
      دونه دونه جملاتت و تحلیل کنیم.
      دِ بررو که رفتییم



      به کامپیوتر علاقه داری..
      به سوالام جواب بده
      ۱_چرا به کامپیوتر علاقه داری؟ یعنی میخوای باهاش به کجا برسی؟
      ۲_چه حسی در تو هست که فهمیدی به کامپیوتر علاقه داری؟
      ۳_از یک تا صد چه عددی به علاقت میدی؟
      ۴_حاضری کامپیوتر و با ماهی سیصدملیون پول عوض کنی؟

      از تجربی و ریاضی ترسیدی. اوکیه.. بقیش

      آخخخخخخخخخخخ.. شعله های زبانه کشیده قلبم بیدار شدن. آره هرکی بره تجربی ماهی ی ملیارد بهش میدن! کاش میتونستم دهن این مشاورا رو گل بگیرم!! انقدر حرفِ مفت میرنن. هرکی درسش خوبه بره تجربی! مگه همه چی درسِ خوبه؟ نمره بیسته؟ پس علاقه چی میشه؟ همینه که انقدر متقاضی رشته تجربی بالاست! چرا بالاست؟ چون اگه خلاف این مسیر(تحربی) حرکت کنی، انگِ خنگ و بی عرضه بودن بهت میزنن! تازه شانس بیاری بهت نگن: نوچ نوچ نوچ خودتو بدبخت کردی نرفتی تجربی.
      من برم شعله های زبانه کشیده ی قلبم و خاموش کنم. اعصاب نذاشتن.
      .
      .
      خب اومدم.
      ولی هیچوقت توی مسیر درست نبودم
      منم نبودم. تنها نیستی. وقتی توی مسیر درست نباشی مدام احساسِ بی کفایتی داری. لذت نمی بری. بدون علاقه ادامه میدی و ب جایی میرسی که مدام تورو بخاطر این مسیر اشتباهی که انتخاب کردی به هرر دلیلی.. مدام باید هرنوع نگاه و حرفی رو بشنوی. چون حرکت نداری. چون دلیلی برای حرکت نداری!
      عمیقا درکت میکنم و اشکی میشم!
      به داروسازی علاقه داری؟ بکار بردن کلمه داروسازی بیشتر از پزشکی در پیامت میبینم.
      به به* به زبانم علاقه داری؟
      منم زبان و دوست دارم. ازون دوستت دارمای خاله خرسه! حقیقتا انگلیسی حرف زدن رو دوست دارم، نه سختی هاش رو
      تو چجوری زبان رو دوست داری؟ مثلِ من؟ واگعی یا کیک

      خب..
      داره یه سر نخایی دستم میاد
      چقدر قشنگ اینکه درآمد واست مهم نیست. یعمی علاقت خیلی واست ارزش داره. میدونی مهم ترین کاری که باید بکنی چیه؟ درست ردِ قلبت و بگیری. چون ملاکت پول نیست و این یعنی تو قطعا تک میشی در کارت چون هدفت فقط آروم کردنِ قلبِ بیقرارته!! ♡


      نوشته بود: ولی پای این حرف موندن سختی های زیادی داره.. حاضری به جون بخری؟ بها داره. چون مثلِ این جماعت خاله زنک نیستی بها داره. چون در جهت شیبِ جامعه نیستی بها ها داره!.. حاضری؟(جمله پایین)
      هرکسی هم بهم میگفت عمرتو تلف میکنی اهمیت نمیدادم چون چیزیه که میخوام تجربش کنم و حسش کنم


      ***
      نه نه شوخی شوخی جدی شد! داروسازی رو خیلی دوست داری؟؟
      ((مخصوصا دانشکده داروسازی، فقط میتونم بگم که ته وجودم دوست داشتم تجربه اش کنم!)))
      خبر ِ خوب یا بد
      ته وجودت کافی نیست. مثلِ اینه یه ماشین ِ عروسکی نازِ خوشگلِ تو دل برو ببینی و بگی خوشبحال صاحابش!
      تو نمیدونی اون فرد چقدررر خونِ دل خورده که به اینجا رسیده و این ماشینِ قشنگ و خریده
      یه نگاه به سختیای این رشته کردی؟
      داروسازی رو چرا دوست داری؟
      پریستیژ؟ علاقه؟ آرزوی فامیل؟ آرزوی مامان بابات؟ ترسیدن از انگ چسبوندن این جماعت و موافق ِ شیبِ جامعه پیش رفتن؟؟
      کدومش؟؟

