یــــــار من چون بخرامد به تماشای چمن / برسـانش ز من ای پیـــــــک صبــــا پیغامی
بازآی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شبهای درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراق تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان مارا بس
باران خیال تو آخر می کشد مرا …
ای کاش بر تن خـیسم چتر میشدی …
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راه رو گر صد هنر دارد توکل بایدش
باران خیال تو آخر می کشد مرا …
ای کاش بر تن خـیسم چتر میشدی …
ویرایش توسط sahel. : 29 دی 1392 در ساعت 10:36
دل ربودی و بهل کردمت ای جان ، لیکن / به از این دار نگـــــــاهش که مرا میداری
بازآی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شبهای درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراق تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی
یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی کـــز غمش عجب بینم حـــــال پیــــــــر کنعـــــــــــانی
بازآی که تا به خود نیازم بینی
بیداری شبهای درازم بینی
نی نی غلطم که خود فراق تو مرا
کی زنده رها کند که بازم بینی
[QUOTE=shahriar70;145754]یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی کـــز غمش عجب بینم حـــــال پیــــــــر کنعـــــــــــانیاین بار میبرند که زندانیات کنند
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
ای گل گمان مبر به شب جشن میروی
شاید به خاک مردهای ارزانیات کنند
باران خیال تو آخر می کشد مرا …
ای کاش بر تن خـیسم چتر میشدی …
باران خیال تو آخر می کشد مرا …
ای کاش بر تن خـیسم چتر میشدی …
در حال حاضر 16 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 16 مهمان)