سردرد + گرما توی یه اتاقی که نه پنجره داره نه کولر و نه پنکه ای
و امتحانی که میزند چشمک.... هوفففف چهارماه یک نفس امتحان ... تموم نمیشه چرا
سردرد + گرما توی یه اتاقی که نه پنجره داره نه کولر و نه پنکه ای
و امتحانی که میزند چشمک.... هوفففف چهارماه یک نفس امتحان ... تموم نمیشه چرا
یه کتاب قطووووور Medical Encyclopedia توی کتابخونه هست داره خاک میخوره فقط من میرفتم سراغش
دلم رفته برای کتابه
هوس کردم همین الان برم امانت بگیرم هرروز یمقداری ازش رو داخل یه دفتر خلاصه نویسی کنم برای خودم
توی این گرما وسط ظهر تیغ آفتاباگه ارزشش رو نداشت عمرا از جام تکون میخوردم
![]()
میخواستم اینو بفرستم برای مسابقه.گفتم باز حتما میخواید شک کنید که خودم نگرفتم. خب خودم گرفتم دیگه این کارا چیه. اه اه شکاک های بدبخت.
@iShin
خداییش افشین جان
معلوم نیست خودم گرفتم؟
تو بگو
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم ، افشردن جان است.....
ویرایش توسط Gord_Afarid : 07 تیر 1401 در ساعت 20:53
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم ، افشردن جان است.....
چرا اینجا به دنیا اومدم؟
من دلم میخواد تو کشور خودم آزاد باشم، دلم میخواد حس خوبی داشته باشم. انقدر نترسم، انقدر بدبخت و ضعیف نباشم، انقدر به یه دید ابزار بهم نگاه نکنن، انقدر تو زندگیم دخالت نباشه و و و و و و و و و و و ...
چرا اینجا به دنیا اومدم.
دلم میخواد تو کشور خودم حالم خوب باشه حالا که اینجام. چرا غربت رو ترجیح میدم تو ذهنم... .
به اینکه از 6 صبح بیدارم و الانم خابم نمیبره و فکر کنم جنازه م داره فعالیت میکنه......
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم ، افشردن جان است.....
به اینکه چقداعصابم چندروزه بهم ریختس..
فعل غیرارادی
بدرفتاری بااطرافیانم
انگاری اون آدم من نبودم
.
عذاب وجدان فکرموپرکرد داره خفم میکنه
.
اونقد توذهنم این جمله لولیده
"توبدترین مامان دنیایی دیگه دوست ندارم"
لعنت به کنکوری که بتونه ذهن آدمومختل مخشوش کنه
وعزیزاتوناراحت کنه...
.
ازمسیرم پشیمونم(باشهامت..(=
عاره خلاصه . خعلی سخت میگذره
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم ، افشردن جان است.....
به این مصوبهٔ کنکور ۱۴۰۲ که قراره به کجا کشیده بشه![]()
میگویند شب خطرناک است؛ اما خطرناکتر از شب، آدمهایی هستند که یاد گرفتهاند لبخند بزنند و هیچچیز از درونشان معلوم نباشد. خیابانهای نیمهشب، تنها شاهدِ حقیقت آنهاست.
Leave them wondering.
دیگه خداییش ما به این سمیت نمیخوندیم. حالا ک نیف رو گردن میگیرم ولی هیق لیق تر چه اسیدیه![]()
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم ، افشردن جان است.....
در حال حاضر 110 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 110 مهمان)