آلفا اسکول

X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 648 از 1304 نخستنخست ... 548638647648649658748 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 9,706 به 9,720 از 19551

    موضوع: مشاعره...

    1. Top | #9706
      در انتظار تایید ایمیل

      Mehrabon
      تاریخ عضویت
      14 شهریور 1397
      نوشته ها
      539
      نمایش مشخصات
      در پای تو افتادن شایسته دمی باشد
      ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد

      سعدی

    2. Top | #9707
      Len
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      26 اسفند 1397
      نوشته ها
      52
      نمایش مشخصات
      در کار جهان هیچکس ابهام ندارد
      تنها غم عشق است که فرجام ندارد

      ما سوخته ها طعمه همواره عشقیم
      این آتش کهنه هوس خام ندارد

      از روز و شبم جز تو ندارم خبر ای ماه
      دیوانگی من سحر و شام ندارد

    3. Top | #9708
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      13 شهریور 1397
      نوشته ها
      305
      نمایش مشخصات
      دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

      کز دیو و دد ملولم و انسانم ارزوست

    4. Top | #9709
      Len
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      26 اسفند 1397
      نوشته ها
      52
      نمایش مشخصات
      تو این دنیا از یه نفر که معذرت میخوای، بقیه وای میستن تو صف

    5. Top | #9710
      در انتظار تایید ایمیل

      Mehrabon
      تاریخ عضویت
      14 شهریور 1397
      نوشته ها
      539
      نمایش مشخصات
      فراق را دلی از سنگ سختتر باید
      مرا دلیست که با شوق بر نمی‌آید
      هنوز با همه بدعهدیت دعاگویم
      بیا و گر همه دشنام می‌دهی شاید

      سعدی

    6. Top | #9711
      Len
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      26 اسفند 1397
      نوشته ها
      52
      نمایش مشخصات
      دوش چه خورده‌ای بگو ای بت همچو شکرم
      تا همه سال روز و شب باقی عمر از آن خورم

      گر تو غلط دهی مرا رنگ تو غمز می کند
      رنگ تو تا بدی ده‌ام دنگ شده‌ست این سرم

      یک نفسی عنان بکش تیز مرو ز پیش من
      تا بفروزد این دلم تا به تو سیر بنگرم

    7. Top | #9712
      در انتظار تایید ایمیل

      Mehrabon
      تاریخ عضویت
      14 شهریور 1397
      نوشته ها
      539
      نمایش مشخصات
      ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر
      به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر

      سعدی

    8. Top | #9713
      کاربر نیمه فعال

      تاریخ عضویت
      10 مرداد 1394
      نوشته ها
      336
      نمایش مشخصات
      رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
      با دوست بگوییم که او محرم راز است
      تغییری باش که آرزو داری در جهان به وجود آوری...

    9. Top | #9714
      Len
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      26 اسفند 1397
      نوشته ها
      52
      نمایش مشخصات
      تو به من خندیدی
      و نمی دانستی ...
      من به چه دلهره از باغچه همسایه
      سیب را دزدیدم

      باغبان از پی من تند دوید
      سیب را دست تو دید
      غضب آلود به من کرد نگاه
      سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
      وتو رفتی و هنوز ...

      سال ها هست كه در گوش من آرام ، آرام
      خش خش گام تو تکرار کنان
      می دهد آزارم
      و من اندیشه کنان
      غرق این پندارم
      که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت؟

    10. Top | #9715
      در انتظار تایید ایمیل

      Mehrabon
      تاریخ عضویت
      14 شهریور 1397
      نوشته ها
      539
      نمایش مشخصات
      تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل
      چون رسد نوبت خدمت نشوم هیچ خجل

      مولوی

    11. Top | #9716
      Len
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      26 اسفند 1397
      نوشته ها
      52
      نمایش مشخصات
      له شد ... اتوموبیل که له کرد ناگزیر
      پاشید خون تازه همان جا کنارِ «زیر»

      من آرزوی مرده که بوده شدم، بله!
      آمد اتوموبیل ولیکن چقدر دیر

    12. Top | #9717
      در انتظار تایید ایمیل

      Mehrabon
      تاریخ عضویت
      14 شهریور 1397
      نوشته ها
      539
      نمایش مشخصات
      رها نمی‌کند ایام در کنار منش
      که داد خود بستانم به بوسه از دهنش
      همان کمند بگیرم که صید خاطر خلق
      بدان همی‌کند و درکشم به خویشتنش

      سعدی

    13. Top | #9718
      Len
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      26 اسفند 1397
      نوشته ها
      52
      نمایش مشخصات
      شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
      مگر مساحت رنج مرا حساب کنید

      محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
      خطوط منحنی خنده را خراب کنید

    14. Top | #9719
      در انتظار تایید ایمیل

      Mehrabon
      تاریخ عضویت
      14 شهریور 1397
      نوشته ها
      539
      نمایش مشخصات
      در بهاران سری از خاک برون آوردن
      خنده ای کردن و از باد خزان افسردن
      همه این است نصیبی که حیاتش نامی
      پس دریغ ای گل رعنا غم دنیا خوردن

      شهریار

    15. Top | #9720
      Len
      کاربر اخراجی

      تاریخ عضویت
      26 اسفند 1397
      نوشته ها
      52
      نمایش مشخصات
      نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است
      به خیسی چمدانی که عازم سفر است

      من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم
      که سرنوشت درختان باغمان تبر است

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 12 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 12 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن