X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 1 از 4 12 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 1 به 15 از 51

    موضوع: خود نوشت...

    1. Top | #1
      کاربر فعال

      Khabalod
      تاریخ عضویت
      22 بهمن 1399
      نوشته ها
      426
      نمایش مشخصات

      خود نوشت...

      گهگاهی تو این بلبشوی کنکور، لازمه آروم بشیم، با چیزایی که خودمون مینویسیم...
      نوشته های ادبی و هنری
      میتونه به عنوان شعر باشه، ترانه باشه، یه متن ادبی یا دلی باشه، حتی میتونه نقد یه فیلم یا تفسیر یه موزیک باشه اصلا...
      تنها قانونی که به نظرم میاد برا این تاپیک، اینه که رو پست های بقیه ریپلای نزنید...ممنون (:
      پ.ن: نویسنده حتما خودتون باشید و از آثار بقیه کش نرید. کپی کار پیگرد قانونی دارد
      ویرایش توسط Saudade : 14 مهر 1401 در ساعت 13:12

    2. Top | #2
      کاربر فعال

      Khabalod
      تاریخ عضویت
      22 بهمن 1399
      نوشته ها
      426
      نمایش مشخصات
      گرفته است هوای دل، ابر بهاران تو نیست
      آن همه شوریدگی بی بوی باران تو نیست

      روی تو آیینه بود، آه که آیینه شکست
      اشک چشمانم دگر بر روی مژگان تو نیست

      لطف سیگار به لب افزون تر از لب های توست
      دست من با آن گره حالا که دستان تو نیست

      می کُشم سودای تو،در عمق پُک، تنها به شب
      نخ ها به سر
      شب هم سحر
      اما که پایان تو نیست...

      پ.ن: هرچند دو سال پیش سروده شده اما هنوزم احوالمو بازگو میکنه...

    3. Top | #3
      کاربر فعال

      Khabalod
      تاریخ عضویت
      22 بهمن 1399
      نوشته ها
      426
      نمایش مشخصات
      یک زمانی قانون پایستگی جرم برقرار بود
      همینطور قانون پایستگی انرژی نیز...
      تا اینکه اینیشتین تو 27 سالگی معادله مشهورش و رو کرد (E = mc²)
      و اون قوانین رفتن کنار...و قانون پایستگی جرم - انرژی اومد روی کار...
      به هر ترتیب
      روزی رو میبینم که باز هم با پیشرفت علم، بعضی از این قوانین پایستگی نقض و اصلاح بشن
      اما به نظرم یه قانون هست که هیچوقت کسی نمیتونه نقضش کنه
      که هیچ فیزیکدان یا دانشمند دیگه ای نمیتونه بزندش کنار
      و اون قانون پایستگی عشق هست
      ما هم هممون یه روز از بین میریم اما عشق نه...عشقِ بین آدما نسل به نسل منتقل میشه و تا ابد در جریان هست...
      پس تا میتونید عشق بِورزید به خانواده، به دوست ، به همدیگه...
      که فرصت بسی محدوده...

      خیام! اگر ز باده مستی خوش باش
      با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
      چون عاقبت کار جهان نیستی است
      انگار که نیستی
      چو هستی خوش باش...
      ویرایش توسط Saudade : 14 مهر 1401 در ساعت 13:28

    4. Top | #4
      LEA
      کاربر برتر
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1401
      نوشته ها
      1,976
      نمایش مشخصات
      تو مرا ازردی

      که خودم کوچ کنم از شهرت

      تو خیالت راحت

      میروم از قلبت

      می شوم دورترین خاطره در شب هایت

      تو به من میخندی

      و به خود میگویی

      باز می اید و می سوزد از این عشق

      ولی...

      برنمیگردم نه

      می روم انجا که دلی بهر دلی تب دارد

      عشق زیباست و حرمت دارد...
      آه ای جان
      آخر تا کی سرگردان...

    5. Top | #5
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      14 آبان 1401
      نوشته ها
      298
      نمایش مشخصات
      یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
      از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
      یک روز می آیی که من نه عقل دارم نه جنون
      نه شک به چیزی نه یقین، مست و خمارت نیستم
      شب زنده داری میکنی تا صبح زاری میکنی
      تو بی قراری میکنی، من بی قرارت نیستم
      پاییز تو سر می رسد قدری زمستانی و بعد
      گل می دهی، نو میشوی، من در بهارت نیستم
      زنگار ها را شسته ام دور از کدورت های دور
      آیینه ای رو به تو ام ،اما کنارت نیستم
      دور دلم دیوار نیست ،انکار من دشوار نیست
      اصلا منی در کار نیست، امن ام حصارت نیستم...

