نمایش نسخه قابل چاپ
کم کم خیل عظیمی از فوق پروفسورهای جامعه ،اخلاق ،فیزیک کوانتوم و... ماوراء هوش های فوق بشری:yahoo (76): واردتاپیک می شن و شعرمی سرایند:
دین نیازنیست آدم بدون دین هم می تونه خوب باشه:yahoo (76): ،هرکی مسلمونه متعصبه:yahoo (76): و ....بعضاتوهین به مبانی اسلام.
رفع اسپم:به نظرمن هر دینی به جزاسلام شیعه ی دوازده امامی دینی هست باطل . حوصله ی دلیل آوردنم ندارم:))
دوستان لطفا تاپیک را منحرف نکنین:yahoo (8):
:yahoo (50)::yahoo (50):
خدای اسلام خودکامه است؟؟؟؟؟
انسان اختیار نداره؟؟؟؟؟؟؟ یعنی اگه من الان شما را فحش بارون کنم یا مثلا بیام بزنمت یا لپ تاپت را هک کنم اینها هیچکدوم کار من نبوده ؟؟؟؟ کار خدا بوده؟؟؟ پس چرا انقدر زندان ها پر از آدمه؟؟؟؟همه را بریزیم بیرون و خدایشان رادر بند کنیم...
خدای من ... بالای سرم نیست ...اقرب من حبل الورید...
میگی دیکتاتوره...ی دیکتاتور هیچ وقت نمیگه 100 بار اگر توبه شکستی باز آی....
خدای من اگر نیازی به سجود ورکوع داشت انسان را نمی آفرید ... مگه فرشته ها سجده نمیکردن؟؟؟؟
مگه همین شیطان که بخاطر ما از درگاه خدا رانده شد چندین هزار سال خدا راسجده نکرده بود...من نهایت عمرم میشه 70 سال یعنی خیلی خوب باشم 10 سال سجده...اینجا ی تناقضه...
وعده ی الهی میگه جهنم را از انسان های بد پر میکنه...زندان از انسان های بد پر میشه...این دست آدمه و احتمال خطا توش هست....اما اون دست خدای کامله...
تازه بعضی از اهالی جهنم هم بعد از مدتی حق ورود به بهشت دارن...
در رابطه با امتحان الهی هم....شما درس میخونی آقا من 12 سال درس خوندم+ کلی المپیادو...
چرا ازمن کنکور میگیرن؟؟؟؟ چرا آخر هرسال ازم امتحان میگیرن؟؟؟؟
حالا خدا توکل عمر آدم ی بار امتحانش میکنه...
اما اراده الهی...
منظور شما از سعیدطوسی همون قاری قرآنه؟؟؟؟؟
اول اینکه متهمه نه مجرم...
ثانیا مگه پیغمبره؟؟؟؟؟؟
اگ مجرم باشه بنظرم باید سخت تر مجازات بشه ....اما مگه من بخاطر این قاری وارد اسلام شدم؟؟؟که حالا چون این مشکل داره بگم اسلام مشکل داره...
ثالثا اگر چنین کاری کرده باشه...اسلام در اینکار ایشون را تشویق کرده یا منع؟؟؟/
ببخشید ...
من برای اون به شما پاسخ دادم..
داداش چان قهرنکن..:yahoo (50)::yahoo (50):
ی عذر خواهی از همه متعصبانه برخوردکردم...
جواب کسانی که میگن چرا حضرت محمد (ص) تعداد زیادی زن اختیار کردند؟
در آغاز توجه تان را به دو نکته جلب می کنم ؛
اوّل : نگاهی کوتاه به فرهنگ ازدواج در جزیره العرب در زمان پیامبر
1ـ عرب های جاهلی نسبت به دختر، بلکه جنس زن بی علاقه بودند، چون در محیطی که دائم مردم با هم به جنگ و خونریزی مشغول بودند . هر کس هر قدر که می توانست، به دیگران ظلم روا می داشت، خوف داشتند که در جنگ، دختران اسیر شوند و باعث ننگ آن طایفه گردند، نیز به جهت وضع بد اقتصادی و این که دختران به فحشا رو آورند و ... به دختر علاقه ای نداشتند، بلکه دختر داری را ضد ارزش می شمردند و به زنده به گور کردن دختران رو آوردند.
