من از آن کِشم ندامت که تو را نیازمودم!
تو چرا زِ من گریزی که وفایم آزمودی؟!
یک بوسه بس است از لب سوزان تو ما را
تا آب کند این دل یخ بسته ی ما را
من به غمگین ترین حالت ممکن شادم !
می رسد روزی که شرط عاشقی دلدادگیست
آن زمان، هر دل فقط يک بار عاشق می شود
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
دست هیچ کس
به او نمی رسد
زنی
دستت هنوز دور گردنش
زنی
دستت تا همیشه دور گردنش
زنی
دستش دور زندگی
من به غمگین ترین حالت ممکن شادم !
یگانه بودی و بسیار عاشقت بودم
ولی به چشم نمیآید آنچه بسیار است ...
"تو؛ آفتاب نبودی که بیدریغ بتابی"
فدا سرت، پیش میاد!
تویی که ناب ترین فصل هر کتاب منی
شروع وسوسه انگیز شعر ناب منی
من آن سکوت شکسته در آسمان توام
و تو درآمد دنیا و آفتاب منی
یک سال دیگر آمد و دنیا عوض نشد
چیزی بغیر پیرهن از ما عوض نشد
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
دست گرمی وسط سوز زمستان بودی
زود دلبسته شدن عادت دی ماهیهاست ...
"تو؛ آفتاب نبودی که بیدریغ بتابی"
فدا سرت، پیش میاد!
یک نفر هست
که خود نیست
ولی خاطرهاش
صبح هر روز
مرا سخت بغل میگیرد
من به غمگین ترین حالت ممکن شادم !
تو را نه عاشقانه
نه عاقلانه
و نه حتی عاجزانه
که تو را عادلانه
در آغوش می کشم
عدل مگر نه آن است که
هر چیز سر جای خودش باشد
من به غمگین ترین حالت ممکن شادم !
در اين فكرم كه خواهي ماند با من مهربان يا نه؟
به من كم مي كني لطفي كه داري اين زمان يا نه؟
mucizelere inanırım
هر چه از خاک ، شوی بالاتر
باد را بیش گزندست و ضرر
تا بدانجا که بر اوج افلاک
آیت مرگ بود ، پیک هلاک
ما از آن ، سال بسی یافته ایم
کز بلندی ،رخ برتافته ایم
A true knight always finishes a story
در حال حاضر 17 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 17 مهمان)