تارو پود عالم امکان به هم پیوسته است///عالمی را شاد کرد آنکس که یک دل شاد کرد
ابر آمد و باز بر سر سبزه گريسـت
بي باده ارغوان نـميبايد زيسـت
اين سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه خاک ما تماشاگه کيست
ياران موافق همه از دست شدند
در پاي اجل يکان يکان پست شدند
خورديم ز يک شراب در مجلس عمر
دوري دو سه پيشتر ز ما مست شدند
اگر شاد باشی و آرام چند // نگردد ترا غم ز خوابت بلند
اگر غم ترا است، گريه آرام كن // كه اُمّيد شادی نگيرد گزند
موفّق، به دنبال يك فرصت است // كه مانند ديگر پیِ رحمت است
تو ای نا موفّق، سئوالت خطا است // كهگويیچه سودی زهر فرصت است
مزن حرف و در ابتدا گوش كن // تو نا بخردی را فراموش كن
تو از عقل و هوشت به هر گفتگو // به جان و خرد هر دو را نوش كن
تو در زندگانی و، در عشقِ زن // تو خوشحال باش و تو لبخند زن
تو در زندگانیخود خويش باش // بده گوش اوّل سپس حرف زن
در حال حاضر 12 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 12 مهمان)