      زبانُ چون میتونی درصدِ خوب بگیری دوست داری! از درسای دانشگاهیت اوقت میگیره! از ادبیات متنفری!
      بنظرم اسمِ این علاقه نیست. وقتی از درساش متنفری فکر کن روزایی که برای دانشگاه و! سرِ کلاسِ ادبیات؟ چقدر عصبی و بی حوصله هستی؟ شرط میبندم حاضری حتی بخوابی؟ بنظرت جات اونجاست؟ بینِ افرادی که با شوق به حرفای استادشون گوش میدن؟
      اشتباه دبیرستانت و تکرار نکن لطفا
      من هنوز این جملت و فراموش نکردم، نزار بعد ها وقتی از زبان فارغالتحصیل شدی اینو به زبون بیاری..((ولی هیچوقت توی مسیر درست نبودم))

      سرنخ های این دفعه مون نخشون درجه یک تره..
      پس به شیمی و فیزیک علاقه داری.
      چقدر قشنگ چقدر برات خوشحالم
      پس میتونم حدس بزنم داروسازی رو هم برای این دوست داری؟
      اگر واقعا علاقت این دوتا رشته ست
      چرا تو دانشگاه رشته ای رو نخونی که با این دو معجونِ زندگیت بیشتر سروکار داشته باشی؟
      معلمْ شیمی و فیزیک هم گزینه خوبیه..!
      تا حالا فکر کردی؟ به معلمی؟؟
      ازونجایی که احساساتم موردِ اعتمادِ منن. احساس میکنم معلمی خیلیی به شخصیتت بخوره! هوم؟
      راستی تست mbti دادی؟ اگه دادی تایپت چیه؟
      یادمه منم اون زمان که سردرگم بودم مشاورم بهم پیشنهاد داد برم این تست و بدم، برای من کمک کننده بود شاید به درد تو عم بخوره
      مثلا خودم
      من شخصیتمEnfp یه.. شغلهایی که بیشتر با تایپم چفت و جور بشه رو واسم اورد
      مثلا معلمی.. مشاور.. طراح گرافیک.. نکته جالبش اینجا بود که اون رشته مورد علاقم اصلا بین اینا نبود
      خلاصه که زیاد هم نمیتونیم به این تست بسنده کنیم اما گزینه خوبیهواسه شروعت برای رهایی از قفس.
      خب برگردیم.
      میشه گفت تا آخر پیامت خوندم.
      و فهمیدم دارو رو به هر دلیلی.. پریستیژ.. علاقه.. آرزوی هفت جد و اباد.. کلن میخایش.
      و درست میگی برای کسی که نه دهم و خونده نه یازدهم رسیدن بهش مثِ رویاست
      کلاس کنکور هم که ثبتنام نکردی.. دیگه هیچی عمرا قبول شی.
      آخی چند منبعی هم نیستی.. اصلا حرف اوردن دارو رو نیار.
      یه دقه منو نگا
      چرا انقدر فکرت سمته شیب جامعه ست
      مگه هرکی کلاس کنکور بره.. هرکی فلان کتاب و بخره مگه تضمینه؟ پس تلاش چی میشه این وسط؟ نمیگم مهم نیست. نمیگم لازم نیست
      میگم به نداشته هات فکر نکن تا اعتماد به نفست نشه منفی ده
      میگم به توانایی هات فکر کن و حتی شده نهایی رو بترکون
      حتی شده. حتی شده ساعت مطالعت پایین باشه ولی تمامِ جونت و بزار. نا امیدی یی که توی تک تک سلولات منجمد شده رو ذوب کن
      من میگم روی اعتماد به نفست کار کن و خودتو دست کم نگیر
      فدا سرت امسال نشد ولی در صورت اینکه تمامِ تلاشتو حتی تو این مدت باقی مونده انجام بدی! فدا سرت
      متاسفانه هیچکس توی این دوازده سال بهمون یاد نداد از زندگیمون از خودمون از مسیرمون باید چی بخوایم؟ هیچکس نگفت علاقمون چیه؟ اکثرا به معدل و نوزده بیستا نگاه کردن! هیچکس قلبمونو ندید که داشت ورجه وورجه میکرد. داشت پر میزد واسه جایی که مالِ اون بوده و هست
      من در زندگیت نیستم. من تو نیستم. من افکار تو نیستم. من روحیاتِ تو نیستم. من آرزوی آبی هستم. تو نمیتونی من باشی درسته؟
      خودت بودن و از خودت نگیر.
      تو وقتی خودتی. لبخندت، عصبانیتت، ناراحتیت، اشکت، غمت، دادت همشووون زیبان. چون خاصن و منحصر به تو هستن
      نه من.
      خودت بودن و از خودت نگیر
      هستی خودتو؟؟
      اگه بخاطر جو جامعه علاقه داری اون اسمش علاقه نیست
      اگه بخاطر مورد تشویق بودن علاقه داری. اون اسمش علاقه نیست!
      اگه بخاطر آرزوهای مادر پدرت علاقه داری. اون اسمش علاقه نیست!
      اگه بخاطر پول علاقه داری. اون اسمش علاقه نیست!
      اگه بخاطر دوستت علاقه داری. اون اسمش علاقه نیست
      اگه بخاطرِ پسرِ خوب بودن علاقه داری.اون اسمش علاقه نیست!
      علاقه ی حسِ درونیه. حسی که متفاوت با حساییه که تجربه شون کردی.
      یجور عاشق شدن انگار! یهو تاپ تاپ و تمام. تو درگیر میشی
      به کدوم یک ازینا علاقه داری؟ قلبت تاپ تاپ میکنه؟ برای کدومشون حاضری سی، چهل سال از عمرت رو بذاری.
      نمیگم حرفای بقیه بیخوده نه! نمیگم به حرف پدرمادرت گوش نکن نه! نمیگم مشاورا اشتباه میگن نه!
      تحت تاثیر قرار نگیر. حرفای اونا فقط یک پیشنهاده. لعنتی تو قراره زندگیش کنی نه اون مشاور نه اون همسایه نه اون خان عمو نه اون مادروپدر دلسوز
      تو قراره چهل سال از عمرت رو حداقل! الهی ۱۲٠ساله بشی البته! ولی درکل حداقل چهل سال از بهترین روزای عمرت و میذاری واسع این شغل.
      نمیگم تو شصت سالگیت دیره، هیچوقت دیر نیست
      ولی چرا از شصت سالگیت بری سمتِ اون مسیری که مالِ تو بوده؟
      چرا از بیست سالگیت نه؟
      وقتی پیامت رو دیدم، خیلیییی یاد خودم افتادم.
      منم خیلی درگیر بودم
      ولی تصمیمِ مهمم! دل سپردن به چیزی که آرزوی آبی دوستش داره.
      چیزی که بهم حسِ بودن میده! حسِ پروآز و اوج.. و دور شدن از سیاهی ها.. تصمیم گرفتم دل بدم و شنا کنم تا رسیدن به مقصد
      حتی اگه بعدها پشیمون شم؟ بابا زندگیه ها! چی تو این دنیا قطع به یقینه؟ هم تو به من بگو
      زندگی همینه. غیرِ قابلِ پیش بینی! تنها مسئولیتت توی این زندگی دل سپردن به جریانِ خونِ آبی یی یه که از قلبت میگذره.
      (خونِ من آبیه، خونِ تو چه رنگیه؟)
      این زندگی مالِ توعه
      دست نخورده نزارش
      همه چیزشو حس کن
      شکست و حس کن
      بردن و حس کن
      اشتباه کردن و حس کن
      دنده عقب گرفتن و حس کن
      اصلا هم حرف مردم مهم نیست
      بزار بگن از این شاخه به اون شاخه می پری
      بزار بگن!!
      مهم اینه پیداکنی خودتو، راهتو، رسالتتو
      زندگی رو زندگیش کن.
      بخدا هم تو حیفی هم علایقت هم توانایی هات هم زندگیت!
      یکم طولانی شد
      دوست داشتی بیشتر حرف میزنیم داداش
      با آرزوی رهاییت از بندِ این دنیا و پروآز کردنت به سمت سپیدی ها
      با آرزوی تمام شدنِ سردرگمی هات و وارد شدنت به دنیای آشفتگی ها. آشفتگی مثِ برزخه نه جهنمه نه بهشت ولی اموون از سردرگمی که عین هو جهنمه! هم هواش هم حساش
      با آرزوی موفقیتت

      +آرزوی آبی

      ((https://forum.konkur.in/thread82457.html
      این تاپیکیه ک چند روز پیش زدم. از تک تک کلماتم سردرگمی و کلی حس مزخرف میباره
      خواستی بخون
      و بدون تنها نیستی. راستی خیلی خوبه که دنبال خودتی. خیلی خوب)
      من ساختم،آنچه مرا ویران کرد
      ویرایش توسط blue wish : 01 خرداد 1403 در ساعت 18:10

    3. Top | #3
      همکار سابق انجمن
      کاربر برتر
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      13 تیر 1394
      نوشته ها
      3,046
      نمایش مشخصات
      ولی رفتن سمت علاقه و تلاش برای ب هدف نشوندنش>>>>>>>

    4. Top | #4
      کاربر انجمن

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      21 اردیبهشت 1403
      نوشته ها
      61
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Fawzi نمایش پست ها
      ولی رفتن سمت علاقه و تلاش برای ب هدف نشوندنش>>>>>>>
      و وایبِ آبی و خوبش.
      چشمانِ اشکــــــــی
      من ساختم،آنچه مرا ویران کرد

    5. Top | #5
      همکار سابق انجمن
      کاربر برتر
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      13 تیر 1394
      نوشته ها
      3,046
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط blue wish نمایش پست ها
      و وایبِ آبی و خوبش.
      چشمانِ اشکــــــــی
      و وایب خودت >>>>>>>
      چشمانه قلبی به وسعت دریا *-*

    6. Top | #6
      کاربر انجمن

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      21 اردیبهشت 1403
      نوشته ها
      61
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Fawzi نمایش پست ها
      و وایب خودت >>>>>>>
      چشمانه قلبی به وسعت دریا *-*
      نورِ قلبت و حس کردم فازی!
      همیشه بتابی مثلِ مآه
      من ساختم،آنچه مرا ویران کرد

    7. Top | #7
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      16 اردیبهشت 1403
      نوشته ها
      103
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط blue wish نمایش پست ها
      سلام دوستِ پریشان احوالِ خوبم
      حالت چطور است؟ بهتر از سی اردیبهشتی یا بدتر؟
      راستیتش کلییییی واست تایپ کردم اما این نت فلک زده قطع شد و انجمن کنکورِ گرامی مرا به صفحه قبل برگرداند و هیچی دیگه پیاما پرید
      بنده بسیار خشمگین شده و تصمیم گرفتم شعله های زبان کشیده ی قلبم که خوابید بیایم و برایت بنویسیم یادگاری
      پس یواش تایپ میکنم تا بیدار نشدن
      میپرسی کیا؟ بابا شعله های زبانه کشیده دیگه
      پ‌ن: مسخره هم.. لا اله الله.
      بگذریم.
      خب
      دونه دونه جملاتت و تحلیل کنیم.
      دِ بررو که رفتییم



      به کامپیوتر علاقه داری..
      به سوالام جواب بده
      ۱_چرا به کامپیوتر علاقه داری؟ یعنی میخوای باهاش به کجا برسی؟
      ۲_چه حسی در تو هست که فهمیدی به کامپیوتر علاقه داری؟
      ۳_از یک تا صد چه عددی به علاقت میدی؟
      ۴_حاضری کامپیوتر و با ماهی سیصدملیون پول عوض کنی؟

      از تجربی و ریاضی ترسیدی. اوکیه.. بقیش

      آخخخخخخخخخخخ.. شعله های زبانه کشیده قلبم بیدار شدن. آره هرکی بره تجربی ماهی ی ملیارد بهش میدن! کاش میتونستم دهن این مشاورا رو گل بگیرم!! انقدر حرفِ مفت میرنن. هرکی درسش خوبه بره تجربی! مگه همه چی درسِ خوبه؟ نمره بیسته؟ پس علاقه چی میشه؟ همینه که انقدر متقاضی رشته تجربی بالاست! چرا بالاست؟ چون اگه خلاف این مسیر(تحربی) حرکت کنی، انگِ خنگ و بی عرضه بودن بهت میزنن! تازه شانس بیاری بهت نگن: نوچ نوچ نوچ خودتو بدبخت کردی نرفتی تجربی.
      من برم شعله های زبانه کشیده ی قلبم و خاموش کنم. اعصاب نذاشتن.
      .
      .
      خب اومدم.
      ولی هیچوقت توی مسیر درست نبودم
      منم نبودم. تنها نیستی. وقتی توی مسیر درست نباشی مدام احساسِ بی کفایتی داری. لذت نمی بری. بدون علاقه ادامه میدی و ب جایی میرسی که مدام تورو بخاطر این مسیر اشتباهی که انتخاب کردی به هرر دلیلی.. مدام باید هرنوع نگاه و حرفی رو بشنوی. چون حرکت نداری. چون دلیلی برای حرکت نداری!
      عمیقا درکت میکنم و اشکی میشم!
      به داروسازی علاقه داری؟ بکار بردن کلمه داروسازی بیشتر از پزشکی در پیامت میبینم.
      به به* به زبانم علاقه داری؟
      منم زبان و دوست دارم. ازون دوستت دارمای خاله خرسه! حقیقتا انگلیسی حرف زدن رو دوست دارم، نه سختی هاش رو
      تو چجوری زبان رو دوست داری؟ مثلِ من؟ واگعی یا کیک

      خب..
      داره یه سر نخایی دستم میاد
      چقدر قشنگ اینکه درآمد واست مهم نیست. یعمی علاقت خیلی واست ارزش داره. میدونی مهم ترین کاری که باید بکنی چیه؟ درست ردِ قلبت و بگیری. چون ملاکت پول نیست و این یعنی تو قطعا تک میشی در کارت چون هدفت فقط آروم کردنِ قلبِ بیقرارته!! ♡


