نمایش نسخه قابل چاپ
ضعف و عجز و فقر ما دانسته ای
درد مارا هم دوا دانسته ای
یک جهان بر هم زدم وز جمله بگزیدم تو را
من چه می کردم به عالم گر نمی دیدم تو را
ای نسیم آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
تاتونگاه میکنی کار من اه کردن است
ای به فدای چشم تواین چه نگاه کردن است
تا تو بخاطر منی کس نگذشت از دلم
مثل تو کیست در جهان ؟ تا زتو مهر بگسلم
مژده بده مژده بده یار پسندید مرا
سایه ی او گشتم و او برد به خورشید مرا
آسودگی بلاست اسیران عشق را
بال و پر دلم به شکنج فراغ ریخت
ترسم آن سیمین بدن باشد در آغوش رقیب
دیده ام تقویم را امشب قمر در عقرب است...