یه کار خیلی بد انجام دادم
ولی حس خوبی بهم دست داد
الان حس قدرت دارم)
مامانم می گفت مادربزرگت (مامان مامانم) یه گردنبند داشت که من خیلی خوشم میومد ازش
وقتی ازدواج می کردم بهش گفتم مامان این گردنبندتو بهم می دی؟
خندید و گفت نه، خودم هم خیلی خوشم میاد ازش
سال ها بعد و چند سال قبل از مرگش یه روز همون گردنبندو آورد و گفت دخترم من دیگه پیر شدم، یه پام اون دنیاست، همه ی زندگیم از چشمم افتاده، این همون گردنبندیه که خیلی دوسش داشتی، آوردمش برا تو
مامانم می گفت خیلی ناراحت شدم، قبول نکردمو بهش گفتم نه مامان جان، تو گردن خودت قشنگ تره، خدا بهت عمر طولانی و باعزت بده ...
به پیر شدن فک می کنم و با الانم مقایسه می کنم
الان شاید اهدافی دارم برای بهتر زندگی کردن تو آینده
ولی وقتی پیر شدم چی
روزایی که هر روز یه قدم به سمت مرگ نزدیک تر حس می کنم خودمو
منم مث مامان بزرگم همه چی از چشمم می افته؟
چه قد بده پیر شدن
گندش بزنن همچین آفرینشی رو ...
پی نوشت: تا فرصت هست جوونی کنیم که پیری افتضاحه آقا، افتضاح ...
پی نوشت: یاد این آهنگ نوستالژیک و خیلی قشنگ عارف افتادم، شعرش خیلی دل نشینه
مخور غصه که دنیا گذرونه، باید هر کسی آتیش بسوزونه
آدم وقتی که پیر شد دیگه رفته، به چنگ غم اسیر شد دیگه رفته
آدم وقتی با غم کشتی میگیره، اگه خرد و خمیر شد دیگه رفته
به پیری بگو پیری دست نگه دار که باهات بگو نگو دارم
حالا حالا ها آرزو دارم حالا حالا ها آرزو دارم
آدم وقتی که عاشق باشه پیر نیست، واسه عاشقی هیچ زمانی دیر نیست
اگه اسب زمان داره می تازه، دلم تو چنگ ماه و سال اسیر نیست ...
https://www.myeasymusic.ir/%D8%AF%D8...7%DB%8C%D8%AF/
پی نوشت: عارف راست می گه، عشق باعث می شه آدم بار سنگین زمان رو رو شونه ش حس نکنه ...
![]()
ویرایش توسط It is POSSIBLE : 11 فروردین 1398 در ساعت 15:59

برزخ فقط اونجا که نمیدونی بهش پیام بدی یا نه
برزخ فقط اونجا که همش دوس داری باهاش حرف بزنی ولی همش حس میکنی مزاحمی و سربار
و جهنم اونجاست که تلگرامی باز میکنی و هیچ نوتیف ازش نداری
حس بلاتکلیفی و دودل بودن
Hell is empty....
All the devils are here........
من قضاوتی نکردم
نگفتم نظر شما بدِ یا خوبِ
فقط گفتم همه معانی لزوما نباید با نظرشما یکی باشه
فرق داشتن نظرات ب معنی بد یا خوب بودن اونا نیست
ب معنی متفاوت بودنشون
+
هر "ارزشی"وقتی ارزشمند ک خودخواسته باشه نه اجباری
+
اگه کسی هم قضاوت کرده باشه
شما بودین
شما معنی ازادی برای خانمها رو با *** بودن یکی گرفتید
+
من نمیخوام در این مورد بحث کنم اما وقتی گشت ارشاد داریم یعنی اجبار به حجاب داریم
+
بله همه تغییر
امیدوارم همه تغییرات مثبت باشه
+
اگه کسی رو ب اجبار خواستید مذهبی کنید حتمامشکل ازسمت شماست
زمانی ک در حال گذره...
راستشو بخاین قبلنا خیلی پر حرف بودم
خیلی سعی میکردم با حرفام چیزیو تغییر بدم
کسیو اروم کنم یا با تعریف کردن ی خاطره از خودم ب کسی نشون بدم ک تنها نیست
اما این روزا چ مجازی چ واقعی دیگه نمیتونم بشنوم
سخت تر از نشنیدن اینه ک نتونی بعد شنیدن حرفی بزنی
ب نقطه هیچ رسیدم
نقطه ای ک ب نظرم ته آرزوها و ته خواسته هام بود
از این نقطه ب بعد دیگه پول برات مهم نیست
دیگه نظرات ادما برات مهم نیست
دیگه اینکه چی بپوشی یا چی نپوشی برات مهم نیست
از این نقطه ب بعد فقط دوس داری رهاتر از قبل باشی تا بتونی زیر فشار این حال دووم بیاری
حس میکنم همه چیمو از دس دادم ب جاش ی دو کلمه ای بدست آوردم
تنهایی و آزادی
حالا باید هر روز خودمو بگیرم ب باد کتک و فحش
درست مثل شخصیت اصلی فیلم باشگاه مشت زنی
انقد خودمو بزنم تا چیزی برای جنگیدن بدست بیارم
ی چیزی ک بخاطرش حس زنده موندن بهم دست بده
از ی جایی ب بعد
فقط داری
ب خودت ضربه میزنی
هیچ دشمنی در کار نیست
جز
خودت...
