دیدم ،شبان خفته را تبدار دیدم
بر خفته شب ،شبروی بیدار دیدم
عروس طراحای کنکور
نمایش نسخه قابل چاپ
به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
بــه دریـــا بنگرم دریا تو بینم
تو کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین
همه غمم بود از همین، که خدا نکرده خطا کنی!
یک ذره وفا را به دو عالم نفروشیم
هر چند در این عهد خریدار ندارد
وای بر تلخی فرجام رعیت پسری
که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد ...
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم ...
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
ما ره به کوی عافیت دانیم و منزلگاه انس
ای در تکاپوی طلب گم کرده ره با ما بیا
اشکی که به پلک مرد می آویزد
قانون غرور را می شکند ...
می گریم و اشک مرد دیدن دارد
سر خوردن کوه درد دیدن دارد ...
تسلیم! :y (571):
با " ظ " هیچ بیتی یادم نمیاد! :y (463):
بجاش اینو از سهراب میفرستم بخونید، واقعا با روح و روان آدم بازی میکنه!
کارو دردریان ( شاعر ارمنی معاصر ) توی یکی از شعرهاش طبق معمول(!) یه عالمه کفر گفته، سهراب هم در جوابش این شعر رو براش فرستاده:
همگی بخونید! پشیمون نمیشید، نگید طولانیه کی حوصله داره و ... :))
منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست می دارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید
تو را در بی کران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد ….
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه می جویی ؟
تو با هرکس به غیر از من چه می گویی ؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب می دانم !
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست می دارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق می شوی بر ما و عاشق می شوم بر تو
که وصل عاشق و معشوق هم آهسته می گویم، خدایی عالمی دارد ...
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت می گفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر می گردد ؟
هزاران توبه ات گرچه بشکستی؛ ببینم ! من تو را از درگهم راندم ؟؟!
که می ترساندت از من ؟ رها کن آن خدای دور !
آن نامهربان معبود، آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت
خالقت
اینک صدایم کن مرا !!
با قطره اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام، آیا عزیزم حاجتی داری؟ ( این تیکه ش خیلی با دل من بازی میکنه! )
بگو جز من کس دیگر نمی فهمد
به نجوایی صدایم کن
بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسب های خسته در میدان ( تلمیح به آیه اول سوره عادیات )
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گام های مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید
تو را در بی کران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد ...
:)):)):)):)):))
پرچم کرمانشاهیا همیشه برافراشته است
never give up
ضمنا قرار نیست حتما با"ظ" باشه ؛ با "ز" و "ذ"
هم قابل قبوله .
ممنون از تقدیمی بسیار زیبا و تامل برانگیز
من به نمایندگی از همه ی ادب دوستان
قدر دانی و تشکر می کنم :)):yahoo (100)::yahoo (90)::y (518)::y (518)::y (518)::y (518):