یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
در خواب دوش پیر کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد عزم سوی ما کن
چون اژدهاست در ره عشق است چون زمرد
از برق این زمرد ان دفع اژدها کن
حافظ
نتوان به آه ،لشکر غم را شکست داد
این ابر از نسیم پریشان نمیشود
Başka bir dünyayam
Ele dünyayam ki , orde ğem yox
یک لحظه دیدن رخ جانانم آرزوست
یکدم وصال آن مه خوبانم آرزوست
در خلوتی چنان، که نگنجد کسی در آن
یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست
من رفته از میانه و او در کنار من
با آن نگار عیش بدینسانم آرزوست
جانا، ز آرزوی تو جانم به لب رسید
بنمای رخ، که قوت دل و جانم آرزوست
گر بوسهای از آن لب شیرین طلب کنم
طیره مشو، که چشمهٔ حیوانم آرزوست
یک بار بوسهای ز لب تو ربودهام
یک بار دیگر آن شکرستانم آرزوست
ور لحظهای به کوی تو ناگاه بگذرم
عیبم مکن، که روضهٔ رضوانم آرزوست
وز روی آن که رونق خوبان ز روی توست
دایم نظارهٔ رخ خوبانم آرزوست
بر بوی آن که بوی تو دارد نسیم گل
پیوسته بوی باغ و گلستانم آرزوست
سودای تو خوش است و وصال تو خوشتر است
خوشتر ازین و آن چه بود؟ آنم آرزوست
ایمان و کفر من همه رخسار و زلف توست
در بند کفر مانده و ایمانم آرزوست
درد دل عراقی و درمان من تویی
از درد بس ملولم و درمانم آرزوست
این زمانه رسم نامردان کند
هرچه نهیش میکنی را آن کند..
غم انگیزترین قسمت مهربون بودن اونجاست که هیچکس قدر بودنت رو نمیدونه ولی تو بازهم مهربانانه میمونی...
دل من يه روز به دريا زد و رفت
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت
زنده ها خيلى براش كهنه بودن
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت ...
توانگرا دل درویش خود به دست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
خدا همیشه انلاینه ... کافیه دلت رو بروز رسانی کنی... اون موقع می بینی ک در تک تک لحظات کنارت بوده و هست و خواهد بود...
دل از سنگ باید که از درد عشق
ننالد خدایا دلم از سنگ نیست
و ندایی که به من میگوید : گر چه شب تاریک است دل قوی دار، سحر نزدیک است
در حال حاضر 12 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 12 مهمان)