روز یازدهم :
تا ص 149 پیش رفت : )
***
***
آرتور بین سفر و زندگی عالمانه شاید به ظاهر فقط سفر رو انتخاب کرد
ولی اینکه تو آینه ی سفرش ، زندگی عالمانه و محبوبش رو هم دنبال کرد
قشنگه![]()
روز یازدهم :
تا ص 149 پیش رفت : )
***
***
آرتور بین سفر و زندگی عالمانه شاید به ظاهر فقط سفر رو انتخاب کرد
ولی اینکه تو آینه ی سفرش ، زندگی عالمانه و محبوبش رو هم دنبال کرد
قشنگه![]()
تو دنیایِ «دیدی گفتم» ها
تو ؛
قوتِ قلب باش : )...🌱
سلام ، خالی
خوش اومدی : )
چِ خوبه که مطالعه میکنی و نظراتتو با بقیه به اشتراک میذاری
تا حالا در مورد دیدگاه فرانکل نشنیده بودم ، جالب بود ...
و کتاب معروفش که نسخه کاملش رو هنوز نتونستم پیدا کنم
معمولا نسخه های کات شده اش هست تو سایت ها و ...
ممنون برا نظر مفیدت و وقتی که گذاشتی![]()
تو دنیایِ «دیدی گفتم» ها
تو ؛
قوتِ قلب باش : )...🌱
روز دوازدهم :
تا ص 161 پیش رفت : )
اگرچه شاید غیرواقعی
اگرچه دور و دیر
ولی آدمیزاده دیه ، بعضی وقتا شاید دلش بخواد تو رویاها یا گذشته اش زندگی کنه ...
بخش امروز بیشتر در مورد گروه درمانی و شکل و شمایل اش توضیح داده![]()
تو دنیایِ «دیدی گفتم» ها
تو ؛
قوتِ قلب باش : )...🌱
روز سیزدهم
تا ص 172 تکمیل شد
گروه درمانی شکل گرفته و همه اعضا دارن به هم کمک میکنن
البته جولیوس هنوز با فیلیپ و شوپنهاور زاویه داره
امروز این سوال برام پیش اومد که اگه شوپنهاور از بودا و فلسفه
شرق متاثر بوده آیا فلسفه شرقی و بودیسم به فلسفه غربی
ارجحیت داره یا نه؟
![]()
روز چهاردهم
تا ص 182 کامل شد
شوپنهاور بعد از خود کشی پدرش همچنان در مسیر خواسته های پدر حرکت میکنه تا اینکه از طرف مادرش
نامه ای می رسه و اون نامه محرک مهم ترین یا یکی از مهم ترین
تصمیمات زندگیش میشه
رها کردن تجارت و دنبال کردن علاقه (فلسفه و خرد ورزی )
طبق توصیفات قبلی کتاب پدر و مادر آرتور در ظاهر به وظایف خودشون درقبال فرزندان کوتاهی کردن اما طبق این بخش از کتاب
پدر و مادر آرتور یکی از مهم ترین ارکان رشد و شکوفایی آرتور بودن.
![]()
روز چهاردهم :
تا ص182 پیش رفت : )
میگه که :
خودکشی شاید به ظاهر فقط یه نفرو از بین ببره
اما وقتی به پس زمینه ماجرا یه نگاه بندازی ، میبینی خیلی از اطرافیان اون آدمم تا ته سیاه چاله های زندگی میبره
حتی اگه اون آدم ، نقطه تاریک زندگی بقیه بوده باشه !
حتی اگه اون آدم ، پدر آرتور بوده باشه که بارها ناخواسته به پسرش ضربه زد !
اضطراب ؛ چیزی که اونقد باهامون همسفر شده که شاید بعضی وقتا دیگه بی خیالش شده باشیم
میگه اضطراب ، کوچیک و بزرگ نداره باو
اگه از یه حدی گذشت ، میتونه ضربه های کاری و مهلکی به آدما برسونه ...
این دو تیکه ، پارادوکس ناراحت کننده ولی عجیبی داره
گفته آرتور شوپنهاوری که شاید بیشتر آثارش ، رسمی و کمی خشک باشه
دوتا اثر لطیف و با احساسم داره
این دوتا اثر برا کی بوده ؟ برای پدرش
همون پدری که بارها ازش زخم خورد، بارها ازش نصیحت شنید و محبت «مستقیمی» ندید
همون پدری که تا وقتی زنده بود ، آرتور حسرت رهایی داشت
ولی بعد از مرگش ، بیشتر اسیر شد ...
تو دنیایِ «دیدی گفتم» ها
تو ؛
قوتِ قلب باش : )...🌱
روز پانزدهم :
تا ص 192 پیش رفت : )
پم که یکی از کساییه که تو گروه درمانی جولیوس شرکت میکرده
برا ایجاد تغییر و تحول و رسیدن به آرامش و ... ، راهی خلوتگاهی در هند میشه و تو مسیر
با یه همسفر هندی مواجه میشه و این قسمت بیشتر در مورد گفتگوی بین این دو نفر و
معرفی آیین و آداب و رسوم و ... مردم اون منطقه ، توضیح میده ...