2ـ چون جنگ و خونریزی در آن محیط امری متداول بود، و عرب جاهلی با اندک بهانه ای یکدیگر را می کشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعیتی بود و نسبت زنان به مردان افزایش چشمگیری پیدا می کرد (چون مردان به جنگ اقدام می کردند، نه زنان و کشته ها از مردان بود) که گزینه «چند زن داشتن» را برای رهایی از مشکل عدم تعادل جمعیتی پذیرفتند. این مشکل در اکثر نقاط از جمله در ایران هم وجود داشت، لیکن در عربستان بیش تر بود.
3ـ در آن وضع ناگوار اقتصادی، زن گرفتن از یک خانواده و قبیله نوعی کمک به آنان محسوب می شد، به همین جهت مشرکان قریش به دامادهای پیامبر فشار وارد می کردند که دختران پیامبر را طلاق دهند.(1)
4ـ در محیطی که نا امنی و جنگ و خونریزی آسایش را از همگان ربوده بود، ازدواج مهم ترین عامل بازدارنده از جنگ به شمار می آمد.
5ـ در آن وضع زن بیوه اگر شوهر نمی کرد، خوشایند نبود، بلکه زشت شمرده می شد. به مجرد آن که شوهر می مرد، یا از وی طلاق می گرفت و عدّه وفات یا طلاق سپری می شد، شوهری دیگر گزینش می شد، مانند «اسماء بنت عمیس» که اوّل همسر جعفر بن ابی طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبکر در آمد و بعد از درگذشت ابوبکر همسر امام علی(ع) شد. این شیوه در آن فرهنگ متداول بود. (2)
نکته دوم : نگاهی گذرا به ازدواج پیامبر (ص)
1ـ پیامبر در 25 سالگی با حضرت خدیجه که چهل سالش بود و قبلاً یک یا دوبار شوهر کرده بود و با مرگ شوهر بیوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بیست و پنج یا بیست و هشت سال با وی زندگی کرد و همسر دیگری نگرفت.(3)
2ـ همه همسران پیامبر(جز عایشه) بیوه بودند. آنان پیش از آن که به همسری پیامبر در آیند، یک یا دوبار شوهر نموده بودند و بعد از درگذشت و یا شهادت شوهر و انقضای عدّه به عقد پیامبر در آمدند.
3ـ عمده ازدواج های پیامبر در شرایط سخت و دشوار جنگی صورت گرفته بود، مانند شکست مسلمانان در جنگ اُحد که وضع مسلمانان بسیار ناراحت کننده بود.
4ـ پیامبر از قبایل مهم عرب مانند تیم، عدی، بنی امیه، نیز یهودیان مدینه همسر انتخاب کرد، ولی از قبایل انصار زن نگرفت.
دقت در این امور به ما می فهماند که ازدواج های پیامبر (ص) نه در پی ارضای خواهش های نفسانی، بلکه در جهت اهداف عالی بود که ذیلاً بیان می شود.
اول : اگر چنین بود، می بایست در سنین جوانی به این امر مبادرت می کرد، نه در سنین پیری و آن هم در شرایط سخت و دشوار.
دوم : اگر خوشگذرانی انگیزه حضرت بود، می بایست جهت گیری هایش در گزینش همسر، این ادعا را اثبات کند. حضرت دنبال زنان زیبا و جذّاب از جهت امور جنسی و جوانی نبود، حتی به خواستگاری برخی از زنان مانند «ام سلمه» رفت . او تعجب نمود در این سن و سال که کسی حاضر نمی شود با او ازدواج کند، چرا پیامبر دنبال زنان جوان نمی رود و به خواستگاری او کسی را فرستاده است.
سوم : آنانی که با انگیزه کامیابی جنسی به ازدواج های متعدد رو می آورند، ماهیت زندگی آنان به گونه ای دیگر است. آنان به زرق و برق ظاهری زندگی، لباس و زینت زنان و رفاه و خوشگذرانی رو می آورند؛ درحالی که سیره و زندگی پیامبر خلاف این را نشان می دهد. پیامبر در برابر خواست همسران خویش در مورد زرق و برق زندگی، آنان را مخیّر کرد که یا ساده زیستی را برگزینند و به عنوان همسر پیامبر باقی بمانند و یا از حضرت طلاق بگیرند و بروند دنبال زرق و برق زندگی.
علامه طباطبایی در این باره می نویسد: داستان تعدّد زوجات پیامبر را نمی توان بر زن دوستی و شیفتگی حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن که برنامه ازدواج حضرت در آغاز زندگی که تنها به خدیجه اکتفا نمود و هم چنین در پایان زندگی که اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زن دوستی حضرت دارد. (4)
چهارم : دو تن از زنان پیامبر کنیز بودند. اگر هدف پیامبر از ازدواج لذت بردن از آنان بود، این دو چون کنیز بودند، بدون ازدواج، پیامبر می توانست از آنان بهره مند شود. با این تحلیل ازدواج بی فایده بود.
بنابراین اهداف و حکمت های ازدواج پیامبر (ص) را می بایست در اهداف بلند و ارزشی جستجو نمود که مهم ترین آن بدین شرح است :
1ـ هدف سیاسی ـ تبلیغی :
یکی از اهداف ازدواج های پیامبر سیاسی - تبلیغی بود؛ یعنی با ازدواج موقعیتش در بین قبایل مستحکم گردد و بر نفوذ سیاسی و اجتماعیش افزوده شود و از این راه برای رشد و گسترش اسلام استفاده نماید.
حضرت به خاطر دست یابی بر موقعیت های بهتر اجتماعی و سیاسی، در تبلیغ دین خدا و استحکام آن و پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیری از کارشکنی های آنان و حفظ سیاست داخلی و ایجاد زمینه مساعد برای مسلمان شدن قبایل عرب، به برخی ازدواج ها رو آورد.
در راستای این اهداف پیامبر با عایشه دختر ابوبکر از قبیله بزرگِ «تیم»، با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدی»، با ام حبیبه دختر ابوسفیان از قبیله بنی امیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنی اسرائیل پیوند زناشویی برقرار نمود. ازدواج مهم ترین پیوند و میثاق اجتماعی است، به ویژه در آن فرهنگ تأثیر بسیاری از خود به جا می گذارد.
در آن محیطی که جنگ و خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلکه به تعبیر «ابن خلدون» جنگ و خونریزی و غارتگری جزو خصلت ثانوی آنان شده بود،(5) بهترین عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و اُلفت، پیوند زناشویی بود.
«گیورگیو» نویسنده مسیحی می نویسد: محمد ام حبیبه را به ازدواج خود در آورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد. در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان و سایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد . ام حبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده های مکه شد.(6)
2ـ هدف تربیتی :
پیامبر حمایت از محرومان و واماندگان را جزء آیین نجات بخش خویش قرار داد. قرآن مردم را به حمایت از واماندگان و محرومان و ایتام فرا می خواند. پیامبر در مناسبت های مختلف مردم را به این کار خداپسندانه تشویق نمود. در عمل برای مردان بیچاره و وامانده در کنار مسجد «صفه» را بنا نهاد . حدود هشتاد نفر از آنان را در آن جا سکنی داد.
حمایت عملی و صفه نشینی مربوط به مردان بود، اما درباره زنان با توجه به موقعیت آنان، این گونه راه حل برای رهایی آنان از مشکلات پسندیده نبود، بلکه رسول خدا برای زنان راه حل دیگری را در نظر گرفت. حضرت از فرهنگ مردم و راه حل چند همسر داری که بازتاب شرایط اجتماعی بود، بهره جست . مردان مسلمان را تشویق نمود که زنان بی سرپرست و یتیم دار را به تناسب حال شان، با پیوند زناشویی به خانه های خویش راه بدهند، تا آنان و یتیمان شان از رنج بی سرپرستی و تنهایی و فقر مالی و عقده های روانی رهایی یابند؛ خود نیز در عمل به این کار تن داد تا مسلمانان در عمل تشویق شوند و در مسیر رفع محرومیت واماندگان قدم بردارند.
پیامبر با زنان بیوه ازدواج نمود . آنان را به همراه فرزندان یتیم شان به خانه خویش راه داد، تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشکلات گام برداشته باشد و هم الگوی خوبی برای مردم در این امر باشد.
3ـ هدف رهایی کنیزان :
اسلام با برنامه ریزی دقیق و مرحله به مرحله در جهت آزادی اسیران گام برداشت. رسول خدا از شیوه های خوب و متعدد برای آزادی اسیران بهره جست که ازدواج از جمله آن ها است. جویریه و صفیه کنیز بودند. پیامبر این دو را آزاد کرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدین وسیله به مسلمانان بیاموزد که می شود با کنیز ازدواج نمود. اوّل او را آزاد نمود و سپس شریک زندگی قرار داد. در ازدواج پیامبر با جویریه بسیاری از کنیزان آزاد شدند.
توضیح: جویریه در غزوه بنی مصطلق اسیر شده بود . در سهم غنیمتی رسول خدا قرار گرفت. حضرت وی را آزاد کرد و سپس با وی ازدواج نمود. کار حضرت برای یارانش الگوی خوبی شد . تمامی اسیران غزوه بنی مصطلق که حدود دویست تن بودند، آزاد شدند.
«گیورگیو» دانشمند مسیحی می نویسد: محمد با جویریه ازدواج کرد. یارانش این عمل را نپسندیدند و آن را با تعجب می نگریستند. فردای آن روز کم کم اسیران خود را آزاد کردند، چون که نمی توانستند بپذیرند که بستگان همسر پیامبر برده آنان باشند.(7)
4ـ نجات زن و جلوگیری از غلتیدن وی در دامن بستگان مشرک و کافر :
برخی از زنانی که مسلمان شده بودند و به جهت مرگ، شهادت و یا ارتداد شوهر، بی سرپرست می شدند و زندگی بر آنان بسیار مشکل بود و در وضع بسیار آشفته ای به سر می بردند، همانند ام حبیبه، دختر ابوسفیان که همراه شوهرش به حبشه هجرت کرد و در آن جا بی سرپرست شد. نه می توانست در آن جا بماند و نه به مکه نزد پدرش برگردد.
پیامبر وقتی که از مشکل وی با خبر شد، پیکی برای نجاشی پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا ام حبیبه را به عقد پیامبر در آورد. این ازدواج باعث شد که وی از بی سرپرستی نجات پیدا کند و به دامن بستگان مشرک خویش نغلتد.
5ـ طرد سنت غلط و جاهلی :
در اسلام «پسرخوانده» حکم پسر واقعی را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد مَحْرَم نیست. در حالی که در جاهلیت احکام پسر واقعی را بر پسر خوانده سرایت می دادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام این حکم را باطل نمود.(8) پیامبر به دستور خدا با «زینب بنت حجش» که همسر مطلقه زیدبن حارثه، پسرخوانده پیامبر بود، ازدواج نمود، تا حکم جاهلی را در عمل باطل کند و مردم پذیرای نقض حکم جاهلی باشند.(9)
اگر این ازدواج صورت نمی گرفت، ممکن بود زیدبن حارثه، یا پسرش اسامه بن زید، بعد از رحلت پیامبر به عنوان پسر و وارث پیامبر مطرح می شد و مسیر امامت و وراثت خاندان پیامبر دگرگون می شد.
افزون بر این امور ازدواج های پیامبر از اهداف و حکمت های دیگری برخوردار بود که به جهت رعایت اختصار از ذکر آن ها خود داری می شود.
با توجه به مطالبی که ذکر شد، ازدواج های مکرر حضرت هیچگونه اثر منفی در افکار جامعه ایجاد نمیکرد .
در نهایت چنانچه خواستار مطالب بیش تری در زمینه ازدواجهای پیامبر هستید، به کتاب « همسران پیامبر، پرسشها و پاسخها » ، حسن عاشوری لنگرودی که کاملا مباحث مستند می باشد مراجعه کنید.
پی نوشت ها :
1. ذخائر العقبى ،احمد بن عبد الله الطبری ، ص 162 ، 1356 ، مکتبة القدسی لصاحبها حسام الدین القدسی - القاهرة.
2.المحبر ،محمد بن حبیب بغدادی،ص442 ، ذی القعدة 1361، مطبعة الدائرة.
3.اسد الغابه ،ج5،ص72، ابن الأثیر ناشر ،دار الکتاب العربی - بیروت - لبنان ؛
معانی الاخبار، شیخ صدوق، ص79 ،تصحیح و تعلیق : علی أکبر الغفاری ، 1379 - 1338 ، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین بقم المشرفة.
4.سید محمد حسین طباطبایی، فرازهایی از اسلام، ص 174، موسسه نشر اسلامی جامعه مدرسین قم.
5.مقدمه ابن خلدون(ترجمه)، ج 1، ص 286، مرکز انتشارات علمی وفرهنگی تهران ، 1362.
6.محمد پیغبری که از نو باید شناخت، كنستانتين ويرژيل گيورگيو، ص 207،مترجم:ذبيحالله منصوري ،نگارستان كتاب
7. همان، ص 181.
8. احزاب (33) آیه 4.
9. همان، آیه 37.
جواب کسانی که میگن چگونه حضرت محمد (ص) بین زن های خود مساوات را بر قرار می کردند؟
رسول خدا (ص) بین همسران خود عدالت را رعایت می کرد. این امر در قالب های مختلف صورت می گرفت ، مثلا حضرت اوقات خود را به گونه ای تقسیم کرده بود که بتواند به همه همسران خود سر بزند و در کنار آن ها باشد. همچنین حضرت در مسافرت ها برخی همسران خود را همراه می برد.
ابو قلابه گويد: پيامبر اوقات خود را ميان زنان خويش تقسيم مىكرد و مىگفت: خداوندا، اين قسمتى است كه در اختيار من است، پس مرا در آنچه تنها در اختيار توست و در اختيار من نيست ، سرزنش مكن.
امّ سلمه همسر پيامبر مي گويد: رسول خدا در حجة الوداع زنان خود را همراه برد. در هر شبانه روز نزد يكى از زنانش به سر مىبرد. بدين وسيله مىخواست ميان آنان عدالت را مراعات نمايد.
رسول خدا چون نماز صبح را میخواند، به يک يک زنان خود سر میزد [و از آنان احوالپرسى مینمود]
امام صادق از پدران بزرگوارش روايت كرده كه پيامبر (ص) هنگام بيمارى نيز اوقات خود را ميان همسران تقسيم میكرد. حضرت را به منزل زنى كه نوبتش بود، انتقال میدادند. (1)
در بعضی روايات آمده است: پيامبر حتّى در ايام بيمارى در آستانه رحلت، بستر خود را به عدالت به اتاقهاى همسران خود منتقل میكرد. (2)
رسول خدا در تقسیم اوقات خود بین زنان مجاز بود. در تفسیر نمونه می خوانیم: یکى از ويژگي هاي پيامبر (ص) اين بود كه به خاطر اوضاع خاص زندگى طوفانى و بحرانيش مخصوصا در زمانى كه در مدينه بود و در هر ماه تقريبا يک جنگ بر او تحميل میشد و در همين زمان همسران متعدد داشت، رعايت حق قسم به حكم آيه شریفه (51 سوره احزاب ) از او ساقط بود. مىتوانست هر گونه اوقات خود را تقسيم كند، هر چند او با اين حال حتى الامكان مساوات و عدالت را چنان كه در تواريخ اسلامى صريحا آمده است رعايت میكرد. (2)
پی نوشت ها :
1 .آداب، سنن و روش رفتارى پيامبر گرامى اسلام، حسين استاد ولى، پيام آزادى، ص 85 .
2. تفسیر نمونه، مكارم شيرازى و دیگران ،ج 4 ،ص 153-154 ،دار الكتب الإسلامية تهران ،1374 ش.
یعنی خدا خودش گفت که پیامبر برو با همسر پسر خونده ات ازدواج کن؟!
فکر نمی کنید معزلات بزرگ تری وجود داره که نیازمند توجه خاص خداست؟!
انقدر اسلام به حاشیه رفته و اصلش فرع شده که حد و اندازه نداره.
به قول حاج رضا مارمولک : اصلا به اینا نیست عزیز من آدم باید ذاتش درست باشه (فطرت خدا آشنا)
خلاص!
جواب کسانی که میگن چرا زیارت عاشورا پر از لعنه و با لعن که نمیشه به عشق رسید؟
یکی از مهمترین قسمت های زیارت عاشورا لعن بر دشمنان اهل بیت است. در مجموع در این زیارت بیست و دو لعن وجود دارد که عده ای بر این زیارت خرده می گیرند که چرا در این زیارت این قدر لعن وجود دارد و این شبهه را طرح و روی آن جار و جنجال به راه انداخته اند که « مگر لعن کردن بد نیست، پس چرا در زیارت عاشورا این همه لعن وجود دارد؟ » و یا « با لعن و نفرین که نمیشه به عشق رسید » و ...
در پاسخ به این موضوع باید به سه نکتهی بسیار مهمی که در ذیل به صورت خلاصه اشاره میگردد، توجه شود ؛
نکته اول :
چه کسی گفته که مطلق لعن کردن بد است؟! این انحراف را دشمنان اسلام شایع کردند تا کسی با لعن کردن دشمنان خدا، رسول (ص)، اهل بیت (ع) و اسلام و مسلمین، بغض آنها را در دل و کلام نپروراند، علیه ظالمین روشنگری صورت نپذیرد و لعن معاویه و یزید دیروز به « مرگ بر آمریکا، انگلیس و اسرائیل امروز نینجامد »، تا آنها بتوانند راحتتر به ظلم و جنایات خود ادامه دهند.
خداوند متعال خود در قرآن کریم نه تنها کفار، منافقین و حتی دروغگویان [کاذبین] را لعن کرده است، بلکه به لعن از طرف انبیای الهی نیز تصریح نموده است، به ویژه لعن کفار بنیاسرائیل ؛
خداوند در سوره مائده می فرماید: « لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنی إِسْرائیلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَ عیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ » (1) از بنى اسرائیل آنان که کافر شدند بزبان داود و عیسى بن مریم لعنت و نفرین شدند. و این براى همان عصیانى بود که ورزیدند و اصولا مردمى تجاوز پیشه بودند.
خداوند متعال حتی راجع به کسانی که پس از ایمان کافر میشوند،به لعنت خدا، ملائک و همهی انسانها اشاره مینماید و این لعنت را جزای آنها میشمارد ، یعنی میفرماید نه تنها مردم آنها را لعنت میکنند، بلکه این دعای آنها مستجاب است و به عذابشان افزوده میگردد ؛
در جای دیگر می فرماید: « أُوْلَئکَ جَزَاؤُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلَئکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ » (2) آنها جز ایشان است که نفرین خدا و فرشتگان و مردم، همه، بر آنها باشد.
از این آیه ضمن این که جواز لعن فهمیده می شود ؛ واجب بودن آن نیز استنباط می گردد. جواز لعن از جمله « الناس اجمعین » فهمیده می شود که خداوند به همه مردم این اجازه را داده تا چنین افرادی را لعن کنند. واجب بودن آن نیز از مجازاتی که خداوند برای آنان تعیین فرموده اسنتنباط می شود که علاوه بر خداوند، ملائکه و مردم هم باید آنان را لعن کنند.
خداوند در رابطه با کسانی که باعث اذیت و آزار پیامبر(ص) می شوند در سوره احزاب میفرماید ؛
« إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً » (3) آنها کسانی که خدا و رسولش را آزار می دهند خداوند آنان را در دنیا و آخرت لعنت می کند و عذاب خوار کننده ای را برای انان آماده کرده است .
آیه به طور مطلق می فرمایید هرکسی و در هر مقامی اگر خدا و رسولش را آزار دهد مستوجب لعن است.
بنابراین لعن بر برخی گروه ها از نظر قرآن کریم امری کاملاً جائز بلکه در برخی موارد واجب نیز می باشد.
طبق نقل منابع روایی پیامبر اکرم (ص) نیز فرمود: « هر کس اهل بیت مرا اذیت کند، مرا اذیت کرده است » (4) بنابراین، هر کس اهل بیت را نیز اذیت کند، پیامبر (ص) را اذیت کرده و ملعون دنیا و آخرت، از سوی خداوند می باشد و ما مسلمانان نیز به تبعیت از خدای متعال، دشمنان خدا و پیامبر (ص) او را لعن می کنیم.
نکته دوم :
لعنت، فحش یا ناسزا گفتن نیست.
لعن، در لغت به معنای راندن و دور کردن است ، وقتی از ناحیه خداوند باشد به معنای عقوبت و عذاب أخروی است.
بدیهی است که آدمیان را میتوان از این لحاظ به دو دسته تقسیم نمود: یا در ظل رحمت الهی قرار دارند و یا دور شده از رحمت و « ملعون » هستند. و مهم است که انسان بداند چه کسانی با چه ویژگیهای در ظل رحمت هستند و چه کسانی ملعون؟ تا نسبت به هر ظالمی نگویند: از کجا معلوم، شاید او هم به بهشت رود؟
نکته سوم :
زیارت عاشورا، صرفاً زیارت امام حسین علیه السلام نیست، بلکه زیارت و حضور و در محضر ایشان در روز عاشورا و صحنهی کربلا است. فرق دارد که مسلمان در حال آرامش و در مکه و مدینه و … خدمت امامی برسد یا در میدان جنگ. زیارت عاشورا، زیارت امام در میدان جنگ است.
بدیهی است وقتی مسلمان در میدان جنگ در محضر امام (ع) قرار میگیرد، باید سریع جهت خود را مشخص و اعلام مواضع کند و بیان دارد که بر مبنای چه شناخت و اعتقادی، در کدام جبهه قرار دارد؟
لذا اگر دقت کنیم، متوجه میشویم که زیارت عاشورا، سراسر اعلام مواضع خودمان به حضرت امام (ع) است. میگوییم:
« انی اتقرب » یا « لعنة الله منی » و ...
در این زیارت دوست شناسی و دشمن سناسی « تولی و تبری » خودمان را به حضرت امام (ع) اعلام میداریم و بیان مینماییم که چه کسانی را در « ظل رحمت الهی »، یعنی هدایت شده و هدایت کننده و چه کسانی را دور از رحمت، یعنی منحرف و منحرف کننده « ملعون » میشناسیم.
لذا پس از سلام و جمیع سلامها تا ابد، به آن حضرت عرض میکنیم:
« فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْکُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ ... »
یعنی اذعان میکنیم که ما نه تنها در دوست شناسی و دشمنشناس ظاهرنگر و احساساتی و دمدمی و اسیر موج، جوّ و شایعات نیستیم، بلکه کاملاً با بصیرت امور را تعقیب میکنیم. لذا ابتدا نه یزید و شمر، بلکه بنیانگذاران جریان انحرافی و پایهگذاران ظلم را لعنت میکنیم. و ظلم را نیز صرفاً در کشتن، ترور یا قتل عام نمیبینیم، بلکه میگوییم: ظلم بزرگتر دور کردن شما از مقام و رتبهای [خلافت و حکومت] است که خدا آن را برای شما قرار داده است و نه برای جهال و ظالمین. و در درجهی آخر لعنت میکنیم [دور از رحمت میشناسیم] کسانی را اقدام به جنگ کردند. و نه تنها آنان را، بلکه هر کس یا جریانی که به آنان کمک کرده است. و اعلام برائت از آنان میکنیم و با بیان « الی یوم القیامة » اذعان میکنیم که این موضعگیری، فقط مخصوص یک حادثه در یک برهه از تاریخ نیست، بلکه همیشگی است.
در پایان هم چند حدیث رو ذکر کنم و بگم که زیارت عاشورا سراسر از عشق هستش و ما با بیزاری جستن از دشمنان و کافران و گمراهان ارادت و عشق و محبت واقعی خودمون رو به امامان عزیزمون مخصوصا حضرت سیدالشهدا (ع) در زیارت عاشورا و ... ثابت میکنیم
در حدیثی آقا امام رضا (ع) میفرمایند : « كَمالُ الدّينِ وَلايَتُنا وَ البَراءَةُ مِن عَدُوِّنا ؛ کمال دين در ولايت ما و بيزارى جستن از دشمن ماست » (5)
و در حدیثی امام جعفر صادق (ع) هم میفرمایند : « كَذَبَ مَنِ ادَّعَي مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ يَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا ؛ دروغ ميگويد کسي که ادعاي محبّت ما را ميکند ولي از دشمنان ما تبرّي و بيزاري نميجويد. » (6)
و باز در حدیثی دیگر امام جعفرصادق (ع) میفرمایند : « البراءَةُ مِن أشْقَي الأوَّلينَ و الآخِرينَ... قاتِلِ اميرالمؤمنين(ع) واجِبَةٌ والبَراءَةُ مِن جَميع قَتَلَةِ اهلالبيت(ع) واجِبةٌ ؛ تَبَريّ و بيزاري جستن از شقيترين اوّلين و آخرين (ابن مُلجَم لعين) قاتل اميرالمؤمنين (ع) واجب و الزامي است و تَبرّي از تمامي قاتلان اهلبيت (ع) نيز واجب و الزامي است » (7)
همچنین پيامبر گرامي اسلام (ص) میفرمایند : « يا علي! إنَّ وِلايَتکَ لا تُقَبلُ اِلّا بِالبَراءَةِ مِن اَعدائِکَ وَ اَعداءِ الأَئِمَة مِن وُلدِکَ ؛ ای علي! ولایت تو جز با تبرّي (بیزاری) از دشمنان تو و دشمنان امامان و فرزندان تو قبول نميشود » (8)
این سخن پیامبر (ص) صراحتا حجت را بر همگان تمام میکند که بیزار بودن و دوری کردن (لعن) از دشمنان اهل بیت (ع) پیش شرط و لازمه پذیرفتن ولایت ماست در غیر اینصورت ولایت و بیعت ما به هیچ وجه پذیرفته نمیشود و ...
پی نوشت ها:
(1). المائده، 78.
(2). آل عمران، 87.
(3). احزاب،57.
(4). بحار الانوار، ج 5، ص 69 ؛ ج 43، ص 23.
(5). مستطرفات السرائر ؛ ج 3، ص 149.
(6). بحارالانوار، ج 27، ص 59.
(7). بحارالانوار، ج 27، ص 55.
(8). بحارالانوار، ج 27، ص 199.
در رابطه با مورد اول ؛
زید جوانی بود که در کودکی راهزنان عرب او را از قافلهای ربوده و در بازار عکاظ به عنوان غلام فروخته بودند. حکیم بن حزام او را برای عمهی خود، حضرت خدیجه، خرید و او نیز زید را پس از ازدواجش با پیامبر اکرم به پیامبر بخشید. زید چنان مجذوب اخلاق پیامبر شده بود که حاضر نشد نزد پدرش برگردد و در مکه نزد پیامبر ماند. پیامبر نیز او را رسما فرزند خواندهی خود اعلام کرد. زید سرانجام در جنگ موته به شهادت رسید.
زید با زینب دختر جحش که دختر عمه پیامبر بود ازدواج کرده بود و به عللی از هم جدا شده بودند.
جامعهی عرب پسرخوانده را مانند پسر واقعی میدانست و ازدواج با همسر پسرخوانده را اجازه نمیداد. پیامبر اکرم برای برداشتن این سنت غلط از طرف خدا مأمور به ازدواج با زینب، همسر زید، شد.
خداوند در قرآن کریم در آیه شریفه 37 سوره مبارکه احزاب میفرماید : « هنگامی که زید زینب را طلاق داد، او را به ازدواج تو در آوردیم تا برای مؤمنان، ازدواج با همسران پسر خواندهی خود، هنگامی که آنها را طلاق میدهند، محدودیتی نباشد »
و در آیاتی دیگر از سوره مبارکه احزاب آیات 38 و 39 خداوند متعال پیامبر (ص) را به خاطر این اقدام شجاعانه ستود و فرمود محمد نیز همانند سایر پیامبران است که پیام های خدا را میرساندند و در اطاعت فرمان خدا از هیچ کس نمیترسیدند.
در رابطه با مورد دوم ؛
مگر در این عالم امر و موردی هم هست که مورد توجه خدا نباشه؟!
اینکه اسلام رو سر بعضی مسائل و اختلاف ها به حاشیه بردند بحثی درش نیست کما اینکه سایر ادیان و مذاهب هم غرق در حاشیه هستند حتی با درجه ای بیشتر ...
در رابطه با مورد سوم ؛
به چیا نیست عزیز؟
این جمله صحیح و مورد قبوله ، ولی همه چیز هم در فطرت خدا آشنا خلاصه نمیشه و ...