نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و شیر آرام گرفتب
هرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
در دایره سپهر ناپیدا غور جامیست که جمله را چشانند بدورنوبت چو به دور تو رسد آه مکن می نوش به خوشدلی که دور است نه جور
نمیدونم دلم دیوونه ی کیست
اسیر نرگش مستونه ی کیست
نمیدونم دل سرگشته ی مو
کجا میگردد و در خونه ی کیست
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم
در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم
در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما
در کارگه کوزهگران کوزه شویم
ماهی که قدش به سرو میماند راست
آیینه به دست و روی خود میآراست
دستارچهای پیشکشش کردم گفت
وصلم طلبی زهی خیالی که توراست
تا در زده ام به دامن عفو تو دستتا یافته ام غبار تکلیف الستتقصیر عبادتم ندارد ایاموز طاعتِ کرده ام پشیمانی هست
در حال حاضر 14 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 14 مهمان)