X
  • آخرین ارسالات انجمن

  •  

    صفحه 1 از 3 12 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 1 به 15 از 31

    موضوع: فروغ فرخزاد

    1. Top | #1
      کاربر باسابقه

      Na-Omid
      تاریخ عضویت
      30 مهر 1393
      نوشته ها
      1,566
      نمایش مشخصات

      فروغ فرخزاد

      تازگی ها در برابر بی مهری آدم ها هیچ نمی گویم
      سکوت و سکوت و سکوت ..

      انگار که لال شده باشم ؛ شاید هم کور و کر
      دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حتی حوصله اش را ..
      می دانی ؟ دیر .. دریافتم که مسئول طرز فکر آدم ها نیستم ..
      بگذار هرکه هرچه خواست بگوید !
      چه اهمیتی دارد ؟
      من در لاک خود راحت ترم .. آن جا می شود آرام و بی دغدغه زندگی کرد
      ماهی ها نه گریه می کنند .. نه قهر و نه اعتراض !
      تنها که می شوند .. قید دریا را می زنند و تمام مسیر رودخانه را تا اولین قرار عاشقیشان .. برعکس شنا می کنند ...


    2. Top | #2
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      21 تیر 1393
      نوشته ها
      734
      نمایش مشخصات
      در خیابان های سرد شب
      من پشیمان نیستم
      من به این تسلیم می اندیشم،این تسلیم درد آلود
      من صلیب سرنوشتم را
      بر فراز تپه های قتلگاه خویش می بوسم
      در خیابان های سرد شب
      جفت های پیوسته با تردید
      یکدیگر را ترک می گویند
      در خیابان های سرد شب
      جز خداحافظ،خداحافظ،صدایی نیست

      من پشیمان نیستم
      قلب من گویی در آن سوی زمان جاری است
      زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد
      و گل قاصد که بر دریاچه های باد می راند
      او مرا تکرار خواهد کرد

      آه،می بینی
      که چگونه پوست من می درد از هم؟
      که چگونه شیر در رگهای آبی رنگ ***** های سرد من
      مایه می بندد
      که چگونه خون
      رویش غضروفیش را در کمرگاه صبور من
      می کند آغاز؟

      من تو هستم تو
      و کسی که دوست می دارد
      و کسی که در درون خود
      ناگهان پیوند گنگی بازمی یابد
      با هزاران چیز غربت بار نامعلوم
      وتمام شهوت تند زمین هستم
      که تمام آب ها را میکشد در خویش
      تا تمام دشت ها را بارور سازد

      گوش کن
      به صدای دور دست من
      در مه سنگین او راد سحرگاهی
      ومرا در ساکت آیینه بنگر
      که چگونه باز،با ته مانده های دست هایم
      عمق تاریک تمام خواب ها را لمس میکنم
      عمق تاریک تمام خواب ها را لمس میکنم
      و دلم را خالکوبی میکنم چون لکه ای خونین
      بر سعادت های معصومانه هستی

      من پشیمان نیستم
      با من ای محبوب من،از یک من دیگر
      که تو او را در خیابان های سرد شب
      با همان چشمان عاشق باز خواهی یافت
      گفتگو کن
      و به یاد آور مرا در بوسهء اندوهگین او
      بر خطوط مهربان زیر چشمانت


    3. Top | #3
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      15 مهر 1394
      نوشته ها
      415
      نمایش مشخصات

    4. Top | #4
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      15 مهر 1394
      نوشته ها
      415
      نمایش مشخصات

    5. Top | #5
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه
      مدیر برتر

      تاریخ عضویت
      04 دی 1392
      نوشته ها
      1,208
      نمایش مشخصات


      عاقبت خط جاده پایان یافت
      من رسیده ز ره غبار آلود
      تشنه بر چشمه ره نبرد و دریغ
      شهر من گور آرزویم بود




    6. Top | #6
      همکار سابق انجمن
      کاربر باسابقه
      مدیر برتر

      تاریخ عضویت
      04 دی 1392
      نوشته ها
      1,208
      نمایش مشخصات
      لحظه ها را درياب
      چشم فردا كور است
      نه چراغيست در آن پايان
      هر چه از دور نمايانست
      شايد آن نقطه نوراني
      چشم گرگان بيابانست

    7. Top | #7
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      07 مهر 1392
      نوشته ها
      1,456
      نمایش مشخصات


      عاشقانه


      ای شب از رویای تو رنگین شده

      سینه از عطر توام سنگین شده

      ای به روی چشم من گسترده خویش
      شادیم بخشیده از اندوه بیش

      همچو بارانی که شوید جسم خاک
      هستیم زآلودگی ها کرده پاک

      ای تپش های تن سوزان من
      آتشی در سایهء مژگان من

      ای دو چشمانت چمنزاران من
      داغ چشمت خورده بر چشمان من

      پیش از اینت گر که در خود داشتم
      هرکسی را تو نمی انگاشتم

      آه، ای با جان من آمیخته
      ای مرا از گور من انگیخته

      ای مرا با شور شعر آمیخته
      اینهمه آتش به شعرم ریخته

      چون تب عشقم چنین افروختی
      لاجرم شعرم به آتش سوختی....

