توگرخواهی که جاویدان جهان یکسربیارایی,صباراگوکه برداردزمانی برقع ازرویت
چی شد یه چیزی باب میل مایافت شد........
توگرخواهی که جاویدان جهان یکسربیارایی,صباراگوکه برداردزمانی برقع ازرویت
چی شد یه چیزی باب میل مایافت شد........
جانم از آتشفشان ها گذر مي کند
با خويشتن در جنگم
از خود عبور مي کنم
تو آن سوي من ايستاده اي
و لبخند مي زني
و لبخند تو آن قدر بها دارد
که به خاطرش از آتش بگذرم
من طلا خواهم شد
مي دانم .
تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم....روزی سراغ وقت من آیی که نیستم...
دکتر شریعتی:
خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.
دیدم که فاطمه نیست!
نه...،،،
این ها همه هست....واین همه ی فاطمه نیست..!!...فاطمه، فاطـــــــــمه است...
ویرایش توسط morteza19 : 27 اسفند 1392 در ساعت 17:17
لطفا هر کی که جواب میده با نقل قول ج بده تا بفهمم که جواب داده و بتونم بقیه اش رو ادامه بدم...
دکتر شریعتی:
خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.
دیدم که فاطمه نیست!
نه...،،،
این ها همه هست....واین همه ی فاطمه نیست..!!...فاطمه، فاطـــــــــمه است...
دکتر شریعتی:
خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.
دیدم که فاطمه نیست!
نه...،،،
این ها همه هست....واین همه ی فاطمه نیست..!!...فاطمه، فاطـــــــــمه است...
جانم از آتشفشان ها گذر مي کند
با خويشتن در جنگم
از خود عبور مي کنم
تو آن سوي من ايستاده اي
و لبخند مي زني
و لبخند تو آن قدر بها دارد
که به خاطرش از آتش بگذرم
من طلا خواهم شد
مي دانم .
دکتر شریعتی:
خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.
دیدم که فاطمه نیست!
نه...،،،
این ها همه هست....واین همه ی فاطمه نیست..!!...فاطمه، فاطـــــــــمه است...
جانم از آتشفشان ها گذر مي کند
با خويشتن در جنگم
از خود عبور مي کنم
تو آن سوي من ايستاده اي
و لبخند مي زني
و لبخند تو آن قدر بها دارد
که به خاطرش از آتش بگذرم
من طلا خواهم شد
مي دانم .
دکتر شریعتی:
خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.
دیدم که فاطمه نیست!
نه...،،،
این ها همه هست....واین همه ی فاطمه نیست..!!...فاطمه، فاطـــــــــمه است...
جانم از آتشفشان ها گذر مي کند
با خويشتن در جنگم
از خود عبور مي کنم
تو آن سوي من ايستاده اي
و لبخند مي زني
و لبخند تو آن قدر بها دارد
که به خاطرش از آتش بگذرم
من طلا خواهم شد
مي دانم .
دکتر شریعتی:
خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.
دیدم که فاطمه نیست!
نه...،،،
این ها همه هست....واین همه ی فاطمه نیست..!!...فاطمه، فاطـــــــــمه است...
جانم از آتشفشان ها گذر مي کند
با خويشتن در جنگم
از خود عبور مي کنم
تو آن سوي من ايستاده اي
و لبخند مي زني
و لبخند تو آن قدر بها دارد
که به خاطرش از آتش بگذرم
من طلا خواهم شد
مي دانم .
دکتر شریعتی:
خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.
دیدم که فاطمه نیست!
نه...،،،
این ها همه هست....واین همه ی فاطمه نیست..!!...فاطمه، فاطـــــــــمه است...
جانم از آتشفشان ها گذر مي کند
با خويشتن در جنگم
از خود عبور مي کنم
تو آن سوي من ايستاده اي
و لبخند مي زني
و لبخند تو آن قدر بها دارد
که به خاطرش از آتش بگذرم
من طلا خواهم شد
مي دانم .
دکتر شریعتی:
خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که : فاطمه دختر محمد (ص) است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.
دیدم که فاطمه نیست!
خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.
دیدم که فاطمه نیست!
نه...،،،
این ها همه هست....واین همه ی فاطمه نیست..!!...فاطمه، فاطـــــــــمه است...
در حال حاضر 17 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 17 مهمان)