      نوشته بود: ولی پای این حرف موندن سختی های زیادی داره.. حاضری به جون بخری؟ بها داره. چون مثلِ این جماعت خاله زنک نیستی بها داره. چون در جهت شیبِ جامعه نیستی بها ها داره!.. حاضری؟(جمله پایین)
      هرکسی هم بهم میگفت عمرتو تلف میکنی اهمیت نمیدادم چون چیزیه که میخوام تجربش کنم و حسش کنم


      ***
      نه نه شوخی شوخی جدی شد! داروسازی رو خیلی دوست داری؟؟
      ((مخصوصا دانشکده داروسازی، فقط میتونم بگم که ته وجودم دوست داشتم تجربه اش کنم!)))
      خبر ِ خوب یا بد
      ته وجودت کافی نیست. مثلِ اینه یه ماشین ِ عروسکی نازِ خوشگلِ تو دل برو ببینی و بگی خوشبحال صاحابش!
      تو نمیدونی اون فرد چقدررر خونِ دل خورده که به اینجا رسیده و این ماشینِ قشنگ و خریده
      یه نگاه به سختیای این رشته کردی؟
      داروسازی رو چرا دوست داری؟
      پریستیژ؟ علاقه؟ آرزوی فامیل؟ آرزوی مامان بابات؟ ترسیدن از انگ چسبوندن این جماعت و موافق ِ شیبِ جامعه پیش رفتن؟؟
      کدومش؟؟

      زبانُ چون میتونی درصدِ خوب بگیری دوست داری! از درسای دانشگاهیت اوقت میگیره! از ادبیات متنفری!
      بنظرم اسمِ این علاقه نیست. وقتی از درساش متنفری فکر کن روزایی که برای دانشگاه و! سرِ کلاسِ ادبیات؟ چقدر عصبی و بی حوصله هستی؟ شرط میبندم حاضری حتی بخوابی؟ بنظرت جات اونجاست؟ بینِ افرادی که با شوق به حرفای استادشون گوش میدن؟
      اشتباه دبیرستانت و تکرار نکن لطفا
      من هنوز این جملت و فراموش نکردم، نزار بعد ها وقتی از زبان فارغالتحصیل شدی اینو به زبون بیاری..((ولی هیچوقت توی مسیر درست نبودم))

      سرنخ های این دفعه مون نخشون درجه یک تره..
      پس به شیمی و فیزیک علاقه داری.
      چقدر قشنگ چقدر برات خوشحالم
      پس میتونم حدس بزنم داروسازی رو هم برای این دوست داری؟
      اگر واقعا علاقت این دوتا رشته ست
      چرا تو دانشگاه رشته ای رو نخونی که با این دو معجونِ زندگیت بیشتر سروکار داشته باشی؟
      معلمْ شیمی و فیزیک هم گزینه خوبیه..!
      تا حالا فکر کردی؟ به معلمی؟؟
      ازونجایی که احساساتم موردِ اعتمادِ منن. احساس میکنم معلمی خیلیی به شخصیتت بخوره! هوم؟
      راستی تست mbti دادی؟ اگه دادی تایپت چیه؟
      یادمه منم اون زمان که سردرگم بودم مشاورم بهم پیشنهاد داد برم این تست و بدم، برای من کمک کننده بود شاید به درد تو عم بخوره
      مثلا خودم
      من شخصیتمEnfp یه.. شغلهایی که بیشتر با تایپم چفت و جور بشه رو واسم اورد
      مثلا معلمی.. مشاور.. طراح گرافیک.. نکته جالبش اینجا بود که اون رشته مورد علاقم اصلا بین اینا نبود
      خلاصه که زیاد هم نمیتونیم به این تست بسنده کنیم اما گزینه خوبیهواسه شروعت برای رهایی از قفس.
      خب برگردیم.
      میشه گفت تا آخر پیامت خوندم.
      و فهمیدم دارو رو به هر دلیلی.. پریستیژ.. علاقه.. آرزوی هفت جد و اباد.. کلن میخایش.
      و درست میگی برای کسی که نه دهم و خونده نه یازدهم رسیدن بهش مثِ رویاست
      کلاس کنکور هم که ثبتنام نکردی.. دیگه هیچی عمرا قبول شی.
      آخی چند منبعی هم نیستی.. اصلا حرف اوردن دارو رو نیار.
      یه دقه منو نگا
      چرا انقدر فکرت سمته شیب جامعه ست
      مگه هرکی کلاس کنکور بره.. هرکی فلان کتاب و بخره مگه تضمینه؟ پس تلاش چی میشه این وسط؟ نمیگم مهم نیست. نمیگم لازم نیست
      میگم به نداشته هات فکر نکن تا اعتماد به نفست نشه منفی ده
      میگم به توانایی هات فکر کن و حتی شده نهایی رو بترکون
      حتی شده. حتی شده ساعت مطالعت پایین باشه ولی تمامِ جونت و بزار. نا امیدی یی که توی تک تک سلولات منجمد شده رو ذوب کن
      من میگم روی اعتماد به نفست کار کن و خودتو دست کم نگیر
      فدا سرت امسال نشد ولی در صورت اینکه تمامِ تلاشتو حتی تو این مدت باقی مونده انجام بدی! فدا سرت
      متاسفانه هیچکس توی این دوازده سال بهمون یاد نداد از زندگیمون از خودمون از مسیرمون باید چی بخوایم؟ هیچکس نگفت علاقمون چیه؟ اکثرا به معدل و نوزده بیستا نگاه کردن! هیچکس قلبمونو ندید که داشت ورجه وورجه میکرد. داشت پر میزد واسه جایی که مالِ اون بوده و هست
      من در زندگیت نیستم. من تو نیستم. من افکار تو نیستم. من روحیاتِ تو نیستم. من آرزوی آبی هستم. تو نمیتونی من باشی درسته؟
      خودت بودن و از خودت نگیر.
      تو وقتی خودتی. لبخندت، عصبانیتت، ناراحتیت، اشکت، غمت، دادت همشووون زیبان. چون خاصن و منحصر به تو هستن
      نه من.
      خودت بودن و از خودت نگیر
      هستی خودتو؟؟
      اگه بخاطر جو جامعه علاقه داری اون اسمش علاقه نیست
      اگه بخاطر مورد تشویق بودن علاقه داری. اون اسمش علاقه نیست!
      اگه بخاطر آرزوهای مادر پدرت علاقه داری. اون اسمش علاقه نیست!
      اگه بخاطر پول علاقه داری. اون اسمش علاقه نیست!
      اگه بخاطر دوستت علاقه داری. اون اسمش علاقه نیست
      اگه بخاطرِ پسرِ خوب بودن علاقه داری.اون اسمش علاقه نیست!
      علاقه ی حسِ درونیه. حسی که متفاوت با حساییه که تجربه شون کردی.
      یجور عاشق شدن انگار! یهو تاپ تاپ و تمام. تو درگیر میشی
      به کدوم یک ازینا علاقه داری؟ قلبت تاپ تاپ میکنه؟ برای کدومشون حاضری سی، چهل سال از عمرت رو بذاری.
      نمیگم حرفای بقیه بیخوده نه! نمیگم به حرف پدرمادرت گوش نکن نه! نمیگم مشاورا اشتباه میگن نه!
      تحت تاثیر قرار نگیر. حرفای اونا فقط یک پیشنهاده. لعنتی تو قراره زندگیش کنی نه اون مشاور نه اون همسایه نه اون خان عمو نه اون مادروپدر دلسوز
      تو قراره چهل سال از عمرت رو حداقل! الهی ۱۲٠ساله بشی البته! ولی درکل حداقل چهل سال از بهترین روزای عمرت و میذاری واسع این شغل.
      نمیگم تو شصت سالگیت دیره، هیچوقت دیر نیست
      ولی چرا از شصت سالگیت بری سمتِ اون مسیری که مالِ تو بوده؟
      چرا از بیست سالگیت نه؟
      وقتی پیامت رو دیدم، خیلیییی یاد خودم افتادم.
      منم خیلی درگیر بودم
      ولی تصمیمِ مهمم! دل سپردن به چیزی که آرزوی آبی دوستش داره.
      چیزی که بهم حسِ بودن میده! حسِ پروآز و اوج.. و دور شدن از سیاهی ها.. تصمیم گرفتم دل بدم و شنا کنم تا رسیدن به مقصد
      حتی اگه بعدها پشیمون شم؟ بابا زندگیه ها! چی تو این دنیا قطع به یقینه؟ هم تو به من بگو
      زندگی همینه. غیرِ قابلِ پیش بینی! تنها مسئولیتت توی این زندگی دل سپردن به جریانِ خونِ آبی یی یه که از قلبت میگذره.
      (خونِ من آبیه، خونِ تو چه رنگیه؟)
      این زندگی مالِ توعه
      دست نخورده نزارش
      همه چیزشو حس کن
      شکست و حس کن
      بردن و حس کن
      اشتباه کردن و حس کن
      دنده عقب گرفتن و حس کن
      اصلا هم حرف مردم مهم نیست
      بزار بگن از این شاخه به اون شاخه می پری
      بزار بگن!!
      مهم اینه پیداکنی خودتو، راهتو، رسالتتو
      زندگی رو زندگیش کن.
      بخدا هم تو حیفی هم علایقت هم توانایی هات هم زندگیت!
      یکم طولانی شد
      دوست داشتی بیشتر حرف میزنیم داداش
      با آرزوی رهاییت از بندِ این دنیا و پروآز کردنت به سمت سپیدی ها
      با آرزوی تمام شدنِ سردرگمی هات و وارد شدنت به دنیای آشفتگی ها. آشفتگی مثِ برزخه نه جهنمه نه بهشت ولی اموون از سردرگمی که عین هو جهنمه! هم هواش هم حساش
      با آرزوی موفقیتت

