به لواشک های انار
بسی خوشمزه ان
داشتم فکر میکردم
بعضی از آدما با کیفیتن
بعضیا بی کیفیت
جدی میگم
مثلاً گوشی زیاد گرفتن کیفیت ادم رو میاره پایین
اورتینک کردن ،ب تعویق انداختن کار ها کیفیت رو میاره پایین
پس من حسابی بی کیفیتم
هر روز ی مطلب جدید یاد گرفتن کیفیت ادمو میبره بالا
متمرکز بودن و فکر های بیخود نکردن کیفیت رو میبره بالا
داشتم فکر میکردم بچه های دانشگاه شریف ،فوق العاده با کیفیتن
به نتیجه کارنامه سبز سنجش
خدااایا فقط حدود ۴۰ نفر با پرستاری شهرم فاصله داشتم![]()
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
به اینکه کاش فرشتهی سفارش تقدیر رو خیلی زود پیدا کنم، کارش دارم جدی
+ بیا بهم بگو که این غصهها فقد لات کوچه خلوتن و ارزش نداره قلب کوچولوم بخاطرشون بشکنه![]()
+ ابرای گلوم دارن مغلطه بازی در میارن
+ مکانیسم دفاعی الان چی باشه خوبه؟ بعله خواب
"خواب دیدم تو یه دشت از نعنا،
روی پاهای تو خوابم برده…"
به پروفماینکه دیگه فسیل و سنگواره شده بود، دیرینه شناس لازم داشتم
بالاخره بعد یه سال یه تغییر کوچولویی دادم![]()
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
ب کانال کراش شریفخیلی باحاله اصن کانال کراش نیس برا کنکوریا انگیزه س بنظرم همو اینطوری شرح میدن مثلا شماره ۹ ک رشتت کامپیوتره (ینی طرف رتبه ش ۹ عه)همه میشناسن طرفو دیگهجالبه
لامصب شریف همیشه باید با بقیه فرق داشته باشه
به اینکه واقعا خسته ام از شکست خوردن.
دلم یه پیروزی میخواد که لایقش باشم...
هرچند سخت، هرچند نشدنی...
«در گریختن، رستگاری نیست. بمون و از خودت چیزی بساز که نشکنه...»
به کثافتی که وجودم رو گرفته و رهام نمیکنه
به بیشعوریم در تمام این سال ها
به بچگیه بی جونم
به روح تنهام
به درک نشدن های زیادی
به ادمی که اینو میخونه وفک میکنه روی صحبتم باهاشه
به حرفای بدی که تو این سه ماه شنیدم و سکوت کردم
به حریم شخصیم
به راز های پنهونم
تا کی این رازا بمونه تو قلبم وفاش نشه
به دروغ هایی که به خودم گفتم
به منه ترسو
....
به خیابونی که باعث میشه راموگم کنم...
به این فکر می کنم که چطور از صبح تا الانم رو از دست دادم؟ :/ واقعا چطور سر یه چیز بی اهمیت این هم زمان از دستم رفت؟ چطور به خودم اجازه دادم زمانمو ازم بگیره؟؟؟؟
خیلی بده که به خاطر یه مسئله پیش پا افتاده چندین ساعت تایم گذاشتم و آخرش هم به سرانجام نرسید.
حالا من چه کنم با این حجم از عذاب وجدان؟!
«در گریختن، رستگاری نیست. بمون و از خودت چیزی بساز که نشکنه...»
به اینکه به یه تغییر و تحول عظیمالجثه نیازمندم. بکوبم و از نو بسازم.
سخته؟ آره خب. ولی نشدنی نیست...
در حال حاضر 32 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 32 مهمان)