دفتری گر بنویسند ز خوبان جهان
تو به سر دفتر خوبان جهان عنوانی
نمایش نسخه قابل چاپ
دفتری گر بنویسند ز خوبان جهان
تو به سر دفتر خوبان جهان عنوانی
یارب این نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
شهزاده ی رویای من شاید تویی
آنکس که شب در خواب من آید تویی
یار اندر کس نمیبینم یاران را چه شد ؟
دوستی کی ماند اخر دوسداران را چه شد ؟
دوست دارم وقتی که چشماتو میبندی
باهم به دردای این دنیا میخندیم :)
من انم که در پای خوکان نریزم
مرین قیمتی در لفظ درین را
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جویشغالان نبود آبخورم
من از همان نگاه اول فهمیدم
این جا برای من عذاب است هر لحظه
همیشه رفتن اختیاری نیست
آدم یه جاهاییو مجبوره
هر که امد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست ؟
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است
ای به فدای نازتو این چه نگاه کردن است
ماشالا سرعت فاطمه جون خخخ
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند ادمی
لطف داری عزیزم .من زندگیم شعره
یروز تو زندگیم بودی همینجا روبروم بودی اما آرزوم نبودی
فک میکردم از آسمون باید بیاد یه روزی اون تا آرزوم بشه تموم
یه اشتباهی کردمو دل تورو شکستمو نمیبخشم خودمو
حالا پشیمون شدمو میخوام تو باشی پیشمو حق داری که نبخشی
پ.ن عاشخ این شعرم :)
خیلی خوبه جونی :)
یادی از خاطرات گذشته کن
قلب من بدجور زخم خورده
هر دم از این باغ بری می زسد
تازه تر از تازه تری می رسد