      از مجموعه تولدی دیگر

      @Diamonds
      ویرایش توسط yaghma : 17 آذر 1394 در ساعت 00:53

    8. Top | #8
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      07 مهر 1392
      نوشته ها
      1,456
      نمایش مشخصات

      نگاه کن...

      نگاه کن که غم درون دیده ام

      چگونه قطره قطره آب می شود

      چگونه سایه سیاه سرکشم
      اسیر دست آفتاب می شود

      نگاه کن
      تمام هستیم خراب می شود
      شراره ای مرا به کام می کشد
      مرا به اوج می برد
      مرا به دام میکشد

      نگاه کن
      تمام آسمان من
      پر از شهاب می شود

      تو آمدی ز دورها و دورها
      ز سرزمین عطر ها و نورها

      نشانده ای مرا کنون به زورقی
      ز عاجها ز ابرها بلورها

      مرا ببر امید دلنواز من
      ببر به شهر شعر ها و شورها
      به راه پر ستاره می کشانی ام
      فراتر از ستاره می نشانی ام

      نگاه کن که موم شب براه ما
      چگونه قطره قطره آب میشود

      صراحی سیاه دیدگان من
      به لالای گرم تو
      لبالب از شراب خواب می شود

      به روی گاهواره های شعر من
      نگاه کن
      تو میدمی و آفتاب می شود....
      @Diamonds

    9. Top | #9
      کاربر باسابقه

      Na-Omid
      تاریخ عضویت
      30 مهر 1393
      نوشته ها
      1,566
      نمایش مشخصات
      دوست(شعر سروده شده سهراب بعد از مرگ فروغ فرخزاد)

      بزرگ بود

      و از اهالی امروز بود

      و با تمام افق های باز نسبت داشت

      و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

      صداش

      به شکل حزن پریشان واقعیت بود

      و پلک هاش

      مسیر نبض عناصر را

      به ما نشان داد

      و دست هاش

      هوای صاف سخاوت را ورق زد

      و مهربانی را

      به سمت ما کوچاند داد

      به شکل خلوت خودبود

      و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را

      برای آینه تفسیر کرد

      و او بشیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود

      و او به سبک درخت

      میان عافیت نور منتشر شد

      همیشه کودکی باد را صدا می کرد

      همیشه رشته ی صحبت را

      به چفت آب گره می زد

      برای ما ، یک شب

      سجود سبز محبت را

      چنان صریح ادا کرد

      که ما به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم

      و مثل لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم

      و بارها دیدیم

      که با چقدر سبد

      برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت

      ولی نشد

      که روبروی وضوح کبوتران بنشیند

      و رفت تا لب هیچ

      و پشت حوصله ی نورها دراز کشید

      و هیچ فکر نکرد

      که ما میان پریشانی تلفظ درها

      برای خوردن یک سیب

      چقدر تنها ماندیم.

    10. Top | #10
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      07 مهر 1392
      نوشته ها
      1,456
      نمایش مشخصات

      نام: Heavenly_358.jpg نمایش: 129 اندازه: 57.1 کیلو بایت

    11. Top | #11
      کاربر فعال

      Romantic
      تاریخ عضویت
      30 بهمن 1392
      نوشته ها
      499
      نمایش مشخصات

      نام: 2pjm_75243.jpg نمایش: 113 اندازه: 54.8 کیلو بایت

      مرگ من روزی فراخواهد رسید
      دربهاری روشن ازامواج نور
      درزمستانی غبارآلود و دور
      یاخزانی خالی ازفریادوشور

    12. Top | #12
      کاربر باسابقه

      تاریخ عضویت
      11 مهر 1394
      نوشته ها
      517
      نمایش مشخصات
      نام: download (1).jpg نمایش: 108 اندازه: 5.7 کیلو بایت
      .
      .
      عاشقتم بانو

    13. Top | #13
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      15 مهر 1394
      نوشته ها
      415
      نمایش مشخصات

    14. Top | #14
      کاربر فعال

      تاریخ عضویت
      15 مهر 1394
      نوشته ها
      415
      نمایش مشخصات

    15. Top | #15
      کاربر باسابقه

      Na-Omid
      تاریخ عضویت
      30 مهر 1393
      نوشته ها
      1,566
      نمایش مشخصات
      نام: bgx.jpg نمایش: 111 اندازه: 188.0 کیلو بایت

    صفحه 1 از 3 12 ... آخرینآخرین

    افراد آنلاین در تاپیک

    کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

    در حال حاضر 4 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 4 مهمان)

    کلمات کلیدی این موضوع




    آخرین مطالب سایت کنکور

  • تبلیغات متنی انجمن