


کاش بزرگ نمیشدم.کم کم باید بریم زیر بار مسئولیت.....مامانم ک بهم گفت اگه تهران قبول شدی خود دانی....یا میمونی خوب میخونی برا سال بعد یا میری .من همه چیو ب خودت واگذار میکنم..........همش نگرانم



به شدت موافقم ... توی خوابگاه می تونید دوستای خوب و صمیمی پیدا کنید ... قطعا صمیمیت این دوستی نسبت به دوستی دبیرستان و ... بیشتره ، چون رفیق گرمابه و گلستان میشید ...
پدر بنده هم با چند تا از دوست های دانشگاهیشون مثل برادر صمیمی اند ... با این که آدم درون گرایی هستم اما واقعا دوست دارم خوابگاه رو تجربه کنم ... یه حس خوشایند نسبت به خوابگاه دارم ...
اخه خابگاه با دبیرستان فرق داره.......تر خوابگاه اگه بهر کی اعتماد کنی خوب نیس......ولی خب تو دبیرستان ما راحت بودیم...........بعدم ی شهر دیگه.....همینش سخته
ویرایش توسط nurse1997 : 14 مرداد 1394 در ساعت 09:56
اخه هم داداشم هم خاهرم رفتن خابگاه.حتی دااشم با دوستای دبیرستانش بوده....با این وجود میگه خابگاه اصن خوب نیس.......خاهرمم زیاد راضی نیس....ولی بهم میگن باید بری خابگاه زندگی مستقل رو تجربه کنی
محیط رو آدم تاثیر میزاره به شرطی که آدم نتونه خودشو کنترل کنه !!
هستن آدمایی ک جایی هستن که از هر لحاظ محیط مناسب نیس ولی هیچ وقت خودشون رو نباختن !!
پس نباید بگیم خوابگاه بده یا خونه مستقل !!
هر کی این حرفو بزن اول باید بگه من نمیتونم نفس خودمو کنترل کنم !! یا نه گفتن رو بلد نیستم !!
رفیق رو هم باید موقع نه گفتن شناخت !!
با ی نه گفتن تو بدترین محیطم باشی هیچ مشکلی پیش نمیاد !
پای دوست داشتنت ایستادهام...
مثلِ درختِ کاج
روبروی پاییز...
پدر و مادر من از اول سال که برای کنکور می خوندم می گفتن هر جا پزشکی قبول شدی میاییم ما هم اونجا زندگی می کنیم ... من هم تا الان به شدت با این صحبت مخالف بودم ولی به نظر میاد باید دلم نرم تر شه ، قبول کنم !![]()

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 1 مهمان)