مائیم که از بادهٔ بیجامٖ خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
مائیم که بیهیچ سرانجام خوشیم ...
مائیم که از بادهٔ بیجامٖ خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
مائیم که بیهیچ سرانجام خوشیم ...
"تو؛ آفتاب نبودی که بیدریغ بتابی"
فدا سرت، پیش میاد!
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
مولوی
دنیای من همون اتفاق *** ک توش پر کینه و انتقام ( شعرنو قرن 21 )
پای دوست داشتنت ایستادهام...
مثلِ درختِ کاج
روبروی پاییز...
ماییم و شب تار و غم یار و دگر هیچ
صبر کم و بی تابی بسیار و دگر هیچ
بر لوح مزارم بنویسید پس از مرگ
کای وای زمحرومی دیدار و دگر هیچ
در حشر چو پرسند که سرمایه چه داری
گویم که غم یار و غم یار و دگر هیچ
عرفی شیرازی
چرا رفتی؟! چرا من بیقرارم؟
به سر سودای آغوش تو دارم.
خیالت گر چه عمری یار من بود.
امیدت گر چه در پندار من بود.
بیا امشب شرابی دیگرم ده.
ز مینای حقیقت ساغرم ده.
پای دوست داشتنت ایستادهام...
مثلِ درختِ کاج
روبروی پاییز...
یــک تــار مــوی او بــه دو عــالـم نـمـیـدهـنـد
بـا عـشـقـش ایـن مـعـامـلـه گفتیم و سرگرفت
شهریار
ویرایش توسط samin.key : 08 آذر 1397 در ساعت 09:11
تیرگی بیرون نرفت از دل به علم ظاهری
خانه را روشن نمیسازد چراغ پشت پا«صائب»
ویرایش توسط Special-Girl : 09 آذر 1397 در ساعت 13:42
در حال حاضر 21 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 21 مهمان)