بهتر است برای چیزی که هستی مورد
نفرت باشی
تا اینکه برای چیزی که نیستی
محبوب باشی
خوبم خداروشکر
امروز با بچه ها رفتیم بیرون قرار بود اول بریم سینما فیلم جالب نداش کنسل شد بعد دگ رفتیم پارک ملتو متر کردیم در کل زیاد راه رفتیم امروز واس ناهارم ب نیت ساندویچ متری رفتیم ک اونم شانس ما تعطیل بوددگ مجبور شدیم بریم پیتزا
از سر بیکاری کتابفروشی هم رفتیم دوستم شاهنامه قیمت کرد یک میلیونو هفتصد و پنجاه هزار چخبره واقعا
در نهایت این دورهمی سالانه ب کافی شاپ ختم شد خوش گذشت در کل هرچند به هیچکدوم از برنامه هامون نرسیدیم
چ زود تعطیلات تموم شد![]()
خدا همیشه انلاینه ... کافیه دلت رو بروز رسانی کنی... اون موقع می بینی ک در تک تک لحظات کنارت بوده و هست و خواهد بود...
مثلا وقتی هربار بخاطر اینکه شاید یه پیامی از اون ببینی میری تو تل اما هربار..
خبری نیست..
من بیش از حد جدی گرفتماا((((:
دعا کنید راه درست جلوم باز شه و اون یه پیام محترمانه بده بهم
ولی بی شوخی اگر پیام بده ذوق میکنم..
قضیه دوست شدن به هیچ وجه نیست
ویرایش توسط Saghar78 : 12 فروردین 1398 در ساعت 02:12
فقط یه کله پاچه میتونست کل یه روز پر هیجانم رو به خوشمزگی تموم کنه : )))
همین یه ساعت پیش به دوستم گفتم ، دقت کردی زندگی مردم از صب تا شبه ولی مال من از صب تا صب روز بعدیشه : ))))
روزی که گذشت هم قورمه سبزی مامانم رو خوردم ... هم پاستای خوشمزه یکی از دوستامو ... هم یه کله پاچه ناب ^___^
روز به این خوشمزگی کی دیده ؟![]()
هرروزی که بهترازروزهای قبلت باشه،تکه ای ازپازل رویاهای توست که سرجاش قرار میگیره، سعی کن هرروز بهترازروزقبل باشی تاپازل رویاهات روهرچه سریعتر کامل کنی
Sina
CEO of Iramrich
by the way here's my channel : @MrRich
یکی از معدود جلوه های زیبای آفرینش ترکیب ارواح طیبه ی همایون شجریان و سهراب پورناظریه : )
روحم به پرواز دراومد، فقط باید چشمارو بست و گوش جان سپرد به این آلبوم:
https://www.youtube.com/watch?v=u2WtwKd5laU
ویرایش توسط It is POSSIBLE : 12 فروردین 1398 در ساعت 09:26
نگرانم و دلشوره دارم
از تصادف که جون سالم به در بردم ولی فکر کنم سیل بخواد کارو تموم کنه
هنوز وضعیت شهر ما به نسبت خوبه
همکلاسیام حتی فوت شدن یه نفر تو سیل رو با چشمای خودشون دیدن
هیچ اطمینانیم نیست که قراره پنجشنبه با وضعیت آب و هوایی که پیش بینی کردن برای شهرای توی مسیر ، سالم برگردیم یا مثل اون بندگان خدا بمیریم
ولی باکی نیست : )
وقتی پیاز بشه کیلویی ۱۵ تومن و یارانه که مثلا قرار بود یه کمک خرجی باشه واسه خیلیا بشه ۳ کیلو پیازمنِ جوون مملکت میخوام چه آینده ای داشته باشم ؟
همون بهتر که سیل ببردم و همه بگن تو راه علم و دانش مردلعنتی خیلی باکلاسه ، اگه سهمیه هم بدن به خواهر و برادرم تا بدون درس خوندن زیاد و زحمت کشیدن برن رشته های تاپ که چه بهتر ...
دلم حسابی واسه دوستم تنگ شده
متاسفانه بعد ازمون رفتن سفر و تا شنبه نمیان ، منم که حالا حالاها نیستم که برم ملاقاتش : (
عکسش رو که فرستاد برام و دیدمش ، دلتنگیم کمتر شد ولی خب برای من و اون که از ۲۴ ساعت شبانه روز تقریبا ۱۲ ساعتش رو با هم کلاس و بیرون بودیم ، خیلی سخته که چند ماه همو نبینیم
حالم از مهمونیای الکی بهم میخوره
پس بی خیال میشم و میگرنو بهونه میکنم ، شب نمیرم هیچ جا میشینم به جاش دو کلمه درس میخونم :/
نمیدونم این استادا چی فکر کردن پیش خودشون
آخه بنده ی خدا عید وقت تفریحه یا درس خوندن![]()
هعیی چون میگذرد غمی نیست : )
نمیدونم تماس بگیرم یا نه ، خجالت میکشم مشکلاتمو صریح بهشون بگم ، از وقتی بیدار شدم مضطربم ، دلم آرامش میخواد ، امیدوارم این بار هم به خیر بگذره .
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد …
تظاهر به بی تفاوتی
تظاهر به بی خیـــــالی
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست …
هیچی دیگه...
طبق معمول خسته![]()
تغییری باش که آرزو داری در جهان به وجود آوری...
در حال حاضر 342 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 342 مهمان)