-
تصمیم گرفت خاطرات گذشتهاش را بنگارد
و به خدمت سرنوشت سازانش بگمارد...
عجبا دید که در کلبهٔ نگون بختش
حتی برای نمونه
یک مداد هم ندارد
از انبار یک تاجر لوازم التحریر
شبانه، یک میلیون مداد به سرقت برد
و تمامی یک میلیون مداد را تراشید
چرا که میخواست خاطرات گذشته را
بلاوقفه، بنگارد...
-
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد / حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
-
درد جانسوز مرا بیچارگیها چاره گشته
سینهام از دست این تک سرفهها صد پاره گشته
بر سر شوریده جز مهر تو سودایی ندارم
غیر آغوش تو دیگر در جهان جایی ندارم
-
مرا کیفیت چشم تو کافیست / ریاضت کش به بادامی بسازد
-
دیگه دل مثل قدیم عاشق و شیدا نمیشه
تو کتابم دیگه اونجور چیزا پیدا نمی شه
-
هر دم ازین باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد !
-
دلی دارم چو مرغ پا شکسته.......چو کشتی بر لب ساحل نشسته
همه گویند طاهر تار بنواز..............صدا چون میدهد ساز شکسته
-
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
-
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را
-
اگر عشق نیست
هرگز هیچ آدمی زاده را
تاب سفری اینچنین نیست...
-
تا توانی دلی بدست اور
دل شکستن هنر نمیباشد
-
دلا دوشم دلا دوشم دلا دوش
به حق گنبد سبز سیه پوش
-
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر / کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو
-
وقتی که پرسشی کنی اصحاب درد را
چون من شکسته دل ترم اول مرا بپرس
-
سزای تکیه گهت منظری نمیبینم
منم ز عالم و این گوشه ی معین چشم