    6. Top | #6
      کاربر نیمه فعال

      bi-tafavot
      تاریخ عضویت
      24 اسفند 1400
      نوشته ها
      173
      نمایش مشخصات
      خودم باشم !
      خودم قشنگتره !
      همین
      #کوتاه طوری

    7. Top | #7
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      13 خرداد 1400
      نوشته ها
      319
      نمایش مشخصات
      راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
      آنجا جز آن که جان بسپارند، چاره نیست
      هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
      در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

    8. Top | #8
      LEA
      کاربر برتر
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1401
      نوشته ها
      1,976
      نمایش مشخصات
      چتر تویی !

      برف تویی!

      بارش هر ابر تویی!

      گرم نگه دار مرا ...
      آه ای جان
      آخر تا کی سرگردان...

    9. Top | #9
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      22 آبان 1401
      نوشته ها
      97
      نمایش مشخصات
      آنکه به صف بوده منم
      مدرک به کف بوده منم
      صاحب هر شغل تویی
      بیش مرنجان مرا

      پ.ن: جهت لبخندتون
      ویرایش توسط Alireza2510 : 24 آبان 1401 در ساعت 15:03

    10. Top | #10
      LEA
      کاربر برتر
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1401
      نوشته ها
      1,976
      نمایش مشخصات
      نگاهت میکنم خاموش ...

      و خاموشی زبان دارد

      زبان عاشقان چشم است

      و چشم از دل نشان دارد...
      آه ای جان
      آخر تا کی سرگردان...

    11. Top | #11
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      14 آبان 1401
      نوشته ها
      298
      نمایش مشخصات
      تو چه دانی بر دلم غوغا ز شور عشق توست

      تو چه دانی بر لبم آکنده از نجوای توست

      تو چه دانی این چنین تو بر دلم زخم میزنی

      تو چه دانی انتظارت جان به جانم میزنی

      خستم از تکرار سردی های بی پایان تو

      پر شدم از تلخی و از سینه ویران تو

      گر تو یک روزی ز من دل کنده ای کار خداست

      من ز من دل کنده ام کجای دنیاییم مگر

      صبر میخواهم دگر صبرم به جایم درد نیست

      یا برو سیرم نکن یا دست هایم را بگیر

    12. Top | #12
      کاربر انجمن

      تاریخ عضویت
      22 آبان 1401
      نوشته ها
      97
      نمایش مشخصات
      چقدر شعرهای نخوانده برایت دارم...

    13. Top | #13
      LEA
      کاربر برتر
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1401
      نوشته ها
      1,976
      نمایش مشخصات
      خانه ی دوست کجاست؟

      در فلق بود که پرسید سوار

      اسمان مکثی کرد...

      رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت :

      نرسیده به درخت

      کوچه باغیست که از خواب خدا سبز تر است

      و در ان عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی ست

      می روی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ سر به در می ارد

      سپس به سمت گل تنهایی می پیچی

      دو قدم مانده به گل پای فواره ی جاوید اساطیر زمین میمانی

      و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد...

      در صمیمیت سیال فضا خش خشی میشنوی...

      کودکی میبینی رفته از کاج بلندی بالا

      جوجه بردارد از لانه ی نور

      و از او می پرسی :

      ((خانه ی دوست کجاست؟))
      آه ای جان
      آخر تا کی سرگردان...

    14. Top | #14
      LEA
      کاربر برتر
      کاربر حرفه ای

      تاریخ عضویت
      27 مهر 1401
      نوشته ها
      1,976
      نمایش مشخصات
      هو الحمن

      من :

      اسمانم رنگی نیست

      دل من سنگی نیست

      چشمم از سردی نیست

      دلم از مهر پر از گلبرگ است

      چشمم از عشق پر از باران است

      و لبخندم عمق دریا دارد...

      خاموشی من طومار است

      نگاهم فریاد است

      نفسم خوی شکیبا دارد

      اه من سوزان است

      عمر من پایان است

      قدمم نالان است

      قصر من ویران است

      گیسویم اشفته

      چشم من گریان است

      دل من خفته ست

      منطقم ازرده ست

      روح من عشق پریدن دارد

      اسمانم رنگی نیست

      دل من سنگی نیست

      چشمم از سردی نیست

      من پر از فریادم...


      دلنوشته ای فلبداهه در تاریخ 01/8/27 جمعه ساعت 10.27شب
      آه ای جان
      آخر تا کی سرگردان...
      ویرایش توسط LEA : 28 آبان 1401 در ساعت 16:04

    15. Top | #15
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      13 آبان 1399
      نوشته ها
      246
      نمایش مشخصات
      به نام خداوند رنگین کمان
      نگارنده ی روح هفت آسمان
      نوازنده ی نغمه های نهان
      دل آزرده از درد های کیان



      حتی انرژی ندارم ادامشو بنویسم
      چقدر و تاکجا؟!: (

    صفحه 1 از 4 12 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن