حقیقتا دارم به این فکر میکنم که چقد پولامو حروم میکنم : ///
یه لیست نوشته بودم از چیزایی که تو این دو سال خریدم
به طور خلااصه حدود 500 400 تومن رو زده بودم به .... ..
کاملا منطقیه کااااملا منطقیههههههه
بعد همش میرم تو فاز چسناله:////
حقیقتا دارم به این فکر میکنم که چقد پولامو حروم میکنم : ///
یه لیست نوشته بودم از چیزایی که تو این دو سال خریدم
به طور خلااصه حدود 500 400 تومن رو زده بودم به .... ..
کاملا منطقیه کااااملا منطقیههههههه
بعد همش میرم تو فاز چسناله:////
نمیدونم به چیزایی فکر میکنم که اصلن نمیدونم چیه
به کسایی فکر میکنم که اصلا نمیشناسمشون
زیادی عجیبم
ولی فکرم زیادی درگیره
بعد الان تحلیلاتم درست پیش نمیره چند وقتی ، تیکه پازلام جور نمیشن
گیج شدم
یکمی از خودم در اومدم ایش این خوب نیس
دیگه اینکه حوصله ندارم
دیگه اینکه یکی ایسگامو گرفته رو مخمه
دیگه اینکه نمیدونم چرا امروز خوشحالم
دیگه اینکه از فردا میترسم
دیگه اینکه هیچی خودافس
باید حالمو خوب کنم،باید قوی بشم
دلم میخاد داد بزنم و از ته دلم خدارو صدا بزنم...
دارم فکر میکنم خدا داره منو و خانوادمو میبینه مگه نه!!
خدایا،خودت خوب میدونی که هممون به نحوی آسیب دیدیم.
خدایا به کمک نو میخام اوضاعو درست کنم.لطفااا حواست بهم باشه
بهم قدرت و توان بده...دستمو بگیر
خوشم میاد آدما بعد یه مدت متوجه اشتباهاتشون میشن و بهم میگن![]()
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
ذهنم درگیر یه نفره
یه آدمی که واقعن هیچ نقشی نداشته تو زندگیم
حتی نمیشناسمش درست
اخرین بار ک دیدمش 7 سال پیش بوده
و دیگه بعد از اون ندیدمش
یهویی غیب شد
ولی دو روز پیش
بعد از 7 سال
چرا دوباره باید ببینمش؟
درحالی ک داره ی اهنگی ک اسم من توشه رو وسط خیابون زمزمه میکنه و از کنارم رد میشه
نمیدونستم صداش انقد خوبه
دید ک چقد تعجب کردم از دیدنش و این آهنگ خوندنش
نمیدونم چرا حس میکنم انقد میشناسمش که انگار ی عمری دوستم بوده
و دوباره
دیشب
نیمه شب
همون صدا میومد از خیابون رو به روی اتاقم
ولی ایندفعه ی اهنگ دیگه
ایندفعه با صدای بلند تر میخوند
دیگه زمزمه نمیکرد
ولی انگار ناراحت بود
نمیدونم دلیل این کارش چیه
اونم بعد از 7 سال
ذهنم درگیره
سرم درد میکنه
قرصم تموم شده
داروخونه هم دوتا خیابون اون ور تره
نمیخام برم بیرون و دوباره ببینمش
باید فاصله ها حفظ بشه
حداقل اینو میدونم که الان دیگه واسه اومدنش دیره
خیلی دیر
کاش انقد به همه چیز فکر نمیکردمممم
با من برقص
رو خاک و خون
🩶✨️🕊
به این دوتا لاشخور
آزار دارندو روزه اومدن محله ما دارن دور تا دور خونمون پر میزنن و همش غاررر غاررر غاررر زهرغار
چی می خوان آخه !!
نه می زارن درس بخونیم نه می زارن راحت بیرون بریم، هر کی از اینجا رد میشه میرن رو سرش و بهش حمله می کنن![]()
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
ویرایش توسط SINA_1384 : 15 خرداد 1403 در ساعت 18:48
به آهنگ صبحت بخیر عزیزم از معین
میدونید داستان پشتش چیه
دونفر خیلی عاشق هم بودن
خیلی هااااا
و بعد از رنج و دردهای فراوان به هم میرسن
خیلی سختی میکشن
شب عروسیشون خیلی خوشحال بودن
با هم میان خونه
و اون خانوم عاشق خیلی ذوق زده بود
و اون مرد عاشق هم همینطور
خانومش خسته رو تخت دراز میکشه
و خوابش میبره
اون مرد عاشق هم میاد و میبینه خوابش برده
حتی تو خواب هم ذوق داره صورتش
همونطوری میذاره بخوابه
صبح میشه
و وقتی بیدار میشه
میره خانومش و صدا کنه
ولی هر چی صداش کرد جواب نداد
خوانمش از ذوق قلبش ایستاده بود و همون شب از دنیا رفته بود
اون مرد عاشق این شعر رو برای خانومش سرود
واقعا درد داشت برام
بخونیم شعرش و حالا؟
صبحت بخیر عزیزم با آنکه گفته بودی دیشب خدا نگهدار
با آنکه دست سردت از قلب خسته ی تو گوید حدیث بسیار
صبحت بخیر عزیزم با آنکه در نگاهت حرفی برای من نیست
با آنکه لحظه لحظه می خوانم از دو چشمت از خستگی ز تکرار
در جان عاشق من شوق جدا شدن نیست
خو کرده قفس را میل رها شدن نیست
من با تمام جانم پر بسته و اسیرم
باید که با تو باشم در پای تو بمیرم
صبحت بخیر عزیزم با آنکه گفته بودی دیشب خدا نگهدار
با آنکه دست سردت از قلب خسته ی تو گوید حدیث بسیار
صبحت بخیر عزیزم با آنکه در نگاهت حرفی برای من نیست
با آنکه لحظه لحظه می خوانم از دو چشمت از خستگی ز تکرار
این بار غصه ها را از دوش خسته بردار
من کوه استوارم به من بگو نگهدار
عهدی که با تو بستم هرگز شکستنی نیست
این عشق تا دم مرگ هرگز گسستنی نیست...
هعی دنیا
با عاشقا ناسازگاریا
@mahsa dr@
اینم فلسفه اش خانوم گل
آه ای جان
آخر تا کی سرگردان...
هرچیزی اولش درستتره و رد نخور نداره و متضاد اون ب ضررته
حس اول
منطق اول
انتخاب اول
دوست اول
حرف اول
اعتماد اول
مثل اون ک میگه یه دل میگه نرم نرم یه دل میگه برم برم...
نرم اول درستتره
دومی ضریب خطاش خیلی بالاتره
یه دوستی بهم گفت آدم باید خودشو ارتقا بده ک تو محیط های درستر با آدمای درس درمون تر در ارتباط باشه این حرفشو خیلی قبول دارم
خدا نکنه آدم اشتباهی بکنه ک پل های برگشتو خراب کنه
بقول اون یارو ک ندونست ب باسن چی میگن گفت تا اینجا میاد بغل دستیش درستش کرد گفت تا کمر میاد : ))
در حال حاضر 58 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 58 مهمان)