در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع...
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو.، این چه نگاه کردن است؟!
ای که مرا خواندهایی
راه نشانم بده...
دانی که چرا سر نهان با تونگویم/طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
جانم از آتشفشان ها گذر مي کند
با خويشتن در جنگم
از خود عبور مي کنم
تو آن سوي من ايستاده اي
و لبخند مي زني
و لبخند تو آن قدر بها دارد
که به خاطرش از آتش بگذرم
من طلا خواهم شد
مي دانم .
یاده وصال میکنم دیده بر آب می شود
شرح فراق میکنم سینه کباب می شود...
ای که مرا خواندهایی
راه نشانم بده...
در حال حاضر 14 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 14 مهمان)