      +آرزوی آبی

      ((https://forum.konkur.in/thread82457.html
      این تاپیکیه ک چند روز پیش زدم. از تک تک کلماتم سردرگمی و کلی حس مزخرف میباره
      خواستی بخون
      و بدون تنها نیستی. راستی خیلی خوبه که دنبال خودتی. خیلی خوب)
      سلام، یکمی سخته که بخوام هی برم بالا پیام رو بخونم و بیام به سوالایی که پرسیدی جواب بدم واسه همین بدون ترتیب جواب میدم پس شرمنده
      اره تست دادم و پایپم از گذشته عوض شده، اول infp بودم و یواش یواش عوض شدم و شدم isfp الانم isxp هستم (یعنی بین istp و isfp)
      علاقه ام به کامپیوتر... حقیقتش اون اوایل دوست داشتم کامپیوتر رو، یه چیزی تو مایه های زبان بود. الان چیزیه که نه خیلی بهش علاقه دارم و نه باهاش مشکلی دارم. که البته این خیلی بدتر از اینه که بهش علاقه نداشته باشی، چون تو یه حالت پوچی قرار میگیری ولی خب اگر علاقه نداشته باشی حداقلش یه حسی تو وجودت ایجاد میشه که بخوای وضعیتت رو تغییر بدی.
      زبان و کامپیوتر دوتا چیزن که از بچگی باهاشون سر و کار داشتم و تمام زندگیم پای کامپیوتر بودم و اینطور بود که هم کامپیوتر رو یاد گرفتم و هم زبان رو.
      به همین دلیل علاقه ام به زبان هم میشه گفت کیکه
      و علاقه ام به داروسازی، بخاطر اینه که بیشتر تو حوزه چیزای شیمیاییه، کمتر با ادم سر و کار دارم، حقیقتش پرستیژ پزشکی خیلی بالا تره ولی علاقه ندارم که نه تازه بدمم میاد.
      خیلی فکر کردم و فهمیدم که به شغل خاصیم علاقه ندارم(درباره داروسازی یکم دیگه توضیح میدم خودت ببین علاقست یا نه)، شاید بدونم از چه شغلی بدم میاد ولی نمیدونم به چه شغلی علاقه دارم، ولی اینو میدونم که با چه چیزایی مشکل ندارم و چه درسایی رو دوست دارم! همونطور که خودتم اشاره کردی بهش من تو حوزه شیمی و فیزیک و حتی ریاضی استعداد خیلی بیشتری دارم و شغلی که توش با اینا سر و کار داشته باشه رو دوست دارم. شاید بپرسی خب چرا نمیری رشته ریاضی و مهندسی؟ خب چون واقعا برام فرقی نداره و تازه هم گفتم واقعا به شغل خاصی علاقه ندارم.
      داروسازی رو نمیتونم حسی که نسبت بهش پیدا کردم رو توصیف کنم! اگه علاقه داشته باشم خودمم دلیلشو نمیدونم، من بیمارستان زیاد رفتم، دکتر زیاد رفتم، ولی هیچوقت نشد ب خودم بگم کاشکی میتونستم اینجا کار کنم کاشکی دکتر بودم و...، اما داروسازی قضیه اش فرق میکنه، حس عجیبی بهش دارم. پارسال مسافرت رفته بودیم از شرکت داروسازی رد شدیم خیلی دوست داشتم برم داخلش! همش خیالبافی میکردم که دارم اونجا کار میکنم، ولی خب این حسو سرکوب کردم به همون دلایل که تو پیام اصلی تاپیک گفتم.
      از اونجایی که من از نظر مالی سخت نمیگیرم، واقعا برام مهم نیست که اون رشته حتما درامد خیلی زیاد داره یا نه، نهایتش همونطور که گفتم اصلا این چیزا مثل ماشین لوکس خونه لوکس برام مهم نیست میرم تو جنگل و طبیعت زندگی میکنم ولی این برام مهمه که نزارم چیزی تو دلم بمونه، و خب یه چیزی که خیلی دوست داشتم تجربه اش کنم دانشگاه دولتی رفتن بود تحصیل کردن بود. برا خیلیا مهم نیست ولی من انگار برترین چیزی که میتونستم بهش برسم دانشگاه بود! و وقتی اون عکس رو دیدم و خودم رو توی دانشگاه رشته زبان تصور کردم با اون دروسی که نام بردم، حتی تصورش هم برام زهرمار بود چه برسه به تجربه کردنش و برعکس همین رو برای تحصیل توی رشته داروسازی تو ذهنم داشتم. دو روزه الان درگیر این موضوعم و بزور با خانواده در میونش گذاشتم، چون من توی این 3 سال تحصیلی اینقدر گمراه بودم که هر چند وقت یه راه و مسیری رو انتخاب میکردم به طوری که خانوادم هی میگفتن تو روی هیچی مصمم نیستی و... و خب بلاخره یه چیزی پیدا کرده بودم که صد در صد روش مصمم بودم که اونم زبان بود و بخاطر همین سخت بود بگم که باز از همین زبان هم پشیمون شدم. ولی خب واکنششون برام مهم نیست. تو همین دو روز نشستم کلی فکر کردم و کلی رشته دیگه تو ذهنم اومد و دیدم واقعا تحصیل کردن تو تک تکشون رو دوست دارم شاید به داروسازی نرسن ولی اونارم دوست دارم.
      رشته هایی مثل رادیولوژی، تکنولوژی پزشکی هسته ای، رادیوتراپی و...
      و خب تصمیمم رو گرفتم، میمونم پشت کنکور امسال که میخونم تا جایی که بشه کنکور هم ثبت نام کردم در هر صورت ولی خب بعید میدونم اون چیزی که میخوام بشه اما تمام تلاشمو میکنم تا جایی که بشه و اگرم نشد فدا سرم میمونم پشت کنکور با یه برنامه و هدف مشخص میشینم میخونم برای کنکور در هر صورت ضرر نداره اگر به هر دلیلی به هرررررررر دلیلی من این رشته هارو نیوردم، زبانم ضعیف تر نمیشه که، اگر بخوام امسال قید زبانو بزنم سال اینده فرار نمیکنه در هر صورت برد میکنم من و از شانسی که دارم استفاده میکنم.
      شرمنده که باز زیاد حرف زدم و خیلی خیلی ممنونم ازت که تو نشستی این همه برا من تایپ کردی و حرف زدی و واقعا انرژی و روحیه گرفتم و اره تاپیکت رو خوندم و خوشحالم که تو هم تونستی علاقت و چیزی که میخوای براش تلاش کنی رو پیدا کنی، امیدوارم هرجا که هستی موفق باشی و همیشه خوشحال باشی
      اها راستی یه سوال دیگه هم پرسیده بودی، خون من چه رنگیه؟ رنگ ثابتی نداره یه بار مثل تو آبی یه بار همون قرمز یبار سبز یبار بنفش
      همه رنگا بنظرم قشنگن
      ویرایش توسط motayeri : 02 خرداد 1403 در ساعت 18:17

