ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست
تو کی دانی که لیلی چون نکویی ست
کزو چشمت همین بر زلف و مویی ست
پ.ن:ظاهربین نباشیم گوهر واقعی درونه
آه ای جان
آخر تا کی سرگردان...
تا خدا هست به مخلوق دمی تکیه نکن
که خدا کوه ثبات است و بشر عین نیاز ...
"تو؛ آفتاب نبودی که بیدریغ بتابی"
فدا سرت، پیش میاد!
درمان درد عاشقان صبرست و من دیوانهام
نه درد ساکن میشود، نه ره به درمان میبرم ...
"تو؛ آفتاب نبودی که بیدریغ بتابی"
فدا سرت، پیش میاد!
مرا عمری به دنبالت کشاندی
سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
یک نعرهی مستانه ز جایی نشنیدیم
ویران شود این شهر که میخانه ندارد ...
"تو؛ آفتاب نبودی که بیدریغ بتابی"
فدا سرت، پیش میاد!
دوست داشتن
گاهی وقت ها
سنگین است
به سان
سنگینیِ لیاقت دوست داشته شدن
و بعضی وقت ها
دوست داشتن
حیاتی دیگر است
زنده نگه داشتن
کسی درون ات
حتی
با وجود این فاصله های دور
من به غمگین ترین حالت ممکن شادم !
رفتهای، اما خیالت تخت، تنها نیستم
پیش رویم جای تو، غم چای مینوشد عزیز ...
"تو؛ آفتاب نبودی که بیدریغ بتابی"
فدا سرت، پیش میاد!
زور بازو چاره ی این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
وی بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
کوچه با غربت خود بعدِ تو یادم داده
دل سپردن به قدمهای مسافر سخت است ...
"تو؛ آفتاب نبودی که بیدریغ بتابی"
فدا سرت، پیش میاد!
کتابهایم را بر هم می نهم
تا از آنها تختگاهی بیافرینم
و در این پست آباد، بر آن بایستم
تا تو
تنها تو
مرا ببینی
من به غمگین ترین حالت ممکن شادم !
تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم
که داغ سینه ی من را درخت کاج نداشت
_ خط رو خط شدیم _ شرمنده![]()
من به غمگین ترین حالت ممکن شادم !
در حال حاضر 4 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 4 مهمان)