یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا
مولانا
نمایش نسخه قابل چاپ
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی بر در اسرار مرا
مولانا
آمدهام که تا به خود گوش کشان کشانمت
بی دل و بیخودت کنم در دل و جان نشانمتآمدهام بهار خوش پیش تو ای درخت گل
تا که کنار گیرمت خوش خوش و میفشانمت
مولوی
تو باور نکن اما من عاشقم
به یادم هست آن سوز زمستان را عزیزا
که چون خورشید بر یخبسته جان من دمیدی.
بیادم هست آن پاییز غمزا را که
تنها بودم و تنها ، تو اما ناگهان از راه رسیدی
کبوتر وار از این شاخه به آن شاخه پریدی
یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری است
وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد
فاضل نظری
در شبي پر ستاره و آرام دختري در عذاب مي ميرد
دختري در عذاب تنهايي غرق در التهاب مي ميرد
دیگری از نظرم گر برود
باکی نیست
تو که
معشوقی و محبوبی و منظور،
مرو
ویرانه نه آنست ک جمشید بنا کرد
ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که بار هر نگه تو
صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
تقدیر، که بر کشتنت آزرم نداشتبر حسن و جوانیت دل نرم نداشتاندر عجبم زجان ستان کز چو توییجان بستد و از جمال تو شرم نداشت
تو در اب اگر ببینی حرکات خویشتن را
به زبان خود بگویی که به حسن بی نظیرم
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد
جز غم که هزار آفرین بر غم باد
دل به نگاه اولین گشت شکار چشم تو
زخم دگر چه میزنی صید به خون تپیده را . . .
از همه کس رمیده ام با تو درآرمیده ام
جمع نمیشود دگر آنچه تو می پراکنی
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت
در قفس بودم، رهایم کرد و رفت
ترسم از آن قوم که بر دردکشان می خندند
بر سر کار خرابات کنند ایمان را
اشك گرم و آه سرد و روي زرد و سوز دل
حاصل عشقند و من اين نكته مي دانم چو شمع
علي اطهري كرماني