دارم به پوچی فکر میکنم
نمیدونم چیشد احساس میکنم قلبم درد میکنه خیلی زیاد خیلی...
این روزا گذشته رو فراموش کردم اما دردش رو عمیقا احساس میکنم
دارم به پوچی فکر میکنم
نمیدونم چیشد احساس میکنم قلبم درد میکنه خیلی زیاد خیلی...
این روزا گذشته رو فراموش کردم اما دردش رو عمیقا احساس میکنم
به اینکه این برزخی که توش قرار گرفتم خیلی عذاب آوره و باید در اولین فرصت ازش بیام بیرون
چند باری سعی کردم فرار کنم ازش
رفتم بین آدمایی که اهداف و مسیر زندگیشون فرسنگ ها با من فاصله داشت، نتونستم تحمل کنم... اونجا جای من نبود، جهنم به معنای واقعی بود!
سعی کردم نزدیک کسایی بشم که تو بهشت خیالی من زندگی میکردن، اما متوجه شدم نزدیک شدن به این آدما به تنهایی باعث نمیشه من واقعا به اون بهشتی که اون ورِ برزخ تو ذهنم تصور میکنم برسم
باید یه بهایی بدم، یه چیزایی رو فدای بدست اوردنش کنم
راحت نیس
ولی ارزششو داره
بهش میگم "بهشت خیالی"، چون میدونم صرف بدست اوردن یه چیز تو زندگی نمیتونه بهشت تلقی بشه
هیچ چیز قشنگ و زشت مطلق نیست
بهشت خیالی منم قراره سختیای خودشو داشته باشه
ولی از تو برزخ بودن خیلی بهتره، خیلی...
میدونم قراره برسم بهش، ولی دله دیگه، زبون نفهمه... ینی واقعا سال بعد این موقع رسیدم بهش؟![]()
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
مثل اینکه خیلی ها به درس فکر میکنن /: من تفکراتم حول این میچرخه که چرا خودکاری که 46 تومن خرجش کردم جوهرش خلاف گرانش حرکت میکنه اون روغن بالاش هم میاد بالا و این 46 تومنی که خرج شده فقط یه دلاره
و به این فکر میکنم که آبجیم اگه برنده لنزکالچر بشه چجوری باید جایزه رو بگیریم؟؟؟ چون از انگلیس باید بفرستن
لطفا دعا کنید عکس ابجیم انتخاب بشه یا روح ملکه الیزابت
و اینکه درسته خیلی از ایرانی ها موافق این کارم نیستن ولی من بازم کریسمس رو تبریک میگم / Merry Christmas/ به دنبال بهانه برای تبریک گفتن باشیم
به اینکه چرا این روزا حالم عجیب گرفته ست... هر کاری می کنم نمی تونم ذهنم رو روی موضوعی متمرکز کنم ؛حواسم فرتی می پره! میره آمریکا...میره آفریقا! و هنوز مسایل این دو قاره رو رفع و رجوع نکرده می پره می ره فضا؛یه دور می زنه ولی چون جنس موتوری ها هیچوقت خوب نیست با کله سقوط بَک میزنه! بر می گرده آشپزخونه چرا یخچال خالیه؟ شام چی بپزم؟ ...خودشو قاطیِ بحث های نیچه ومازلو و فروید که فعلا دم دست هستند می کنه و دست از پا درازتر بر می گرده ...بعدش دنبال یه راهی می گرده به نگاهم عظمت ببخشه!! تا اسکناس هزاری رو صد هزاری ببینه... به خودم میام می بینم توی تاپیک های مختلف انجمن کنکورین دارم میچرخم و حرفای رفقا رو میخونم و لایک می کنم... و برخلاف دوستانی که وقت ندارن صدها اعلان شون رو چک کنند یا جواب بدن ، هی دارم صفحه رو رفرش می کنم شاید لایکی، پیامی، اومده که بگه دیده شدی هووورااا... خونده شدی هوررراااا... پسندیده شدی هوررااااا....
هه... زندگیه قشنگی دارم این روزها... زندگی به شرط هووررااا ..
اینکه چجوری باید ادبیات بخونم طول سال راحتم ولی موقع امتحانا نمیدونم از کجای کتاب شروع کنم .
اولین باره ذهنم اینجوری درگیره درسه![]()
به اینکه چرا زدم اکانت تلگرامو با اون چندتا گروه فعال و شبانه روزیش حذف کردم ...که حالا برای دو کلوم حرف زدن باید التماس در و دیوار کنم ؟!![]()
به اینکه کِی دفتر بولت ژورنالم میرسه
و صدای سگ همسایه رو مخمه
با سگ بیچاره کاری ندارم
یه پیام دارم واسه خودِ همسایهامون...öküz![]()
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
به اینکه مریض شدم دانشگاه نرفتم و الان یکی از استادا لج کرده میگه غیبتت زیاده نمیذارم امتحان بدی! میگم مریض بودم میگه میدونم اما باید مدرک بیاری منم که خونه بودم مدرکی ندارم!! و اجازه امتحان جبرانیم آخر سال نمیده برای این استاژ!
به اینکه چرا مامان بزرگم و بابا بزرگم و خاله ام یهو اومدن خونه مون و برعکس همیشه که سیاسی حرف میزدم نشستن خاطرات سیل روستا رو تعریف میکنن
ماشاالله چه شجاعتی دارن بعد سیل رفته بودن جنازه جمع کنن و تا رود ارس یا همون آراز خودمون رفته بودن تقریبا سه تا شهرستان بالاتر باید برن برسن ارس
یکی هم میگن سیل اونقدر مرتفع بوده یه جنازه بالای درخت گیر کرده بوده
یکیش هم ۲ هفته یا ۳ هفته تو آب و گل مونده بوده وای خدا
در حال حاضر 57 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 57 مهمان)