در دیـــــاری كه در او نیست كســی یار كســــی
كاش یارب كه نیفتد به كسی كار كسیهــــــر كس آزار منِ زار پســـــندیــــــد ولــــــــــی
نپـــســـــندیــــد دلِ زار مـن آزارِ كســــی
نمایش نسخه قابل چاپ
در دیـــــاری كه در او نیست كســی یار كســــی
كاش یارب كه نیفتد به كسی كار كسیهــــــر كس آزار منِ زار پســـــندیــــــد ولــــــــــی
نپـــســـــندیــــد دلِ زار مـن آزارِ كســــی
یا مکن با فیلبانان دوستی
یا بنا کن خانه ای در خورد فیل
لازمه عاشقیست رفتن و دیدن ز دورور نه ز نزدیک هم رخصت دیدار هست
تا توانی رفع غم از چهره غمناک کن
در جهان گریاندن اسان است اشکی پاک کن
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شدعالم پیر دگر باره جوان خواهد شد
دل میرود ز دستم صاحب دل آن خدارا
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
ان چه زر میشود از پرتو ان قلب سیاه
کیمیاییست که در صحبت درویشان است
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم /از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
مانند بهار نو جوانی کردیم / با بلبل مست نغمه خوانی کردیم
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
دراغاز محبت گرپشیمانی بگوبامن / که دل زه مهرت برکنم تافرصتی دارم
روزها درحسرت فردابه سرشد ای دریغ /دیگرازعمرم همین امروز وفردامانده است
ما نمیپوشیم عیب خویش امادیگران/عیب هادارند وازما جمله پوشیده اند
در جسم من جانی دگر
در جان من قانی دگر
با آن من آنی دگر
زیرا به آن پی برده ام ...