نمی دانم .
نمایش نسخه قابل چاپ
نمی دانم .
به موهایی که داره روز به روز سفید تر میشه
به امیدی که روز به روز کمتر میشه
به آرزوهایی که روز به روز دورتر میشه
به اون تازه دامادی که مرد
به دختر سه ساله ای که مرد
به این همه ادم که مردن
این همه آرزو، امید ، عشق رفت زیر خاک
به اینکه چقدر زندگی غیر منتظره و نا عادلانه ست
چقدر مزخرفه
به اینکه
واقعا نمیدونم آینده رو
ادامه ادامه ادامه
دارم به گرون بودن تافل و آیلتس فکر میکنم .
دارم به این فکر میکنم که چرا پروردگارم برای انسان هایی که جنس مخالف منن بدن قوی تری خلق کرد و قوای جسمی بهتری بهشون داد و هیچ رنجی هم بهشون نداد و به من خونریزی و بارداری زایمان و یائسگی و بدن طریف هدیه کرد؟روزی که بمیرم و اون دنیا با هم رودرو بشیم باید بهم جواب بده
دارم فکر میکنم آیا سرعت عملم تو فهم مسائل میتونم ببرم بالا یا نه
به این فکر میکنم
امروز ضبط رو از سر بگیرم
یا هنوز استراحت کنم
دارم به این فکر میکنم که چطوری ادامه بدم
چقدر دیگه مطلب تکراری بخونم که شیر فهم بشم
چقدر دیگهه واقعا..؟
به اینکه چرا نمیتونم یه روز با فول ساعت مطالعه داشته باشم
احتمالا چون دارم مدام بهش فکرمیکنم
با دیدن بیماری ها و علل ایدیوپاتیک می فهمیم که
آدمیزاد ضعیف آفریده شده
چجوری ادعای قدرتش میشه آدمیزاد ؟
طمع دنیا باعث نابودی روح آدمیزاد عه
آدمیزاد کوره، بمیره بینا میشه
البته اصلا و ابدا اهمیتی نداره که چرا و چگونه ، همینه که هست ، سازگار شوید یا بمیرید
Survival of the fittest , evolve or die !
همه تجارب خوب نیست ، بلکه بعضی تجارب باید درس باشه، مثل یه معتاد خمار کارتن خواب که به یه جوان بگه نکش مثل من میشی ، رطب خورده منع رطب نکند ولی عقل سلیم میگه درس بگیر تو انجام نده
زندگی معلم خوبی است که با تلخی زیاد درس می آموزد
Gracias dios , may you give us power to overcome our weaknesses in our bodies and souls
لا حول و لا قوه الا بالله
ب این ک چرا انقد مریض و بدحالم چند وقته
همش پنیک میگرن معده درد حالت تهوع پریودای بی موقع
هیچ وقت انقد سابقه سرم زدن تو ی هفته نداشتم
داغونم
کاش تموم شه این وضع کثافت
خسته شدم
چطورادامه بدم
همش عقب میفتم از برنامم
همش ی اتفاق بی موقع میفته و گند میزنه تو همه چی
خیلی حساس شدم
خیلی شکاک شدم
خیلی وسواس ذهنی پیدا کردم
مغزم داره منفجر میشه
انگشت بم بخوره میزنم زیر گریه
دیگه نمیتونم
چرا درست نمیشه چرا تموم نمیشه چرا آرامش نمیاد؟
اگر روزی مدیر جایی شدم
رئیس شدم
کاره ای شدم
به همه ی کسایی که واسم کار میکنن
میگم باید کتاب بخونین !
حتی اگر دنیا فرداش هم داشت تموم میشد
بازم اجبارشون میکردم کتاب بخونن
تا احمق نمیرن !
احمق پیر نشن
احمق پدر نشن
فرزندان شدن والد والدینشون
هیچ شبکه ی خبری ای رسالتش اگاهی دادن نیست
هیچ معلمی به شما بصیرت نمیده
هیچ مادری نمیتونه از افکار شما مراقبت کنه
هیچ پدری نمیتونه هزینه ی نفهمی شما رو بده
کتاب میتونه !
دلم میخواد زتنیمزدسمگزدبمبنسمضخدبق کنم :|
بی تربیتای بد زشت
اه
به اضطرابات و ناراحتی هایم
باید تمومش کنم ب زیبایی
به اینکه آیا آیات تو ذهنم میمونه یا نه
و اینکه باید دوباره هزار بار مرورشون کنم
شادی نماند و شور نماند و هوس نماند
سهل است این سخن که مجال نفس نماند
فریاد از آن کنند که فریادرس رسد
فریاد را چه سود؟ چو فریادرس نماند
کو کو کجاست قمری مست سرودخوان؟
جز مشتی استخوان و پر اندر قفس نماند
امید در به در شد و از کاروان شوق
جز نالهای ضعیف ز مسکین جرس نماند
طوفانی از غبار بماند و سوار رفت
بس برگ و بار بیهده ماند و فرس نماند
سودند سر به خاک مذلت کسان چو باد
در برجهای قلعهی تدبیر کس نماند
کارون و زندهرود پر از خون دل شدند
اترک شکست، عهد و وفای ارس نماند
تنها نه خصم رهزن ما شد که دوست هم
چندان که پیش رفتش از او باز پس نماند
رفتند و رفت هرچه فریب و دروغ بود
تا مرگ -این حقیقت بی رحم- بس نماند
تابنده باد مشعل می کاندرین ظلام
موسی بشد به وادی ایمن قبس نماند
برخیز (امید) و چارهی غمها ز باده خواه
ور نیست پس چه چاره کنی؟ چاره پس نماند
تسلیت میگم داداش
میفهمم چی میکشی :(