تو دنیایِ «دیدی گفتم» ها
تو ؛
قوتِ قلب باش : )...🌱
روز پانزدهم
تا ص 191 کامل شد
پم عضو گروه درمانی به هند سفر کرده و قصد داره بجای گروه درمانی از هندوئیسم و روش های شرقی برای درمان خودش استفاده کنه
یه نکته جالب راجب هند اینکه تقریبا واسه هر موردی یه خدای جدا گانه دارن جدا از فیلماشون بنظرم سفر به هند حد اقل یکبار لازمه
![]()
روز شانزدهم
تا ص201 کامل شد
آرتور جوان در برقراری رابطه مطلوب با مادر خودش چالش داشته
به طوری که مادرش هرگز حاضر نشد اون رو برای مدت طولانی یا قابل توجهی به خونه خودش راه بده
![]()
روز هفدهم
تا ص 216 تکمیل شد
صداقت کار بشدت سختیه کمتر کسی هست یا شایدم هیچ آدمی نباشه که بشه جلوش بلند بلند فکر کرد اما روراستی در کل
با ارزشه چون سریع تر میشه باهاش به مقصد رسید
این موضوع در گروه درمانی داره دیده میشه و اعضا خیلی رک و مستقیم قضاوت ها و خواسته های خودشون رو مطرح میکنن
![]()
خب سلام
ببخشین که این دو روز ، آنتن نداشتم و نشد بیام گزارش بدم
روز هجدهم :
تا ص227 پیش رفت : )
نه گذشته ای که ما رو تو خودش دفن کنه و زنجیر بشه به دست و پامون
نه حتی آینده ای که از خودش فقط یه خیال پردازی و تصویرای فانتزی و بعضاً غیرواقع بینانه
برامون یادگاری بذاره
زندگی کردن تو زمان «حال» ؛
تو یه کفه ، داشته هات ...تو کفه دیگه خواسته هات و تعادل برقرار کردن بین اینا
«خلاقیت» به خرج دادن تا حد امکان، برای بهبود شرایط
و «سازگاری» واسه جایی که دیگه کاری ازمون برنمیاد
میگه که :
بیماری که رو تخت بیمارستان یا هرجای دیگه تو جامعه ، باهاش مواجه میشی
دردِ جسمی شاید فقط یکی از درداش باشه
ممکنه پشتش کلی درد روانی ، عاطفی و زخمای کهنه دیگه پنهون شده باشه که
به مراتب سنگین تر و دردناک تره ...
و البته ، حاشیه ها و دردایی که از خود اون درد جسمی ، منشأ میگیرن
بغض ها و مشکلات و حرفای ناگفته ای که چون به نظرمون کوچیک و سطحی و مسخره ان،
به زبون نمیاریم
شبیه بادکنکی میشه که از گنجایشش بیشتر باد شده و بالاخره یه روز یجا ، گریبان گیرمون میشه
و می ترکه ...
چقد حواسمون بهشون هس؟
چقد دیگه مونده تا بادکنکه بترکه ؟!
اگه مشکل هر آدمی متناسب با گنجایش خود اون آدم باشه ،
جایی برا مقایسه و زدن برچسب بی اهمیتی به مشکلات خودمون
یا همدیگه باقی می مونه ؟
تا حالا بهش فک کردیم ؟
![]()
تو دنیایِ «دیدی گفتم» ها
تو ؛
قوتِ قلب باش : )...🌱
روز هجدهم
تا ص 227 کامل شد
این پارت به برسی روابط دو جنس میپردازه
بیشتر اعضای گروه + پم که فعلا در هند به سر میبره
در حال حاضر به کمیت و کیفیت رابطه هایی که با جنس مخالف داشتن یا دارن فکر میکنن ،یا به عنوان چالش براش دنبال راه حلن
+تاکید روی تمرکز بر حال و زندگی در لحظه ،بریدن تعلقات و وابستگی ها
![]()
روز نوزدهم
تا ص 237 خوانده شد
پم در یک معبد هندی تحت تعلیم برای زدودن ذهن خودش از افکار منفی و وسواسی تحت تعلیمه و روزهای سختی رو سپری میکنه
پم که خانمی متأهل و مدرس زبان انگلیسی بوده در دانشکده زبان
با مردی به نام جان آشنا میشه که اونم متاهله و مدرس زبان انگلیسی
پم و جان هردو با همسر (های ) فعلی خودشون به مشکل خوردن
و در محیط کار
در اثنای این رابطه به هم دلبسته میشن
خلاصه با هم قرار میگذارن که از همسر های فعلی خودشون جدا بشن و بعد با هم ازدواج کنن
پم از همسرش جدا میشه
ولی جان که دوتا دختر از زن خودش داره مردد میمونه و جدا نمیشه
پم که حالا سینگل مونده و عمدتا به دوتا مردی که اومدن تو زندگیش در حال فکر کردنه برای رهایی از شر افکار مزاحم و
به تبلیغ یکی از دانشجو های سال آخر میاد هند تا به چیزی که میخواد یعنی آرامش ذهن برسه
![]()
ویرایش توسط Arnold : 08 مرداد 1402 در ساعت 02:42
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)