دفتری گر بنویسند ز خوبان جهان
تو به سر دفتر خوبان جهان عنوانی
دفتری گر بنویسند ز خوبان جهان
تو به سر دفتر خوبان جهان عنوانی
جانم از آتشفشان ها گذر مي کند
با خويشتن در جنگم
از خود عبور مي کنم
تو آن سوي من ايستاده اي
و لبخند مي زني
و لبخند تو آن قدر بها دارد
که به خاطرش از آتش بگذرم
من طلا خواهم شد
مي دانم .
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است
ای به فدای نازتو این چه نگاه کردن است
ماشالا سرعت فاطمه جون خخخ
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند ادمی
لطف داری عزیزم .من زندگیم شعره
دیگه دارم به اخر میرسم
یروز تو زندگیم بودی همینجا روبروم بودی اما آرزوم نبودی
فک میکردم از آسمون باید بیاد یه روزی اون تا آرزوم بشه تموم
یه اشتباهی کردمو دل تورو شکستمو نمیبخشم خودمو
حالا پشیمون شدمو میخوام تو باشی پیشمو حق داری که نبخشی
پ.ن عاشخ این شعرم
خیلی خوبه جونی![]()
هر دم از این باغ بری می زسد
تازه تر از تازه تری می رسد
بزرگ ترین آزمون ایمان زمانی است
که آنچه می خواهید را به دست نمی آورید
با این حال قادرید بگویید:
خدایا شکرت
در حال حاضر 10 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 10 مهمان)