کودکی که میداند دستان پینه بسته ی پدرش
تن فروشی خواهرش و گریه ی مادرش از بی پولی است
چگونه در مدرسه بنویسد ...
علم بهتر از ثروت است؟

کودکی که میداند دستان پینه بسته ی پدرش
تن فروشی خواهرش و گریه ی مادرش از بی پولی است
چگونه در مدرسه بنویسد ...
علم بهتر از ثروت است؟


به خاطـــــر "هیـــــچ کـــــس"
دســـــت از"ارزشــــهایت" نکـــــش!!!
چــــون
زمانــــی که اون فـــــــرد از تــــو دســـــت بکشــــد،
تــــو مــــی مانـــی و یـــک ..... "مـــن " بــــــی ارزش


دیشب دیدم اونور خیابون یه هیئت داره غذا نذری میده یه نگاه به ماشینا انداختم دیدم کمترین ماشین 206
بیخیال شدم به راهم ادامه دادم چند قدمی نرفته بودم که دیدم
یه پیرزن 70 80 ساله داره از آشغالا اون کارتوناشو جمع میکنه میندازه تو کیسش.منم داشتم نگاه میکردم خواست که
کیسرو ورداره رفتم جلو بش گفتم مادر اونجا دارن غذا نذری میدن
چرا نمیری شما هم یدونه بگیری؟
برگشت نیگام کرد و گفت :
اون غذا برا گشنه هاست من سیرم...
بعد اون کیسه به اون سنگینی برداشتو به راهش ادامه داد
تا نیم ساعت از جام نتونستم تکون بخورم فقط داشتم به صفی که هر لحظه داشت بلندتر میشد نگاه میکردم....

نبود ... پیدا شد ... آشنا شد ... دوست شد ... مهرشد ... گرم شد
عشق شد ... یار شد ... تار شد ... بد شد ... رد شد ... سرد شد
غم شد ... بغض شد ... اشک شد ... آه شد ... دور شد ... گم شد...
تمام شد
تمام شد
تمام شد




این روزها هوا بارانی و من بارانی و دل بارانی و ............
آمدن این باران زود و غیر منتظره بود "درست مثلِ رفتن تو"
باشد نازنینم..
گله ای نیست حتی ملالی!!
هر چه می نویسم تو نخوان.. ولی من نـانوشته، میخوانمت....!
و من که نفرین شده ام به دوری از تو
دلتنگ که میشوم "دو رکعت نماز مهربانی" اقتدا میکنم به تو
همیشه انتهای این جمله ها که میرسم
رسوب می کند کلمه ها
کاش دیر نرسی.........
کاش!
حرف ها دارم اما ... بزنم يا نزنم ؟
با تو ام ! با تو ! خدايا! بزنم يا نزنم ؟
همه ي حرف دلم با تو همين است که « دوست ... »
چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم يا نزنم ؟
عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زير قول دلم آيا بزنم يا نزنم ؟
گفته بودم که به دريا نزنم دل اما
کو دلي تا که به دريا بزنم يا نزنم ؟
به گناهي که تماشاي گل روي تو بود
خار در چشم تمنا بزنم يا نزنم ؟
من که در پیله ی بی شیله ی خویش شوق پروانگی از یادم رفت
لااقل موقع رفتن بسپار ابر جای تو ببارد به سرم ماه جای تو بتاد به شبم
و سرانگشت محبت بزند گاهگاهی به درم
شاید این تلخی ایام غم انگیز را باز با یادتو از یادد ببرم

می نویسم از تمام دلتنگی ها و تنهایی ها،می نویسم از روزهـای سرد
و خاموشی،می نویسم از زیبایی تاریکی،
می نویسم از اندوه آسمان که به وسعت دلتنگی من است،
می نویسم حرف دلم را از زمانی که از حرفهای نیش دار مردم دلش
می گیرد.و هیچ چیز جز نوشتن اکتفا نمی کنم،
می نویسم از لحظه های سخت زندگی،می نویسم از لحظه های که
باید گریه کنم و زار بزنم به خنده ی تلخ تکیه می کنم
هر لحظه با انقباض و انبساط شدن بار سنگین منت را به دوش می کشم
و باز هم به تپیدن خود ادمه می دهم.
می نویسم از قلب پر دردم..
در حال حاضر 12 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربر و 12 مهمان)