    8. Top | #8
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      16 اردیبهشت 1403
      نوشته ها
      103
      نمایش مشخصات
      نقل قول نوشته اصلی توسط Fawzi نمایش پست ها
      ولی رفتن سمت علاقه و تلاش برای ب هدف نشوندنش>>>>>>>
      دقیقااا

    9. Top | #9
      کاربر انجمن

      Khoshhalam
      تاریخ عضویت
      21 اردیبهشت 1403
      نوشته ها
      61
      نمایش مشخصات
      چه تایپ منحصر به فردی داری! خوشحالم برات همین!
      تو چت باکس خوندم پیامات و با کاربر خسته مون
      و حرفهات واقعا انگار ک واقعا علاقته و کیک نیست
      خوشحالم برای این نوع نگاهت ب زندگی که نمیخوای حسرت راههایی رو بکشی ک نرفتی!
      قدر خودت رو بدون
      خواهش میکنم کاری نکردم، خوشحالم مفید واقع شدم
      و مطمئنم این راه برات واگعی تره.
      برات کلی حال خوب پست میکنم
      برات جا نزدن، امید داشتن و نترسیدن مداوم از خدای خوبم میخوام.
      نمیدونم آینده قراره چی بشه
      ولی امیدوارم حسرت کشیده ازین دنیا نری؛ حسرت چیزایی ک دست تو بود اما تو نخواستیش.
      امیدوارم بخوای
      شرمنده برای تاخیر، شرایط مهیا نبود.
      امیدوارم خونت همیشه آبی باشه.
      به امید روزهای خوب برای تو
      خداحافظت
      من ساختم،آنچه مرا ویران کرد

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن