به اینکه از بزرگترین مشکل شروع کنم یا از نزدیک ترین مشکل
نمایش نسخه قابل چاپ
به اینکه از بزرگترین مشکل شروع کنم یا از نزدیک ترین مشکل
واسه این ک بشم حیف زوده...
چرا از پاییز خوشم نمیاد کاش زودتر تموم بشه.
با احترام به همه ی پاییز فنا
از فیزیک بدم میاددددد
به اینکه حس خوب یافتنی نیست، ساختنی ست
با چه رقیبای قدری باید رقابت کنم.. یه جورین رو تک یا دو رقمی بودنشون شرط میبندن ازالان!..همین پای گوش خودمن..خیلی خوبن لعنتیا.. شبا نباید بخوابم از این به بعد:yahoo (110):
حس خوبی اینجا ندارم
فعلا (((:
به اینکه آیا دارم آنفولانزا رو بهونه تنبلی میکنم یا واقعا روم تاثیر گذاشته و نیرو ندارم؟
چقدرش تلقینه؟ چقدرش نیست؟
دوری و دوستی خیلی جوابه...
به اینده
دهه 20 زندگی چجوریه چه حسی داره
به زندگی مزخرف و روی مخم
به مردم، که چقدر در نگاه اول تهدیدآمیز به نظر میرسن؛
ولی وقتی باهاشون آشنا میشی و داستانشون رو میشنوی ترحم برانگیزن..
ب خودم
کاش میشد از رو زمین محو شممممم
خدایااااااا چراااااا
عرضم به خدمتتون که من هر جا خوشبینانه به دنیای اطرافم و اتفاقات مختلف نگاه کردم ضربه خوردم و روزگارم سیاه شد
هر جا بدبینانه نگاه کردم و خودمو برای بدترین و مزخرف ترین شرایط آماده کردم اونجا نتیجه گرفتم