یا رب نظر مکن که گدا معتبر شود گر معتبر شود ز خدا بیخبر شود
نمایش نسخه قابل چاپ
یا رب نظر مکن که گدا معتبر شود گر معتبر شود ز خدا بیخبر شود
دلم گرفته است دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنیست
اومدم :)
تا زهره و مه در آسماه گشت پدید / بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید
من در عجبم ز می فروشان کایشان / به زانکه فروشند چه خواهند خرید؟؟؟؟؟؟
سودا چه پزی تا که چو دلوختگان / آزاد به ترک خود نگویی نشود ( چقد پر معنیـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــه)
دیشب به سیل اشک ره خواب میزدم
نقشی بیاد خط تو بر اب میزدم
ما را ز قضا جز این قدر ننمایند / پیمانه ی عمر ماست میپیمایند
درخت دشمنی برکن که رنج بیشمار ارد
درخت دوستی بنشان که لطف بیشمار ارد
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون نیکی بجای یاران فرصت شمار یارا
آخرین بیتمه
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها / که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
ای که دستت میرسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار
راز دلت را مکن فاش به نامحرمان در بر مامحرمان راز گشودن خطاست
تا توانی دلی بدست آور دل شکستن هنر نمیباشد
دانی که چرا سر نهان با تونگویم؟ طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه