وقتی دل سودایی می رفت به بوستان ها
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها
وقتی دل سودایی می رفت به بوستان ها
بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
آمدم یاد تو از دل به برونی فکنم
دل برون گشت
ولی یاد تو با ماست هنوز
مهم نیست زندگی منو به کجا میبره... همیشه منو با یه لبخند پیدا میکنی..
می گویند لیلی و مجنون فرشته اند
زیبایی خلقت را به خود آغشته اند
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
دیری ست در خوابند
پرستوها و ماهی ها
و آن نیلوفر آبی
بیا ای مهربان با من
بیا ای یاد مهتابی...
مهم نیست زندگی منو به کجا میبره... همیشه منو با یه لبخند پیدا میکنی..

لرزید بس که دل به تن ناتوان ما
خالی ز مغز شد قلم استخوان ما
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
ای تکیه گاه و پناه
غمگین ترین لحظه های کنون
بی نگاهت تهی مانده از نور
مهم نیست زندگی منو به کجا میبره... همیشه منو با یه لبخند پیدا میکنی..
روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
در غنچه ای هنوز و هزارت رقیب هست
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.

روز ها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بحر چه بود ؟
به کجا میروم اخر ننمایی وطنم
This is........it
من اینجا بس دلم تنگ است
و هرسازی که میبینم بداهنگ است..
مهم نیست زندگی منو به کجا میبره... همیشه منو با یه لبخند پیدا میکنی..

تو را من چشم در راهم
شباهنگام
که می گیرند در شاخ تَلاجَن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
تو را من چشم در راهم
شباهنگام
در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه، من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم.
This is........it
ما فاتحان شهرهای رفته بربادیم
با صدایی ناتوان تر زانکه بیرون آید از سینه
مهم نیست زندگی منو به کجا میبره... همیشه منو با یه لبخند پیدا میکنی..

هیچ کس با من نیست
مانده ام تا به چه اندیشه کنم !
مانده ام در قفسِ تنهایی ،
در قفس می خوانم
چه غریبانه شبی است ،
شب تنهایی من...
This is........it
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی...
مهم نیست زندگی منو به کجا میبره... همیشه منو با یه لبخند پیدا میکنی..

در حال حاضر 12 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 12 مهمان)