به این متن:
![]()
به این جمله تکان دهنده :
ناراحتی و نارضایتی شما باید باعث پیشرفت شما بشه
در غیر این صورت شما در تله تلقین افسردگی دنیای مدرن گیر افتاده اید
*و باز هم ای.لو.می.نا.تی*
مثل کامنتی که توی سایت goodreads برای اثر مرکب خوندم
این کتابا اگه واقعا راه موفقیتو ثروت رو نشون میدادن ابر قدرت ها اجازه چاپشون رو نمیدادن نه اینکه به نویسندش کلی فضا بدن و جزو برترین ها به حساب بیارنش .
و جمله دوم که به چشم خورده بود :
آیا تا به حال برایتان سوال نشده چرا لامبورگینی در تلوزیون تبلیغ نمیشود ؟
پاسخ لامبورگینی : مشتریان ما وقتی برای هدر دادن پای تلوزیون ندارن .
shonen magazine for konkour and entertainment
به حرفی که دوستمون صفحه قبل درمورد لامبورگینی زد
راستم میگه چن وقت پیش مصاحبه با یکی از صاحبای لامبو رو دیدم میگفت هم وکیل بوده هم معلم هم پدر روحانی هم آتشنشان هم مربی باشگاه هم لوله کش . . . با این اوصاف دیگه وقتی براش نمی مونده که بخواد پای تی وی تبلیغ ببینه!
به اینکه چطوری به هیچی فکر نکنم؟
به اینکه خسته شدم انقد فکر کردم و به هیچ نتیجه خوبی نرسیدم
خیلی چیزا رو باید حل کنم و خودم رو از بلاتکلیفی بیرون بیارم
باید قطعی تصمیم بگیرم و یه راهی رو انتخاب کنم
ولی همش دس دس میکنم
احساساتم بهتر از مغزم انگار تصمیم میگیره
ولی مشکل اینجاس که به احساساتم اعتماد ندارم!
به به چی بهتر از اینکه زیرو بخواد ریپلای کنه :
قبول دارم طرز تفکر ها متفاوته و نتیجه گیری های افراد بر اساس عقاید و تفکرات خودشونه ، من حقیقا انقدری که تو با سواد هستی نیستم و قبلا متوجه سطح سواد تو توی متن هایی که مینوشتی هستم و معلومه که کتاب زیاد میخونی و مشتاقانه به سوال ها با آگاهی کامل جواب میدی امید وارم انتقاد پذیر باشی و قبول کنی یکم زیادی خوشبینی البته جسارت نباشه بنده خودم رو در مقام شاگرد شما میدونم و خیلی کیف کردم وقتی که به کامنتم نظر دادی .
اگه قسمت بود جواب این کامنتت رو بعد کنکور میدم چون واقعا الان بحث خیلی داغه و طولانی و قطعا دوتا عقیده ضد هم توی این موضوع هستیم و من واقعا باید کنکورای سال اخیرو کار کنم و فعلن نمیشه درگیرش بشم ، البته من به هیچ عقیده ای که دارم اصرار نمیکنم و اگه قطعا عقیده تو قابل قبول تر از مال من ظاهر بشه خیلی شیک و مجلسی تشکر میکنم و عقیده ای که متوجه درست تر بودنش شدم رو انتخاب میکنم ، به هر حال هیچکس دانا و عالم نیست . ولی خب فعلن عقیده خودم محکم هستش و براش دلیل دارم . قربان شما
shonen magazine for konkour and entertainment
به اینکه دیگه نمیخوام تو این نقطه باشم.به حرف دوستم که گفت اگه قبول نشی میخوای به بابا و مامانت چی بگی؟ و من اون لحظه هر چی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید و دیدم اگه قبول نشم چیزی ندارم بگم !پس باید قبول بشم!پس باید بکشم بیرون از هر چی فضاس چه مجازی چه حقیقی باید برم تو اتاقمو و در و پشت سرم ببندم قفلش کنم کلیدشم بندازم از پنجره بیرون باید برم تو اتاق ذهنم!اره من نیاز دارم به اون سیاهچاله ای که چهار سال پیش بخاطر تیزهوشان و نمونه ساختم لااقل میدونم جواب میده چون خودم آزمایشش کردم میدونم جواب میده اره میرم اونجا!
پایان: )
ویرایش توسط aytay : 21 اردیبهشت 1402 در ساعت 21:53
یکی از دوستای شیرازیم. نوشته
الان شیراز اینجوریه که اگه کسیو گم کردی میتونی زیر درخت توت پیداش کنی
ای کاش الان شیراز بود
گم شده بودم![]()
بنظرم اینکه میگن به گذشته فکر نکن بعضی وقتا غیرممکنه
یه سری اتفاقات و اشتباهات تو گذشته هست که اثرشو روی حال و آینده آدم میزاره.
و عملا فکر نکردن بهش غیرممکنه
جدیدا از صحبت با کسایی که درکم نمیکنن اعصابم خورد میشه
ولی باید اصلاح کنم خودمو
قرار نیس همه بتونن درکم کنن.( خیلیا نمیتونن)
البته اینو هم باید یاد بگیرن که وقتی درک نمیکنن نظر هم ندن. چون نظروحرفی که بدون درک کردن باشه واقعا رو مخه
shonen magazine for konkour and entertainment
shonen magazine for konkour and entertainment
به این فکر میکنم
چطوری یه زمان آبمیوه سیب و موز داشتیم ؟ اصلا اقام موز مگه آبش میشه گرفت ؟ مگه شیر نمیزدیم به خطر کم آبی و خشکسالیش که بشه شیر موز ؟ پس چرا الان دیگه سیب و موز نمیاد ؟ سیب موز چقدرم خوشمزه بود لامصب مخصوصا با های بای ummmmmmmmmm
shonen magazine for konkour and entertainment
در حال حاضر 28 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 28 مهمان)