آن روز بر دلم در معنی گشوده شد
کز ساکنان درگه پیر مغان شدم
نمایش نسخه قابل چاپ
آن روز بر دلم در معنی گشوده شد
کز ساکنان درگه پیر مغان شدم
مرغ سحر ناله سر کن/داغ مرا تازه تر کن
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست
عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد
دانی که را سزد صفت پاکی؟/آن کو وجود پاک نیالاید
در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی/کاش یا رب که نیافتد به کسی کار کسی
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
تا تو با منی زمانه با من است
بخت و کام جاودانه با من است
تو بهار دلکشی و من چو باغ
شور و شوق صد جوانه با من است
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او / زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
در این سرای بی کسی , کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
تا چشم بشر نبیندت روی بنهفته به ابر چهر دلبند
تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
تبسمی کن و جان بین که چون همیسپرم
- - - - - - پست ادغام شده - - - - - -
ببخشید اشتباه شد
منم چون شاخه تشنه در بهاران تویی همچون هوای ابر و باران