دویدم و در راه فکر کردم که من چه یادی دارم ، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟
من ایرانم من ایرانم، شوری در سر دارم شوری در سر دارم شوری در سر دارم
قلبی پُر خون قلبی پُر خون قلبی پر خون دارم قلبی پر خونم دارم قلبی پُر خون دارم
من ایرانم من ایرانم من خاک شیرانم اینک در زندانم اینک در زندانم
گُلهایم را از من مخفی در من مخفی کردن از من مخفی کردن در من مخفی کردن
فرزندانم را پیش چشمانم پَرپَر کردن چون گُل پَرپَر کردن همچو گُل پَرپَر کردن
من ایرانم من ایرانم من خاک شیرانم اینک در زندانم اینک در زندانم
چون ستارُ کوچک خانم سردارانی دارم سردارانی دارم سردارانی دارم
در زیر این خاکسترها ققنوسی بیدارم ققنوس بیدارم من ققنوسی بیدارم
من ایرانم من ایرانم شورش در سر دارم شورش در سر دارم شورش در سر دارم
من ایرانم من ایرانم تا روز ازادی در رزمُ پیکارم در رزمُ پیکارم
من ایرانم من ایرانم در هر کویُ میدان سدها سنگر دارم من سدها سنگر دارم
چون می اید فردا، فردا را دلشادم میدانم ازادم میدانم ازادم
من ایرانم من ایرانم شورش در سر دارم شورش در سر دارم شورش در سر دارم
من ایرانم.
من ایرانم.👉
مرا داد فرمودُ خود داورَست.
ویرایش توسط Phenotype_2 : 13 مرداد 1405 در ساعت 00:18
چند وقتی هست فقط به آینده فکر میکنم ولی هیچی نمیبینم
عین نگاه کردن با چراغ قوه ضعیف به یک چاه عمیق چندکیلومتری هست ..
" God is that infinite All of which man knows himself to be a finite part "
|خداوند ، آن بی نهایتی است که هر انسانی خودش را یک بخش محدود از آن میداند|
دیگه بسه!
کسی میدونه دکمه ی دیلیت اکانت کجاست؟
حرف بزن حرف بزن سال هاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام....
از نگاه کردن به هوای بارونی تو عصر که آسمون تیره و مهآلوده، از نگاه کردن به غروبی که یه لایه محوی از رنگ قرمز تیره داره و از نگاه کردن به یه دشت که ابرا روش سایه انداختن و فقط به بعضی قسمتاش نور خورشید میرسه خوشم میاد... همیشه برام یه وایب خاصی دارن. انگار که طبیعت دلش شکسته باشه ولی همچنان ادامه بده. اینجور مواقع احساس میکنم طبیعت داره یه بخش هایی از درونم رو منعکس میکنه که زخمی هستن ولی دردی ندارن و عین یه آتشفشان خاموش آروم...
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
به این که چرا دارم اینکار رو با خودم میکنم؟
چرا؟
چرا این تیغ لعنتی رو میکشم رو پوستم؟
چرا اینقدر از خودم متنفرم؟
چرا تمومش نمیکنم؟
چرا؟
چرا جوونایما اینقدر خسته ست
چرااا
نمیدونم تاب اوری کم شده یا شرایط زندگی هامون سخت شده
نمیدونم
اللهم عجل لولیک الفرج
خدا محدود به زمان و مکان نیست
پس دغدغه زمان رو نداشته باش و مطمئن باش خدا تلاشات رو میبینه
در حال حاضر 70 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 70 مهمان)